خدمت دپشتولپاره

زه غوارم چی خپلی زبی ته خدمت وکرم

یا جهان بخشی ازغرب است یا غرب بخشی از جهان؟

آیا جهان بخشی ازغرب است یا غرب بخشی از جهان؟ زمانیکه مقاومت ملت مسلمان عراق در مقابل اشغال و تجاوز آشکار امریکای جنایتکار باوج خود رسیده بود، کانال بی بی سی با یکی از تحلیلگران عراقی در رابطه به قضیه آن کشور مصاحبه داشت. آن تحلیلگر عراقی در لابلای صحبت خود، در رابطه یاغی گری امریکا و بی باکانه دگرگون ساختن ملت ها و جوامع، سوالی را مطرح نمود " آیا جهان بخشی از امریکا است و یا امریکا بخشی از جهان؟ که اینگونه ملتها را جهت حفظ منافع خود در بدر و بطرف فاجعه میکشاند." عنوان مقاله، دقیق زمانی در ذهنم خطور کرد که در دومین برنامه کمپاین انتخاباتی و پاسخ دهی و گفتگو تلویزیونی سه امیدوار انگلیس، خانمی سوال کرد که،‌ اگر در آینده برای مبارزه علیه دهشت گردی، انگلستان برای بار دیگر به جمع مشترک دعوت شود، آیا باز هم اشتراک میکند؟ نیک کلرگ که تا بحال بحیث برنده درین دو برنامه انتخاباتی شناخته میشود، در جواب متذکر شد، حمایت مان از عساکر ما و وجود انگلستان در افغانستان بخاطر دموکراسی پرتاب شده توسط پراشوت نیست بلکه حمایت مان بخاطر منافع کشوری مان است. بنأ هر اقدام که برای حفظ منافع مان باشد، آنرا تائید میکنیم. آقای گوردن براون باز هم یار آور شد، برای اینکه کوچه های مان درینجا از دهشتگردی محفوظ بماند، منافع مان حکم میکند تا با دهشتگران در افغانستان بجنگیم و ریشه تمام تروریزم و دهشتگری در مناطق سرحدی بین افغانستان و پاکستان وجود دارد. طبیعی است دیوید کامرون همیشه موقف گیریهایش در قسمت اشغال افغانستان خیلی شدید بوده است. چون او رهبر حزب محافظه کار در افغانستان میباشد و همیشه از بزرگی و توصیف عساکر و قداست اهداف شان، و توهین و کوچکی ملت افغان صحبت نموده است. در اینجا سوال خلق میشود که آیا جهان بخشی از غرب است یا غرب بخشی از جهان؟ اصلاً برای حفظ منافع شان هیچگونه احترام به ملتهای دیگر و منافع آنها نمیگذارد، انسان و جوامع غیر غربی را قربانی خواسته ها و منافع خود میکنند. واقعاً در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است، مگر جرم طفل افغان بغیر از ضعیفی چی است که بخاطر حفظ منافع غرب و امن بودن کوچه های لندن محکوم بمرگ شود؟ انسان وحشت زده میشود، کلبه های خالی شان به خاکدان خاک مبدل میشود و جهان خاموش است، اگر طفل سومالیائی کشته میشود، خانه اش به میدان حرب مبدل گشته و ویران میشود جهان بی اعتنأ است. امّا اندکترین تهدید در مقابل منافع غرب را تحمل کرده نمیتواند. صدر اعظم انگلستان در قسمت جنگ افغانستان یاد آور شد، چهار سال قبل ششصد میلیون پوند مصرف سالانه عساکر انگلیس در افغانستان پنج هزار میلیون پوند را بمصرف رسانده. این در حالی است که دیوید کامرون رهبر حزب محافظه کار در لابلای صحبتهای شان یاد آور شد، در هر چهار پوند که بمصرف میرسد حکومت یک پوند آنرا قرضه گرفته است. خوب حال شما تصور کنید این پنج هزار میلیون پوند آهن و باروت به مردم مظلوم و بی دفاع هلمند که حتّی هموطنش هم از آنها دفاع نمیکند چه فاجعه را به ارمغان میاورد؟ از جانب دیگر چرا جنگ افغانستان اینقدر برای حکومت های اروپائی و امریکا مهم است؟ چندی قبل با چند تن از انگلیسها در مورد جنگ افغانستان صحبت میکردم. آنها بوضاحت میگفتند که جنگ افغانستان جرم دیگر علیه بشریت است، اهداف حکومت انگلستان در جنگ افغانستان قابل تائید نیست و نباید بخاطر آنها ما جوانان خود را قربانی کنیم، امّا مسئولیت ملّی مان حکم میکند که از عساکر مان در افغانستان حمایت کنیم چون آنها اولاد کشور مان هستند. با وجودیکه ذهنیت عامّه در انگلستان میپذیرد جنگ افغانستان اقدام غلص بوده است، بالخصوص این روحیه با کشته شدن هر عسکر انگلیسی بالا میگیرد. امّا باز هم مردم انگلستان از عساکر شان حمایت میکنند. امّا ما افغانها چی؟ دفاع از کشور نهایت امر مقدس است، دفاع از حریم و نوامیس ملی و آینده اندیشی وظیفه ایمانی و ملی هر فرد افغان میباشد. چرا ملت و مردم خود را برای رسیدن به این اهداف والا و افغانستان ساز حمایت نکنیم؟ در حالیکه دیگران از جرم و جنایت اولاد وطن شان دفاع میکنند. بهر صورت نقطه اخیر اینکه منافع ملت افغان با منافع امریکا و در مجموع غرب متفاوت است. ما نمیتوانیم ملت خود را، جامعه مانرا، ارزشها و هویت ملی و تاریخی مان را قربانی خواسته ها و منافع بنگانگان کنیم. باید بیگانگان به این تصمیم و اراده ملت افغان احترام بگذارند و اجازه بدهند که ملت افغان استقلال و نظام آرمانی و مطابق خواسته های خود را تجربه نمایند. حدّ اقل بعد از این هشت سال اشغال و تجاوز بر افغانستان ثابت نمود وجود بیگانگان در افغانستان نه به نفع متجاوز و اشغالگر است و نه هم به نفع ملت افغان و منطقه میباشد.
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:18  توسط حبیب وطن وال  | 

به دوشيزه گان

 

 

به دوشيزه گان

و جوانان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده: استاد على طنطاوى

ترجمه: محمد اسماعيل لبيب بلخی

 


 

 

 


مشخصات كتاب

اسم كتاب:         به دوشيزه گان و جوانان

نويسنده:          استاد على طنطاوى

مترجم:            محمد اسماعيل لبيب بلخی

ديزاين:            جاويد خان اميرى

ناشر:              جمعيت اصلاح وانكشاف اجتماعى افغانستان

            بخش فرهنگى ونشرات

تيراژ:             3000  جلد

تاريخ چاپ:      1387 شمسى

 

اّدرس:                           كابل, خوشحال مينه, ساحه الف,

   عقب بلاك هاى شاداب ظفر  كوچه اصلاح

موبايل             0799394015  / 0778191382

ديجيتل:                        0752021221

www.eslahonline.net

Email:eslahmilli@gmail.com

 


 

 

P

 


اهداء

 

ـ به جوانان نيك سيرت كه به زيور اخلاق اسلامى آراسته اند.

ـ به دوشيزگان با عفت كه بقا شخصيت اسلامى خود را در عفت ميدانند.

ـ به پدران دلسوز كه در تربيه اولاد وحفظ اخلاق شان همت گماشته اند.

ـ به مادران مهربان كه در تكوين شخصيت اخلاقى فرزندان شان تغافل نكرده اند .

ـ به همه نونهالان آبرومند وجوانان هدفمند كه سرمايه ملت و وارثين اصيل انقلاب اسلامى افغانستان وفرزندان رشيد مكتب حيات بخش اسلام عزيز اند.

 

 


 

مقدمهء مترجم

در ماه سنبله سال 1366 هـ ش بود كه يكى از دوستانم از سفر حج بيت الله باز گشت، كتاب ورساله هاى زيادى با خود آورده بود، روزى براى نظاره كتابهايش با وى نشسته بودم، ناگاه نظرم به رساله كوچكى افتيد كه حجم كم، ونام جالبش توجه ام را بخود جلب نموده، بعد از اجازه از دوستم آنرا گرفتم، صفحات چندى را از آن ورق زدم گويا مى خواستم كه درين فرصت كم مطالعه اش نمايم.

دوست عزيز وهوشيارم با فراستش دريافت كه به آن كتاب رغبتى برايم پيدا شده، لذا به قسم هديه برايم بخشيد، همانا بود كه آنرا خواندم مضمون ومحتوايش مرا به ترجمه اش تشويق نمود تا در مدتى چند روز آن را ترجمه نمودم، اين رساله اثر دانشمند ومفكر اسلام شيخ طنطاوى مى  باشد، هنوز در قيد حيات بوده و وظيفهء تدريس وارشاد را بعهده دارد، كتب وآثار سودمند وپرقيمتى دربخش هاى مختلف ايدئولوژى وثقافت اسلامى نوشته است.

نام اين رساله كه بزبان عربى شيوا و روان تحرير يافته (يا بنتى ويا ابني) مى باشد، نويسنده محترم درين رساله به اسلوب خيلى عالى ومؤثر نواحى اخلاقى جوانان و دوشيزگان را مطرح ومورد بحث وعلاج قرار داده، با تعبير دقيق وتفسير عميق  روزنه هاى رذايل و بد اخلاقيهاى اجتماعى اين دو قشر(جوانان و دوشيزگان) را بشكل قناعت دهنده وانمود مى سازد، وبر اسلوب خطابى وندائى اش عواطف وضمير جوانان و دوشيزگان را بيدار وضرر هاى دنيوى واخروى عائد ازين رهگذر را به هريك اين دو طبقه مى شمارد. لذا حيثيت استاد بزرگ ومعلم دلسوز را در تربيه، اخلاقى وتكوين شخصيت نسل جوان بخود مى گيرد، از اين رو آنرا با كوچكى حجم وحردى  وكمى اوراقش به زبان فارسى به اسلوب ساده ترجمه وبه اختيار خواهران و برادران كه به زبان عربى آشنائى نداشته واز آن استفاده كرده نميتوانند قرار دهم تا از يكطرف به ثقافت اسلامى خدمتى شود واز طرف ديگر برخى از مسؤْوليتهاى دعوتى خود را انجام داده باشيم، از خداوند خواستارم كه عمل ناچيز وكاركم ما را در ميزان حسنات مان بلطف وكرمش زياد ومارا در همه امور خير توفيق وهدايت مزيد فرمايد، او بهترين مددگار ونيك يارى دهنده است إنه حسب ونعم الوكيل .

وصلى الله تعالى وسلم على خير خلقه محمد وآله وصحبه وسلم .

محمد اسماعيل لبيب بلخي

 

يادداشت:

1ـ ترجمهء رساله خيلى ها پيش صورت گرفته بود ولى طبع آن از روى ظروف وشرايط خاصى به تأخير افتيده بود.

2ـ اين رساله دو مقاله است كه  اول اّن بنام «يابنتي» ايراد وگفته شده وبعد از آن مقاله ديگرى بنام «يا ابنى» به تحرير در آمده كه هر دو بنام «يابنتى وياابنى» اين رساله كوچك را ساخته كه بنام «به دوشيزه گان و جوانان» ترجمه گرديد.


 

مقدمهء مؤلف

بسم الله، والحمد دائما لله، والصلاة والسلام على رسول الله.

از شصت سال به اين طرف مى نويسم وخطابه ها دارم، آن آواز وشهرتى كه اين دو مقاله ام يافته اند هيچ يك از مقاله ها وسخنرانيهايم نيافته است، بويژه مقاله«يابنتى» وقتى كه آنرا مى نوشتم بهار پنجاهمين عمرم را مى پيمودم ومن امروز پا به سن هشتاد گذاشتم.([1])

از خداوند صحت دائمى وخاتمهء نيك را خواهانم، خوانندگان كه به اين دعايم آمين گويند از خداوند(ج) برايشان پاداش خير مى طلبم.

مقاله «يابنتي» تاجاى كه معلومات دارم چهل وشش دفعه بطبع رسيده وشايد طبعات ديگرى هم شده باشد كه من معلومات نداشته باشم.

و(من) به هر كسيكه مى خواهد او را رايگان ويا به فايده كمى توزيع كند اجازه چاپ وطبع داده ام.

در اين رساله روى دو موضوع اساسى تركيز صورت گرفته است

الف: راه شكوك  وبدگمانى ها.

ب: راه شهرتها.

اول اّن مرضى است خطرناك وداراى ضرر بزرگ ولى نفوذ سرايتش ضعيف وبطئى ميباشد چه به هر شخصى كه شكوك وشبهات تلقين گردد آماده قبول وپذيرش آن نمى باشد. ولى هر جوانى كه به شهوت تحريك وبه آن دعوت گردد حاضر به قبول واجابت آن مى گردد. و دومى مرضى است كه نفوذ وسرايتش نسبتاً سريع تر وتيز تر است، وآن طورى است كه مريض را لاغر وخسته مى سازد اذيت وتكليفش مى دهدولى بكلى بمرگ وفنا نمى رساند.([2])

پس اول اّن كفراست ودومى بفسق منتهى مى گردد.

بعد از ايراد اين مقاله«يابنتي» به بسا بر نامه ها بدست نشر وپخش سپردم ولى بفضل خداوند (ج) اثر وامتياز اين مقاله به همان كيفيتش نزد همه خوانندگان باقى ماند. از خداوند(ج) مى طلبم كه من، فرزندم ومحترم محمد نادر«حتاحت» را كه امروز اين رساله را به نشر مى رساند مورد لطف  وعنايتش قرار داده وآنرا قابل استفاده همگان قرار دهد.

وچون اين مقاله «يابنتي» در شرق وغرب مورد مطالعه وقرائت قرارگرفته ودر شهر هاى چون شام، اردن، مصر وعراق به چاپ رسيده وبه زبانهاى وسيع ومشهورى چون انگليسى و اردو ترجمه گرديده ونسخه هاى آن بدست هر خواننده در آمده است لذ هيچ تغيير وتبديلى درين دو مقاله ام نيآورده ام.

وأنا اقول قولى هذا وأستغفر الله العظيم مكة المكرمة :12 ربيع الاول 14.6.

على الطنطاوي.


 

اي دخترم!

دخترم! من شخصى ام كه سن من به پنجاه رسيده، جوانى مرا ترك نموده خوابها وخيالهايش نيز بامن وداع كرده اند، من به كشور هاى زيادى به سياحتها پرداخته مردمان بسيارى را ملاقات نموده ام واز دنيا آگاهى واطلاعاتى يافته ام، پس از من سخن بشنو كه راست وصريح وروى تجارب عمر به آن رسيده ام واين سخنى است تا كنون جز از من ازكسى نشنيده اي. بسيار نوشتيم ونعره ها بلند نموده مردم را به تصحيح اخلاق وامحاى فساد وپيروزى بر شهوات دعوت نموديم، به حدى كه قلمها فرسوده وزبانها خسته شدند، ولى هيچ كارى نكرديم وهيچ ناروائى ومنكر را نتوانستيم ريشه كن سازيم بلكه به تعداد منكرات افزوده وفساد بيشتر انتشار يافت، دايرهء بى عفتى وبرهنگى وسعت، نشاط وفعاليت بى حجابى سريعتر گرديده از شهرى امتداد يافته وتاجاى كه من مى انديشم هيچ يك از كشور هاى اسلامى ازين مصيبت نجات نيافته حتى شام سوريه ـ كه روزگارى چادر هاى دراز در آنجا استعمال ودر حفظ ناموس وحجاب افراط وغلو صورت مى گرفت، زنها در آنجا نيز برهنه گرديده، حجاب اسلامى را پشت پا زده به بازوان وسينه هاى لوچ وبرهنه بيرون آمدند....

ما موفق نشديم وتصور نمى كنم كه عنقريب موفق شويم.

آيا ميداني علت چيست؟

علت آنست كه ما تا امروز, دروازء اصلاح را تشخيص نداده وراه آنرا نشناخته ايم.

اى دخترم ! دروازه اصلاح فقط پيش روى تو قرار دارد كليدش بدست تو مى باشد، پس اگر تو بوجود اين دروازه معتقد وبراى دخول در آن گام عملى بردارى يقيناً وضع اصلاح مى گردد.

آرى مرد است كه گام اولى را در راه گناه بر ميدارد كه زن هرگز چنين گامى برداشته نميتواند، ولى اگر رضامندى ونرمش تو نباشد نميتواند اقدام وپافشارى نمايد، توئى كه دروازه را به روى او گشودى واو فرصت يافت تا داخل شود.

به دزد گفتى بفرما...... پس حينى كه ربوده شدي، فريادونعره كشيدي: اى مردم بفريادم برسيد كه چپاول گرديدم ... واگر ترا علم بدان مى بود, مردان همه چون گرگان وتوچون گوسفندى يقيناً از آنان چون گوسفند از گرگ در فرار وگريز بودي، واگر بدانى كه آنها همگى دزدان اند، طورى مواظب ودر حذر مى بودى كه شخص آزمند وحريص از دزد در احتياط ودر حذراست. وگرگ از گوسفند جز گوشت آن چيزى نمى خواهد، اما آنچه كه مرد از تو مى خواهد عزيز تر وگرانتر برتو از گوشت برگوسفند است. رشت وناپسند تر از استقبال مرگ تواست.

    مرد از تو عزيزترين چيز ترا مى خواهد: عفت ترا كه سبب شرافت وحيثيت تو، باعث افتخار وعزت تو، وسيله زندگى ومعيشت توست.

  زندگى مصيبت زده دختريكه بعفتش مردى تجاوز نموده بصد ها مرتبه سخت تر از مردن گوسفنديست كه گرگى به گوشت آن حمله برده است... آرى بخدا قسم، هيچ جوانى به دخترى نمى بيند مگر اينكه در خيال وتصورش او را از لباسش برهنه ساخته پس بدون لباس در موردش در تصور مى افتد. هان قسم بخدا، بارديگر سوگند ياد مى كنم سخنان كسانى كه مى گويند آنها در دختران جز اخلاق وادب شان نمى بينند وسخنشان به دختران رفيقانه ومحبتشان دوستانه است ـ باورمكن، والله همه دورغ است، اگر تو به سخنانى كه جوانان در مجالس خصوصى خود دارند گوش فرادهى چيزهاى خطرناك ووحشت آورى مى شنوي.

  هر لبخند جوانى به تو وهر سخن نرم او وهر انجام خدمتى به تو مقدمه مقصود وهدف او ويا اقلاً آغاز زمينه سازى براى مقدمه ومرم اوست.

   بعد از آن ديگر چه؟ اى دختر ديگر چه چيز است؟

   بينديش!

  هر دو, لحظه يى زود گذر در لذتى شريك مى شويد، پس او(جوان) فراموش مى كند وتو خواهد بودى كه براى هميش اندوه وغصه او را جرعه جرعه مى آشامي، او به سبكى مى گذرد، دنبال دخترى غافل وبى عقل ديگرى مى رود تا ناموس او را نيز به يغما برد، ترا گرانبار گردانيده از تو روى مى تابد، ترا بارحمل در شكم، اندوه جانگداز در سر، مهرننگ ورسوائى در جبينت ثبت مى گردد، اين جامعه ظالم او را مى بخشد ومى گويد: جوانيست گمراه گرديد پس تو به نمود، ولى توـ اى دختر بيچاره ـ در طول زندگى ات در سياه گل بدبوى عار ورسوائى غوطه ور گرديده جامعه هرگز ترا نمى بخشد.

  ولى اگر تو ـ اى دخترـ در حين رويا روى با او چشمت را در هم كشيده اظهار مخالفت نموده جديت واعراض خود را به او بنمايى ... پس اگر اين وسيله او را از تو منصرف نساخت, موضوع را بوقاحت ورسوائى كشانيده مى  خواهد كه به زبان ويا دست به تو تعرض نمايد، با كفشهايت بر سرش حواله كني، واگر چنين نمودى هر رهگذرى به كمك تو مى شتابد، وهر گز بعد از آن هيچ بدكار وفاجرى به هيچ دخترى باغيرت وباعفت جرأت نخواهد نمود، واگر آن شخص به چيزى از صلاح وتقوى بر خوردار باشد معذرت خواهانه و توبه كنان مراجعه نموده خواستار پيوند ازدواج از طريق حلال مى گردد.

دختر به هر پيمانه كه به مقام، موقف، ثروت، شهرت وجاه برسد ولى بزرگ ترين آرزو وسعادتش را جز در ازدواج نمى يابد، سعادت او در آن است كه زن نيك مادر با وقار وصاحب خانه اى باشد، ودرين مورد عموم زنان ـ ملكه ها واميره ها ورقاصه هاى هوليود كه شهرت، زرق وبرق شان بسازنان را فريفته است برابراند.

من دو زن اديب را كه حقيقتاً ازادباى بزرگ وچيره دست در بلاد مصر وشام مى باشند. مى شناسم، مال ومقام ادبى بزرگى نصيب شان شده است ولى هردو از ازدواج محروم بوده اند، بناء عقل خود را از دست داده به جنون وديوانگى مبتلا گرديدند, به ذكر نامهاى شان وادارم نسازيد چهره هاى شناخته شده اند!!

ازدواج آخرين آرمان زن است اگر چه به مقام عضويت پارلمان ويا صادرات ورياست دولت رسيده باشد.

با زن فاحشه وبدكار هيچ كسى ازدواج نمى كند، حتى شخصى كه دختر عفيفه وپاكدامنى را به وعده ازدواج اغوا مى كند اگر آن دختر اغواگرديده وفريب خورده سقوط نمود او را مى گذارد وتركش نموده بكار خود مى رود، واگر مى خواست ازدواج كند بادختر شريف ديگرى غير از او عقد نكاح مى بندد چه او خودش راضى نيست كه صاحب خانه ومادر دخترش زن عفت دريده، هرزه وسقوط نموده باشد.

مرد اگر چه به فسق وعياشى وشهوترانى مبتلا باشد وهرگاه در بازار شهوتها دخترى نيابد كه حاضر گردد تا كرامت وآبرويش را برپاى او نثار كند وخود را بازيچه ولعبه دست او قرار دهد وزمانيكه دختر هرزه، فاسقه ويا بى عقلى را پيداننمود كه به دين شيطان وشريعت گربه در ماه شباط ([3]) باوى عروسى نمايد خواستار دخترى مى گردد كه به طريقه اسلام با او ازدواج كند پس عامل ركود بازار ازدواج, اى دوشيزگان شما هستيد، اگر از جمله شما دختران هرزه وبد كار نمى بودند هر گز بازار ازدواج به نارواجى وكساد نگرائيده وبازار فحشاء گرم و رونق نمى يافت...

پس چرا درين مورد دست بكار نمى شويد، چرا زنهاى شرف وپاكدامن بمبارزه عليه اين فتنه ومصيبت قيام نمى كنند؟  شما در ين مبارزه وراه هاى تفهيم آنان را خوبتر تشخيص داده مى توانيد، واز طرف ديگر تنها شما دختران عفيفه، شريف وپاكدامن قربانى اين فساد هستيد وبس.

در هر خانهء از خانه هاى شام ـ سوريه ـ دختران وجود دارند كه به سن ازدواج رسيده و موفق به در يافت شوهر نشده اند، زيرا جوانان با در يافت رفيقه ها, خود را از زنان حلال بى نياز ساخته اند، وشايد اين وضع در غير شام و سوريه نيز چنين باشد.

پس بايد شما اى دوشيزگان گروپهاى از زنان دانشمند ودختران تعليم يافته ومدرسات مكاتب ومحصلات پوهنتونها تشكيل دهيد تا خواهران گمراه ومنحرف تان را به جاده مستقيم وراه راست رهنمود كنيد، به ترس از خدا(ج) بخواهيد واگر از خدا نمى هراسند واز او بيم نمى كنند، از مرضها بيم شان دهيد، واگر از مرضها هم هراس وباكى ندارند، به زبان واقعيت حقايق را وانمودسازيد و به ايشان بگوئيد : علت توجه وتجمع جوانان در اطراف شما جمال وجوانى شما است، ولى آيا اين جمال وجوانى هميش با شما خواهد بود؟ كجا در دنيا چيزى قابل دوام است كه تا در جوان جوانى وبه زيبا زيبائى اش باشد؟ پس چه فكر مى كنيد روز گارى كه بهار جوانى با شما وداع وخزان پيرى فرارسد، قامت زيباى تان كج وچهرهء درخشانتان خورده شود؟

  چه كسى به شما اهتمام وارزش قائل خواهد شد؟

  واز احوال شما كدام كسى خواهد پرسيد؟

  آيا ميدانيد كه زنان عجوز وسال خورده را چه كسانى تعظيم واحترام مى نمايند؟ فرزندان، دختران ونواسه هايش.

   آنجا پير زن ملكه رعيت وتاجدارعرش خود مى باشد در حاليكه آن دگر... شما به وضعيت وحالت او بهتر مى دانيد! پس آيا اين  ([4]) يك لحظهء عيش ولذت با آن درد ها ورنج ها برابر است؟ وآيا دوشيزگان حاضر اند كه به اين آغاز آن فرجام ناميمون را مى خرند؟

وامثال اين سخنان شايد دليل به آنانى كه شما را به آن دعوت مى كنند شده نتواند ولى شما نبايد هيچ وسيله را كه سبب هدايت خواهران بيچاره, هرزه وبدكار مى شود فرو نگذاريد و بايد كارى موثرى انجام دهيد، پس براى وقايه وجلوگيرى دختران غافل وبى خبرى كه لاشعورى وجاهلانه راه آنها را تعقيب مى كنند كار كنيد من از شما اين تقاضا را ندارم كه به يك جست خود را يك زن مسلمان حقيقى و واقعى بسازيد چه ميدانم كه جهش عادتاً ناممكن ومستحيل است ([5]) ولى بايد گام به گام وقدم بقدم بسوى خير در حركت شويد, طوريكه به سوى فساد به اين شكل نزديك شديد، شما لباس خود را كم كم كوتاه وحجاب خود را آهسته آهسته نازك نموديد وبا صبر مندى در وقت زيادى براى اين انتقال قدمهاى عملى برداشتيد، در حالى كه مردان فاضل احساس وپى نمى بردند، مجله هاى هرزه وفحشانگار به آن تشويق، فاسقين وفحشاپيشگان به آن خوشحالى مى كردند تابجاى رسيديم كه نه اسلام به او راضى ونه نصرانيت او را مى پسندد، ونه مجوس ـ تا جايى كه گزارشات آنرا در تاريخ خوانده ايم ـ به آن عمل كرده است بوضعيتى رسيديم كه حيوانات هم آن را قبول نمى كنند. هر گاه دوخروس نزد ماكيانى يكجا شوند به خاطر رشك وغيرت ودور كردن ودفاع از ماكيان بايكديگر سخت به جنگ مى پردازند, اما در كرانه ها وساحلهاى اسكندريه وبيروت مردان مسلمانى سراغ مى شوند كه هيچ رشك وغيرتى از ديدن بيگانگان برزنان مسلمان شان ندارند، نه تنها ديدن روى هاونه كفهاى دست شان ونه تنها ديدن سينه ها يشان.... بلكه همه اعضاى آنها !! همه اعضا مگر آن چيزى كه جمال در سترش ، قباحت وكراهيت نفسى در ديدنش كه عبارت از حلقه هاى مخصوص عورت غليظه وسرهاى پستان است مى باشند. ([6]) در انجمن ها ومحافل شب نشينى ها به  اصطلاح پيشرفته ومترقى مردان مسلمان ديده مى شوند كه زنهاى مسلمان خود را به بيگانگان تقديم مى كنند تا با آنها يكجا برقصند، آنها را در بغل گرفته سينه به سينه، شكم به شكم گرديده رخسارشان را مى بوسند بازوهاى مردان برجسد و كمر آنها پيچيده وآنها را با فشار به خود ضم مى نمايد، و هيچ كس اين عمل  ووضعيت را انكار نمى كند، ودر دانشگاه هاى اسلامى جوانان مسلمان ودختران مسلمان بى حجاب وعورت برهنه نموده يكجا مى نشينند، ولى پدران مسلمان ومادران مسلمان اين عمل را نكوهش ورد نمى نمايند.

وهمانند اينها !!

اين چنين قضايا بسياراند كه در يك روز ويك جهش ولمه نمى توان آنها را دور ودفع نمود، بلكه باز گشت به حق از همان راهى است كه از آن به باطل رسيديم اگر چه طى كردن اين راه فعلاٌ دراز بنظر مى رسد، درست كسى كه راه درازى را كه غير از آن راه ديگرى نباشد نپيمايد هرگز به هدف نمى رسد. باز گشت به حق را به مبارزه عليه اختلا ط ([7]) وآميزش زن ومرد آغاز كنيم، اختلا ط با بى حجابى فرق دارد، برهنه بودن روى اگر منجر به تجاوز به عفت دختران و زيان وضرر بر آنها نگردد موضوعش نسبتاٌ آسانتر است، وشايد آن نسبت بر آنچه كه ما آن را در بلاد شام، سوريه، حجاب مى ناميم خفيف تر وضعيف تر باشد، زيرا حجاب در شام جز پرده روى عيوب ومجسم ساختن جمال وزيبائي، اغرأ وتحريك ناظران نيست. بى حجابى وبرهنگى اگر تنها به روى خلاص شود به شكلى كه ديگر تزئينات علاوه نگرديده, خلق الله تغيير نيابد، حرام اتفاقى نمى باشد ([8]) با وجود آن از نظرم ستر بهتر وخوب تر است، اما بايد گفت كه ستر روى نزد خوف فتنه واجب مى گردد، ولى اختلاط وآميزش چيز ديگرى مى باشد، بى حجابى وروى لوچى خواهان آن نيست كه دختر جوان با غير محرم شرعى اش آميزش داشته و يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش آميزش داشته يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش استقبال كند، ويا اگر در كوچه ها سركها با او روبرو گردد سلام دهد يا دوشيزه دوستش را در دانش گاه مصافحه نمايد ويا بين هر دو سخن تبادله گردد، ويا با او در يك راه يكجا قدم زند، ويا براى آمادگى به امتحان با وى تكرار سبق نمايد وفراموش كند كه خداوند(ج) او را ماده وآن ديگر را نر آفريده ودر هر دو ميل ورقبت به ديگر در گِل وخميرش تركيب يافته كه هيچ كس(نه آن دختر وپسرونه همه اهل زمين) نمى توانند در خلقت خداوند(ج) تغيير آورده وبين اين دو جنس نرـ ماده ـ مساوات ايجاد كرده و يا اين رقبت وميل را از نفسهاى شان محو نمايد.

آرى دعوتگران مساوات وبرابرى بين زن ومرد وخواستاران اختلاط وآميزش بنام مدنيت از دونگاه, مردمان دروغ گوى اند:

1ـ دروغ گوى اند زيرا هيچ هدفى ازين همه چرنديات خود جز بهره بردارى واشباع غريزه جنسى ونيل به شهوات كه آرزو دارند چون لذت نظر ولذتها وشهوتهاى ديگرى ندارند، وچون جرأت اظهار آنرا در خود نديدند لذا اين مرام خود را با اين كلمات ظاهرا زيبا ولى ميان تهى وبى محتوى كه با خود ذره از پيشرفت، تمدن، فن وزندگى دانشگاهى وروى تربيت وجود ندارد لفافه دادند بى محتواى وبى مفهومى اين سخن همانند طبل است.

2 ـ دروغ گوى اند زيرا اروپايى كه به آن اقتدا وبه طريقه وراه او سير وحق را جز به مهر وتاپه او نمى شناسند حق نزد آنها مقابل باطل نمى باشد، بلكه حق آنست كه از انجا: پاريس، لندن، برلين ونيويارك آمده چه رقص باشد يا و بى بند وبارى ويا اختلاط در دانشگاه وبى حجابى در ميدانهاى بازى وبرهنگى وجان لوچى در كرانه ها وساحلها.

باطل آنست كه از دانشگاه از هر واموى ازين دو مدرسه شرقى ومساجد اسلامى آمده باشد اگر چه شرف وهدايت عفت وطهارت ، قلب وجسد باشد. در اروپا وامريكا طوريكه مى خوانيم واز كسانى كه به  آنجا رفته اند مى شنويم بسا خانواده هاى وجود دارند كه به اين  آميزش مرد وزن راضى نبوده آنرا جائز ومشروع نمى دانند، ودر پاريس بسا پدران ومادران يافت مى شوند كه به دختران بزرگ سال شان اجازه نمى دهند كه با جوانى در تفريح خارج شده ويا تا سينما باوى همراهى نمايند بلكه دختران خود را به سينما ها در آن فلمهاى اجازه مى دهند كه از فحشاء وفجور خالى باشد، داستانهاى شناخته شده ومعروف باشد، اما داستانهاى سخره وطفلانه كه مؤسسات رسوا وشركتهاى بى حيا وجاهل از فن سينمايى همانند بى خبرى شان به دين ـ كه بنام فلمها ياد مى كنند هيچ يك از فحشاء وفجور خالى نمى باشند.

مى گويند: آميزش, شدت شهوت را تخفيف واخلاق را تهذيب وجنون جنسى را از نفس بدر مى آرد. ومن در جواب موضوع را به كسى كه قضيه آميزش را در مكاتب تجربه نموده حواله مى دهم، روسيه كه به هيچ دين معترف نبوده وبه نظر ورأى هيچ شيخ, پاپ وكشيش گوش نمى دهد، آيا ازين تجربه حينىكه به فساد آن پى برد رجوع ننمود؟ ودر امريكا مى خوانيد كه مشكل بلند رفتن نسبت محصلات حامله در دانشگاه ها از بزرگترين پرابلمهاى امريكا مى باشد پس چه كسى خواهدبود كه به ايجاد اين چنين پرابلم در دانشگاه هاى مصر ، شام وديگر كشورهاى اسلامى موافق وخوشحال گردد. ومن جوانان را مورد خطاب قرار نمى دهم، وآرزو ندارم كه به من گوش فرا دهند وسخنانم را بشنوند، وچه يقين دارم كه آنها گفتار مرا رد وبه نظر ورأى من نسبت بى دانشى وسفاهت مى دهند, زيرا من آنان را از لذتهاى كه به آن رسيده اند محروم مى سازم.

ولى مورد خطاب من شما دختران من هستيد. اى دختران مؤمن وبا ديانتم، اى دوشيزگان شرف وباعفتم، قربانى اين فساد ومصيبت تنها شما هستيد، پس خود را به قربانى مذبحه وكشتارگاه ابليس نزديك نسازيد، به گفتار آنانيكه حيات آميزش وزندگى مختلط را به شما بنام آزادي، تمدن، پيشرفت، فن وزندگى دانشگاهى مزين ورنگين مى سازند گوش ندهيد، زيرا بسا ازين بدبختان زن وفرزند ندارند واز شما هم جز لذت آنى وزود گذر چيزى نخواسته باك واعتنائى ديگرى ندارند، ولى من صاحب دوشيزگان وپدر دختران هستم، پس من هرگاه كه در دفاع از شما قيام مى نمايم از دختران خود دفاع مى كنم. وهمان خير وسعادتى كه به آنها دارم براى شما نيز مى خواهم . درست بايد دانست كه هيچ چيزى ازين توصيفات وتعريفات مبالغه آميز به دختران آبرو وناموس از دست داده اش را باز نگردانيده وبا اعاده شرف وعزت خدشه دار گرديده اش اثر ونقش نداشته وكرامت ضايع ونابود شده اش را اعاده نمى كند.

وهر گاه دخترى سقوط نمايد هيچ يك از آنان به دستگيرى اش حاضر نگرديده واز پرتگاه بلندش نمى نمايند، همه آنان براى جمال وزيبائى اش تا هنگامى كه با او همراهى دارد نزد او جمع ودور او را مى گيرند، پس وقتى كه زيبائى او را ترك گفت همزمان با آن نيز وداع مى كنند, طوريكه سگان از جسد مرداروبدبوى كه گوشت بر آن نمانده باشد دور مى روند!

اى دخترم اين نصيحت وتوصيه من به تو بوده واين حق ودرست است پس نبايد به غير اين نصيحت گوش داده وقبول نمايى وبدانى ويقين كنى كه تنها به دست تو نه به دست ما همه مردان، يگانه بدست تو كليد دروازه اصلاح قرار دارد,  پس اگر تو بخواهى مى توانى كه خود را اصلاح نمايى وبه اصلاح تو همه ملت اصلاح مى شوند.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

على الطنطاوى


 

اي پسرم !

      (به آقاى «م أ» از «اسماعلية» در مصر آقايى كه

       بمن نامه فرستاده ومرا سوگند داده تا نوشتارش را

                 بخوانم وبه جوابش بپردازم)

چرا حالت شك وتردد وخجالت زدگى در نوشتارت احساس مى شود؟ آيا چنين مى انديشى كه يگانه تو گرمى و حرارت آتش شهوت را در اعصابت احساس مى كنى وچنين تصور مى نمائى كه تنها تو به اين عمل اختصاص يافته يى وديگران همه از اين امر مستثنى اند؟

نه خير، اى پسرم، بر خود سخت مگير، آنچه كه تو را به شكايت واداشته يگانه درد ورنج ويژه تو نيست، بلكه آن مرض ودرد همه جوانان مى باشد، ومن در اين مورد در گذشته ها و در اين اواخر نوشته هاى نموده ام، واگر ياد آورى وذكر سخنان تكرار شده در نظرم ناپسند نمى بود واگر از گفتارهاى سابقه ام مقدار زيادى را بخود ذخيره مى نمودم برخى آنها را به تو نقل ويا ترا به آن حواله مى دادم، واگر آنچه كه تو دراين عمر هفده سالگى ات يافته اى كه ترا در خواب نمى گذارد به همين طور بسا بزرگ سالان وخرد سالان  غير از ترا نيز آزار داده ودر خواب شان نگذاشته است، واز بسا كسان لذت وشرينى خواب را از چشمشان دور كرده بسا شاگردان را از درسها وكلاسهاى شان منصرف ساخته است، واين همان چيزيست كه كاريگر را از تجارتش باز داشته است. آن عشق ومحبت كه شعرا در وصف وادبا در تحليل وتجزيه آن، سخنان گوناگون سروده وگفته اند عين همين عشق ومحبت مى باشد كه در خود يافته واحساس كرده اي، ولى با اين فرقىكه تو او را واضح وبرملا ساخته وپرده از رويش دور نموده اى كه مردم همه مى دانند و فريب نقاب آن را نمى خورند.

اما آنان (شعرا وادبا) آنرا در لفافه چون برگ پيچيدند تا مردم را فريب دهند، تو با دهانت از چشمه آب نوشيدى و آنان با پياله وظرف كه اطرافش با طلا، زراندود گرديده نوشيدند،آب در ظرف ابو نواس ظرفى كه كسرى را به آب انداختنش تحريك نموده آب در جويچه ها مى باشد، وشهوت كه در  وجود، تو ديده مى شود همانند شهوت در غزل شعراء واشعار غزل سرايان ولوحه هاى نقاشان ونغمه هاى خوانندگان است، ولى ضمير ووجدان درينجا واضح وظاهر ودر آنجا نامعلوم وخفى مى باشد، وبدترين مرضها نامعلوم وخفى آنست!

درست هيچكس به سن تو نمى رسد مگر اينكه در خود حرارتى را احساس مى كند كه قبلاً خاموش وآرام بوده واكنون در اعصابش اثر وارد آورده، دنيا در نظرش دگرگون ومردم به مردم ديگرى تبديل شده جلوه گرمى شود، پس درين هنگام او زن را به حقيقت انسانى اش كه از گوشت وخون تركيب گرديده وهمانند انسانهاى ديگر داراى مزايا وعيوب مى باشد تصور ننموده بلكه او را يگانه آرزوى كه همه آمال وآرزوهاى ديگرى به دورآن مى چرخند دانسته و براّن از ديدگاه غريزه اش لباس كه همه عيبها ونقصانهاى وى را پوشيده وستر نمايد مى پوشاند، وآنرا بحيث تمثال ونمونه خيرمحض وجمال وزيبائى كامل تصور نموده، از آن مى خواهد چيزى بسازد كه بت پرست از سنگ ساخته است.

بى پرست با دست خود سنگ را صنم مى سازد وپس به اختيار ورضايت خودش او را به حيث خدا وپروردگار عبادت مى كند!

آرى بت براى بت پرست خداى سنگى وزن براى عاشق خداى خيالى است!

بلى اينها همه قضاياى طبيعى ومعقول اند، اما آنچه كه هرگز طبيعى نبوده ومعقوليت ندارد آنست كه جوان درسن پانزده وشانزده عمرش بااين نوع احساس مواجه ومبتلا گردد و روش تعليمى وپروگرام هاى درسى وى را مجبور سازد كه تا سن بيست ويا بيست وپنج سالگى در محيط مكتب ومدرسه باقى بماند.

پس وى درين سنوات ـ 20 الى 25 ـ در حاليكه شهوات درين هنگام بيشتر مشتعل، وجسد زياده تر آرام و مضطرب حركت وجوشش بيشتر در هيجان وغليان مى گردد چه خواهد كرد؟

چه چيز خواهد نمود؟

مشكل وپرابلم همين است.

سنت الهى در آفرينش وطبيعت نفس انسانى حكم مى كند كه وى بايد ازدواج كند.

اما اوضاع جامعه و روشهاى تعليمى خواستار آنند كه وى يكى از سه امر ذيل را كه همه شر ومصيبت اند اختيار وبه چهارمى كه يگانه خير وسعادت است نينديشد وآن عبارت از ازدواج شرعى مى باشد. (وآن سه چيز كه وى مى گويند:)

1ـ يا اينكه با خيالها غريزه و با خوابها شهوت خود را مشغول ودائماً رنج تصور انديشه وتصور آنرا تحمل نموده وبا داستانهاى هرزه وفلمهاى بى شرمانه وخطرناك وعكس هاى وتصويرهاى فاحشه ها آن خوابها وخيالهاى خود را تغذيه نمايى تا حديكه همه وجودت را احتوا، قواى سامعه وباصره ترا در آورند پس به هر طرف كه نظر اندازى جز تصوير هاى وحشتناك، فتنه انگيز نبينى اگر كتاب جغرافيه را بگشايى واگر باكنار چشم به طلوع بدر نظر افكنى در سرخى شفق وسياهى شب، وخيالهاى بيدارى ودر رؤياهاى خواب آن تصاوير, درنظرت جلوه گر شوند وجز آنها دگر چيزى نبينى.

(طوريكه شاعر عربى به اين بيت تمثيل نموده است)

أريدلاُنسى ذكرهافكاُنما       تمثل لى ليلى بكل سبيل

ترجمه: مى خواهم كه ياد او را فراموش كنم ـ اما نميتوانم زيرا كه او به پيمانه در وجودم جاى گرفته, كه گويا از هر طريق برايم ليلى نمايان مى شود.

وسر انجام ترا اين حالت يا به سرگشتگى ، يا ديوانگى جنون ويااختلال دماغ وضعف اعصاب مصاب ودچار مى سازد.

2ـ ويا اينكه به عملى كه امروز عادت سرى ـ استمناء ـ مى نامند عزم مى بندي، واين كار در گذشته هاى دور نام ديگرى داشت، فقهاء راجع به حكم شرعى آن وشعرا در مورد آن در كتابهاى ادب بيانات واظهارات نموده اند كه ضرورنمى دانم به آنها اشاره ويا دلالت نمايم، واين عمل اگر چه در جمله اين سه كار ضررش خفيفتر وفسادش كمتر است، اما اگر از حد اعتدال بگذرد واستعمالش كثرت يابد نفس را با اندوه وجسم را با مرض يكجا وپهلوى هم قرار مى دهد،ومرتكب اين عمل را هرچند جوان باشد پير فرتوت واز پا افتاده ووحشتناك كه مردم از آن فرار واز ملاقات باوى در هراس مى شوند مى سازد، اين شخص خودش از زندگى در هراس واز پى آمدهاى آن به فرار مى شود، اين كار در حقيقت انسان را در حالى كه در قيد حيات است بمرگ محكوم مى سازد.

3ـ ويا اينكه از گل بدبوى لذت تناول نموده راه گمراهى وضلالت را اختيار، وبه جستجو ودريافت خانه هاى فحشاء ميشوى كه درين صورت صحتمندي، جوانى آينده ودين خود را در برابر لذت عارضى و زود گذر از دست ميدهى ، درين صورت آن شهادتنامه كه براى بدست آوردن آن كوشش ها وظيفه يى كه به آن حريصمند وعلم ودانش كه اّرمان وآروزى ترا تشكيل مى دهد از دست تو رفته وبه هيچ يك نائل نمى گردى انرژي، نيرو، وجوانى تو كه در مبارزه براى كسب كارهاى آزاد ومستقل سخت به آن نيازمندى احساس مى كنى با تو نمى ماند واز دست تو مى رود.

وچنين مينديش كه بعد از آن اشباع شده دنبال ديگرى نمى گردي، هرگز, هرگاهى كه با زنى نزديكى نمايى حرص نزديكى ات بيشتر مى گردد همانند شخصى كه آب شور را بنوشد، آب شور به هر اندازه كه بيشتر نوشيده شود به همان اندازه تشنگى را بيشتر مى سازد اگر باهزار تن از زنان معرفت وآشنايى ترا حاصل گردد پس بازن ديگرى مقابل گردى كه از تو اعراض وروى گرداند ميل وعلاقه ات تنها به او شده يكجهان درد والم را از فراق او به خود احساس ودورى اش ترا همانند كسيكه هيچ زن رانديده وبا هيچ يك معرفت حاصل نكرده باشد به رنج واندوه قرار مى دهد.

(ملك فاروق پادشاه مصر، آخرين زمامداران خانواده محمدعلى مى باشد كه مدت 15 سال حكومت نمود، در سال 1936 م  بعد از وفات پدرش در 6 ماه مى به حيث پادشاه تعيين گرديد ودر سال 1953 به اثر انقلاب عسكرى واخطار رئيس انقلاب ملك فاروق مصر را ترك گفت ودر 18\مارچ \1960 در شهر روما فوت شد جسدش به قاهره انتقال داده شد نامبرده به فساد وعياشى وشهوترانى شهرت يافته بود مترجم)

بهترين مثال درين مورد است

فرض كن همه آرزو ها وآرمانهاى كه تو از زنان دارى ميسر گرديده ومال وثروت وسلطنت قدرتت هم توان آنرا داشته باشد آيا

جسم واندام تو اين توان وقدرت را دارد؟

وآيا صحت تو ياراى حمل همه مطالب وخواسته هاى شهوت را در خود مى بيند؟ نيرومند ترين وقوى ترين جسم ها درين راه فرتوت شده اند.

بسا مردمانى كه الگو ونمونه هاى قوت، وقهرمانهاى وزن وپهلوانى وتير زنى ودوش بودند همين كه به شهوتها وبه غرائز نيروى انرژى خود را از دست داده به شكل پيكر خورد شده وفرتوت در آمدند از اسرار شگفت انگيز حكمت الهى آنست كه توأم با فضايل وخوبى ها ثواب وپاداش آن, صحت وطراوت ونشاط وبارذائل وقبايح و عذاب آن: مرض وانحطاط، را يكجا ساخته است وبسا مردانى كه هنوز از حدود سى سالگى قدم بيرون نه نهاده اند ولى روى ظلم وجور كه برخويش روا داشته اند چون شخص شصت ساله بنظر مى آيند، وبسا مردان شصت ساله پاكدامن وعفيف چهره ونمودجوان سى ساله را به خود دارند،واز ضرب المثل هاى انگليسى است كه مى گويند ومى شنويم وآن حق ودرست است:

(كسى در جوانى خود را حفظ كند در پيرى محفوظ مى باشد).

اگر مرد به غريزه اش وا گذاشته شود، ومحركات امثال عكسها وداستانها وفلمها وبرهنگى زنان وانتشار فحشاء در ميان نباشد هر گز غريزه او را در يك ماه بيشتر از يكبار ودو بار تحريك نمى كند زيرا از قواعد كلى ثابت ومسلم علميست: بهر اندازه كه حيوان (انسان نيز در حيوان داخل است)

در نردبان وزينه تطور ارتقاء مى كند مجامعت وجفت گيرى اش كم ومدت حملش درازتر مى گردد. پس خروس وماكيان كه هر روز جفت گيرى دارند بخاطريست مدت حمل«تخم» يك روز مى باشد، واما گربه«از حيوانات پستاندار» جفتگيرى اش در سال يكبار يا دو بار است زيرا كه حمل او نيز سالانه يكدفعه يا دو دفعه مى باشد. ويقين دارم كه انسان از گربه مترقى تر وپيش رفته تر است واينكه گربه در سال يك موسم ودر وقت معين براى جفت گيرى كه عبارت از ماه حوت مى باشد ولى انسان را همه ماه هاى سال ماه حوت گرديده يگانه علت وانگيزه، همين محركات وعوامل تحريك كننده ماحول او مى باشد!

پس همه بلاها ومصيبتها ناشى از همين تحريكها واغراء كننده هاى از دعوتگران فساد ونمايندگان ابليس، آنانى كه براى زنان برهنگي، بى حيايى وآميزش با مد را به نام تمدن، پيشرفت ونهضت زنان جلوه گر مى سازند مى باشد عنايت وتوجه آنان با زنان همانند عنايت وتوجه قصاب باگوسفند است كه او را مى چراند وآنرا تربيه، نگهدارى و چاقش مى سازد تا به كشتار مناسب گردد.

اّنانيكه وظيفه نشر تصوير هاى برهنه رقاصه هاى اجنبى را در مجلات خود در قدم اول واز دختران مكاتب را بنام سپورت واز زنان ساحل نشين را بدليل ميله هاى تابستانى در قدم دوم عهده دار شده روى نقشه وپلان از دير زمانى باصبرمندى وحوصله زده اند، اگر آنها وآن مجلات وآن داستانها وسپس آن فلمهانمى بودند واگر آنانيكه از مدرسه ضلالت فارغ تحصيل گرديده وسپس بدبختانه امور تعليم و تربيه فرزندان ودختران ما را در مدارس ومكاتب به عهده گرفتند وجود نمى داشتند وضع امروزى دختران مسلمان كه ساقها ورانها خود را براى بازى پينگ پانگ ويا تقديم محفل سپورت ويا ميله تابستانى در كنار ساحل ها برهنه ولوچ كرده اند نمى ديديم وتصور آنراهم نداشتيم، اگر قاسم امين وكسانى كه دعوت او را لبيك گفتند وديگرسران فتنه زنده شوند وبينند كه وضع زنان به اساس دعوت او شان به چه سرحدى رسيده است (دعوتى كه به آن هدف ديگرى داشتند) و بى هوش مى گردند.

وتاكيد مى كنم كه اين«موضوع» در حقيقتش خرد تر وبى ارزش تر از آنچيزى است كه تو مى انديشي، تأثير صحبت در مورد آن واثر توصيف وبيان حالات آن در نفس انسانى به مراتب بيشتر وبزرگتر از فعل آنست، واگر اين فنون: فن شعر وداستان، فن تصوير وموسيقى وجود نمى داشت، واگر آن چه كه زن را زيبا وعشق را جلوه گرمى سازد نمى بود هر گز دهم حصه اثر اين«پيوندجسمي» كه امروز در خود ودر جوانان احساس مى كني، بتو موجود نبود، اين ارتباط وپيوند جسمى يك عمليه همانند عمليات طبى است واين حقيقتاً كثيف وپليد است، از آنست كه خداوند براى آن بنگ(داروى بيهوشي) را كه كور وكر مى سازد وانسان قباحت ووقاحت را در آن نمى بيند وضع نموده، وآن بنگ عبارت از شهوت است واگر انسان در آن درست بينديشد وبا عقل سرش نه با اعصابش در آن فكر كند يقيناً سخنان مرا تأييد وآنرا همانطوريكه من مى گويم مى بيند.

واين همه محركات كارى درستى انجام داده نتوانسته واز تلخى ميوه شان به كس چشانيده نميتوانند، تا اينكه رفيق سوء وبدى در زمينه موجود نشود، رفيقى كه ترا راه فحشاء رهنمائى وتا دروازه اش مى رساند اين مغريات ومحركات همانند موتريست كه همه سامان وابزار ووسائلش مكمل وپوره است ورفيق سوء حيثيت چقماق وسلف را دارد، وموتر به هر اندازه كه قوى وپرتوان باشد بدون سلف وچقماق به حركت آمده نميتواند.

وگويا كه مى شنوم كه ميگويي: درد همين است، پس دوا وعلاج

چه مى باشد؟

دواء آنست كه به سنت خداوند(ج) مراجعه وبه طبايع اشياء, طبيعتى كه خداوند همه چيزها را به آن آفريده وخلق نموده رجوع نماييم، خداوند هيچ چيزى را حرام نگردانيده مگر اينكه بجاى آن وبديل آن چيزى ديگرى را حلال ساخته سود وريا را حرام وبديلش تجارت را حلال ساخته، فحشاء وزنا را حرام وبجاى آن ازدواج را حلال گردانيده است، دواء وعلاج اينها ازدواج مى باشد.

ازدواج يگانه راه اصلاح است، وپيشنهاد من به گروه هاى اسلامى وسازمانهاى اصلاحى اينست كه شعبه جديدى را تأ سيس نمايند كه وظيفه اش ترغيب جوانان ودعوت آنها به ازدواج, فرا هم نمودن سهولت درين امر, بر آنها بوده وجوانان خواستگار را بر دخترانى كه با يكديگر مناسب اند رهنمائى ودلالت نمايد، واحياناً اگر جوانى به مشكلات اقتصادى مواجه باشد مقدار پولى به شكل قرضه به اختيار وى بگذارد. والبته اين پيشنهاد تفصيلات وتعليقات دارد وهرگاه اگر شخصى آنرا پذيرفته وخواهان عمل به آنرا داشته باشد حاضرم كه بوى همه تفصيلات وجزئياتش را شرح دهم وهر گاه براى تو ازدواج ميسر نگرديده وهم نخواستى كه دامن پاك خود را به كثافت فحشاء ملوث نمايى پس راه علاج براى تو جز تسامى نمى باشد.

ومن نمى خواهم اين بحث را( تسامى : در اصطلاح علم النفس بمعناى رياضت وجهد نفسى بخاطر تزكيه وتهذيب آن مى باشد ومؤلف محترم اين اصطلاح را در صفحه آينده شرح داده است مترجم). كه غرض توضيح وفهماندن مطلب آنرامى نويسم به اصطلاحات علم النفس وروانشناسى, پيچيده ومعقد سازم، از اينرو مثالى براى توضيح بتو مى آورم : به ابريق چاى كه بالاى آتش گذاشته شده متوجه شو، اگر آنرامحكم بسته وهمه سوراخهاى آنرابند وبر آن آتش افروختي، بخار حبس شده او را منفجر مى سازد، واگر براى خروج بخار در آن سوراخى نمايى آب تراوش يافته ابريق آتش مى گيرد واگر تكمه بزرگى چون تكمه ماشين بخار ويا ديگ بخار بر آن نصب نمايى فابريكه را به كار انداخته وريل را در حركت آورده وكار هاى شگفت انگيز وتعجب آورى انجام مى دهد.

پس حالت اولى مثال كسى است كه شهوت نفس خود را بند نموده ودر فكر وانديشه آن شهوت گرديده وهميشه در پيرامون آن در تصور مى افتد، ودومى مثال كسى است كه راهاى گمراهى تعقيب ودر سراغ ودر يافت اما كن لذت حرام مى گردد وسومى حالت تسامى مى باشد.

پس تسامى عبارت از رهائى بخشيدن وآسوده ساختن نفس توسط جهد روحى يا عقلى ويا قلبى وجسدى مى باشد كه اين جهد وكوشش نيروى ذخيره شده را تهى وتمام انرژى محبوس را با التجاء به خدا وفرو رفتن در عبادت ويا به مصروف گرديدن در كار وانغماس در بحث وتحقيق ويا متفرغ شدن براى فن وكناره گيرى ازين عكسها وتصاوير كه غريزه ات براى تو به الفاظ شعر وبه رنگهاى لوحه ها وبه آواز نغمه ها تصوير مى نمايد ويا به كوشش جسدي، توجه به سپورت واهتمام دادن به تربيه بدنى وپهلوانى وقهرمانى سپورتى ـ اخراج وبيرون مى نمايد.

اى پسرم! انسان طبيعتاً خود را دوست مى دارد وهيچ كسى را بر خود ترجيح نمى دهد، هرگاه برابر آئينه ايستاد شود وشانه هاى گرد، سينه ودستهاى قوى خود را ببيند اين پيكر سپورت مين متوازن ونيرومند نزد او از هر جسد ماده پسنديد تر است وراضى نمى باشد كه آنرا فداى سياهى وكبودى چشمان دخترى كند كه بعد از آن انرژى اش از بين رفته وعضلاتش ضعيف گرديده وپوستى براستخوان مانده... يگانه دواء وعلاج ازدواج است وآن علاج كامل وحقيقى مى باشد، ودر صورت عدم امكان آن دواى ديگر تسامى است كه آن را ميتوان مسكن مؤقت ناميد ولى مسكن قوى وسودمند ومفيد است كه ضررى از آن عائد نمى گردد.

واما آنچه كه بى خبران وفساد پيشه گان مى گويند: كه دواى اين فساد اجتماعى عادت دادن زن ومرد بر آميزش واختلاط است تا حِدَت وتيزى شهوت بواسطه اعتياد بشكند وهكذا گشودن اماكن عمومى است  تا فحشاء سرى خاتمه يابد سخن بى مفهوم وگفتار بى محتوا مى باشد.

ملتهاى كفرى قضيه آميزش را تجربه نمودند كه اين امر جز برشهوترانى وفساد نيفزود.

اما اما كن عمومى فساد ـ طوريكه طرفداران آن مى گويند ـ اگر باز گردد ضرورت است كه بايد توسعه و وسعت داده شود تا كفايت همه جوانان را بنمايد ودرين صورت بايد تنها در قاهره بيشتر از ده هزار زنان زانيه باشند، زيرا در قاهره(از اصل نفوس دو نيم مليونى آن) امروز نفوس قاهره بيشتر از ده مليون تخمين گرديده است، مؤلف) اقلاً دو صد هزار آن جوان مى باشند... وهر گاه ما به جوانان چنين اجازه دهيم، اوشان از ازدواج بى نياز مى گردند، پس با دختران چه خواهيم كرد؟ آيا براى آنها نيز چنين اما كن عمومى ترتيب خواهيم داد كه در آنها فحشاء پيشه وران وزانيه هاى نروجود داشته باشند؟!

اى پسرم قسم بخدا همه اين سخنان بيهوده وبى معنى  ميباشد اين گفتار عقلهاى آنان نبوده بلكه گفتار غرائز حيوانى آنها است اوشان پيشرفت زن، پخش تمدن، روحيه ورزشكارى وزندگى دانشگاهى را نمى خواهند اينها الفاظ وكلمات جديدى را اختراع وبواسطه آن مردم را تهديد واخطار وتوسط آن دعوت خود را ترويج وپيش مى برند، وازين همه هيچ مطلبى جز بيرون ساختن دختران وخواهران ما ندارند، تا با ديدن اندامهاى ظاهرى وقسمتهاى نامعلوم ومخفى جسم شان سوء استفاده واز راه حلال وحرام از اوشان تمتع وبا آنها تنها مسافرتها نموده ودر محفلها ومناسبتها در حالت آرايش وتجمل باهم يكجا برقصند. با آنهم برخى پدران سراغ مى شوند كه گول خورده ناموس وعرض دختران خود را بخاطر اينكه از جمله متمدنين حساب ومترقى خوانده شوند قربان مى كنند، بعد ازين اى پسرم در نوشتهايت بمن تردد منما اگر اين جواب مورد قبول وپسندت واقع نگرديد صراحت كن واز حرارت وآتش اين شهوت كه خداوند(ج) با هر نفس تركيب نموده وتو قسمتى آنرا در خود احساس مى كنى حياء مكن اين علامه قوت انرژى ونشانه جوانى ميباشد، وبرتو ازدواج لازم وضروريست، واگر هنوز دانشجو وشاگرد بوده باشى وامكان ازدواج برايت ميسر نباشد پس يگانه ممسك براى تو ترس خدا وانغماس در عبادت ومشغول شدن به درس وپيشه نمودن فن مى باشد ودر زمينه نبايد سپورت وتربيه بدنى را فراموش كرد زيراكه او نيز بهترين علاج ودواء بحساب مى رود، گفتار دراز وسخن دنباله داراست ومجال سخن بيش ازين اجازه نمى دهد، وهرگاه شخصى علاقمندى به زيارت باشد واز من تقاضا نمايد درين باب مى افزايم واكر كسى بخواهد كه در نامه برايش بنگارم چنين مى كنم واگر خواسته شود كه به شكل رساله چاپ گردد وناشران اين تقاضا را بنمايند در رساله مى افزايم.

والسلام

وآخردعوانا ان الحمد لله رب العالمين



([1]) وقتى كه مؤلف اين مقدمه را نوشته است سال 1406هـ ق بوده وفعلاً  1410هـ ق مى باشد, بناء در اين وقت عمر مؤلف به حدود 84 رسيده است. مترجم .  

([2])  شايد منظور مؤْلف محترم اكثريت باشد والا بسا جوانان مسلمان ومخلص وجود دارند كه دستخوش حوادث شهوات نگرديده بلكه با تقوى وترس از خدا (جل جلاله) ازين ورطه به سلامت گذشته اند. مترجم . 

([3]) ماه اخير زمستان يعنى ماه حوت كه 29 روز است ومصادف به ماه دوم ميلادى فبرورى مى باشد كه گربه ها درين وقت تحريك گرديده وايام سفاد شان فرامى رسدـ مترجم .  

([4])  در بروكسل در يك چهار راهى در حالى كه راه براى پياده روان باز بود  ديدم پير زنى را كه ساقهايش توان تحمل او را نداشت اعضايش از بزرگى سالش در لرزش آمده بود مى خواست بگذرد وموتر هاى اطرافش عنقريب اورا زده بودند وهيچ كسى با او همكارى نمى كرد، من به يك تن از جوانان كه با ما بودند گفتم برو وباوى مساعدت نما. استاذ نديم ظبيان رفيق ما كه از چهل سال به اين طرف در بروكسل مقيم بودبمن گفت : آيا ميدانيد كه اين پير زن روزى زيبا ترين دختر شهر بود مردم همه فريفته وعاشق او بودند مردان دلها وجيبهاى خود را به پاى او نثار مى نمودند تا موفق به يك نظر ولمس او شوندولى حينيكه جوانى اش رفت جمالش او را وداع كرد فعلاً كسى حاضر نميشود كه دست او را بگيرد. مؤلف. 

([5]) مؤلف محترم مى خواهد توضيح  دهد همان طورى كه انسان از طفلى تا جوانى واز جوانى تا پيرى بايد مراحلى را بپيمايد همان قسم حال ملتها وامتها به شكل تدريجى تغيير از يك حالت, ديگرى انتقال مى يابدـ مترجم   

([6]) قرار اطلاعات كه اخيرأ در يافتم سرهاى پستان را نيز برهنه ساختند كه اكنون سينه ها كاملا لوچ وبرهنه گرديده است. مؤلف.  

([7]) منظور از اختلاط آميزش زن ومرد ويكجا شدن اين دو جنس در ساحات مختلف چون تعليم ، كار ومسائل ديگر اجتماعى ادارى وسياسى است كه اين آميزش بزرگ ترين دروازه فساد را باز كرده است . مترجم .  

([8])  منظور موْلف اشاره به اختلاف علماء در مورد حجاب روى است كه برخى مطلقاً پوشانيدن روى را فرض وبعضى نزد خوف فتنه فرض ميدانند. 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:5  توسط حبیب وطن وال  | 

وای بر امتی که تنهایت گذاشت ...

 

 

عبدالحبیب( وطن وال)

وای بر امتی که تنهایت گذاشت ...

 

برگردان به فارسی:

نیما هدایتی

 

 

 

 

www.tammkeen.com

www.tammkeen.net

                                                        


بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خدایی را سزاست که زندان را مدرسه­ای برای یوسف علیه­السلام قرار داد. و درود و سلام خداوند برکسی باد که مسلمانان را به آزادکردن اسیر از ذلت و خواری امر فرمود.

من در حالی این کلمات را می­نگارم که قلبم لبریز از درد و رنج و اندوه است. اشک از چشمانم سرازیر شده­است با یقین به اینکه پیروزی خداوند نزدیک است و لاجرم این تاریکی­ها و تیرگی­ها روزی به پایان خواهند رسید و جای خود را به نور و روشنایی خواهد داد.

دادگاه آمریکایی (خداوند آن را از اساس نابود سازد)، زن مجاهد عافیه صدیقی را به اتهام ارتباط او با سازمان القاعده (خداوند آن را حفظ کند) و همچنین رابطه او با کشتن سربازان آمریکایی، در مرکز بازداشتش یعنی در غزنی افغانستان به 86 سال زندان محکوم کرده است!

و گفته شده آخرین سخنی که این خواهر مجاهد و درمانده­ی ما ـ فک الله أسرها ـ در دادگاه بر زبان آورده این سخن شریف بوده است:"أفوض أمری إلی الله.."من کارم را به خداوند محول می­کنم.

إنا لله و إنا إلیه راجعون، بخاطر آنچه که بر سر مردم مسلمان آمده است، که برادران، اسیرشان در چنگال دشمن را اینگونه رها کرده­اند و این در حالی است که از ثروت و اموال و رفاه و خوشی زیادی برخوردارند و نیز از نظر تعداد و نیرو و چابکی و آمادگی در وضعیت مناسبی قرار دارند.

لذا در این هنگام که مسلمانان از زیر بار مسئولیت آزادسازی اسیرانشان و همدردی با آنها شانه خالی می­کنند، دشمنان خداوند از جمله مرتدها جرأت پیدا می­کنند که به زنان پاکدامن و عفیف در خانه­هایشان تجاوز کنند و آنها را به اسارت گیرند.

كَيْفَ القَرَارُ وَكَيْفَ يَهْدَأُ مُسْلِمٌ ***وَالمُسْلِمَاتُ مَعَ العَدُوِّ المُعْتَدِي؟

چگونه انسان مسلمان آرام و قرار می­یابد در حالی که زنان مسلمان اسیر دشمنان تجاوزگر هستند.

القَـائِـلاَتُ إِذَا خَشِيْنَ فَضـِيحَـةً ***جَهدَ المـَقَالَـةِ: لَيْـتَنَا لَـمْ نُولَـدِ

و آن زنان پاکدامن از ترس آبروریزی و رسوایی که بر سرشان آمده است، از روی ناچاری این سخن را بر زبان می­آورند که: ای کاش هرگز به دنیا نیامده بودیم.

سخن گفتن درباره­ی اسارت آنها، غم و اندوهی است که پایان نمی­یابد. زیرا زنی که شهرتش چیزی جز پاکی و عفاف و شعارش چیزی جز دین و حیا نبوده است، ناگهان از جانب تجاوزگران زندیق صفت که «لایرقبون فی مؤمن إلا و لا ذمة...» توبه10«درباره­ی هیچ فرد مؤمنی رعایت پیمان و خویشاوندی را نمی­کنند»، با زور و اجبار و خشونت و ذلیلانه گرفته می­شود و متجاوزان او را به محل اسارت و شکنجه­ و محلی که در آنجا آبرو و حیثیتش را خدشه­دار می­کنند، می­کشانند. حرمت زن بودن او را زیر پا می­نهند و با زبان خبیث و بی­شرمشان او را فحش و ناسزا می­گویند. و دستان نجسشان را برای تجاوز به سوی او دراز می­کنند، درست همان کاری که ابوجهل ملعون، رهبر و پیشتاز آنها، با شهید اول اسلام با سمیهرضی­الله­عنها، مادر عمار انجام داد.

و آن زنان شریف و پاک و مؤمن و پایبند به دینشان گناهی نداشتند جز اینکه آنها همسران و دختران و خواهران و مادران مجاهدان راه خدا بودند! و حسبنا الله و نعم الوکیل!

پس ای کسانی که اهل دین و غیرت و مردانگی هستید، آیا کسی در میان شما هست که جانش را بی­منت به خداوند بفروشد تا آن زنان مسلمان عفیف و اسیر در زندانهای مرتدان متجاوز را آزاد سازد. زنانی که شب و روز فریاد بر می­آورند و می­گویند: افسوس بر اسلام .. افسوس بر مردانگی ...

أَتُسْبَــى الْمُسْلِمَاتُ بِكُلِّ ثَغْرٍ***وَعَيْشُ الْمُسْلِمِـينَ إِذًا يَطِيب

آیا زنان مسلمان در هر مرز و بومی مورد شتم و ناسزا و تجاوز قرار می­گیرند در حالیکه مسلمانان در عیش و نوش رفاه و خوشی به سر می­برند؟

أَمَـــا لِلَّهِ وَالْإِسْـــلَامِ حَــقٌّ***يُدَافِــعُ عَنـْهُ شُبَّــانٌ وَشِيبُ

آیا خداوند و اسلام حقی بر گردن مسلمان­ها ندارند که توسط پیر و جوان مورد دفاع قرار گیرند؟

فَقُلْ لِذَوِي الْكَرَامَةِ حَيْثُ كَانُوا***أَجِيبُوا اللَّهَ وَيْحَـكُمُـوا أَجِيـبُوا

پس به صاحبان کرامت و مردانگی بگو هرکجا که هستند: دعوت خداوند را اجابت کنید.. وای بر شما.. دعوت خداوند را اجابت کنید.

رفتار و عادت جامعه­ی جهانی امروز در قبال زنان مسلمان با گذشت سالها، همچنان پا پرجا است و زن مسلمان همچنان در معرض بسیاری از ظلم­ها و هتک حرمت­ها قرار دارد که در رأس آن، هتک حرمت­هایی است که زنان مسلمان بازداشت شده در زندانهای آمریکایی (چه در داخل ایالت متحده و چه در خارج ) با آن دست و پنجه نرم می­کنند.

شاید داستان خانم دکتر «عافیه صدیقی» در این میان بیشتر از همه وجدان آدمی را به درد آورد...

عافیه صدیقی زنی پاکستانی و مسلمان و محجبه با جسمی لاغر و جثه­ای کوچک.. در دهه­ی سوم از عمرش.. که با آرامش و در طلب علم و معرفت آن را سپری می­کرد... ایشان دوره­های علمی مهم و افتخارآمیزی از زندگی­اش را در ایالت متحده در زمینه­ی مطالعات پزشکی اعصاب در «دانشکده تکنولوژی ماساچوست» که یکی از بزرگترین دانشکده­های آمریکا است سپری کرده است.

این دکتر خانم پاکستانی، 144 مدرک افتخارآمیز و همچنین مدرک­هایی در زمینه­ی مطالعات دستگاه عصبی از دانشکده­های مختلف دنیا کسب کرده است. و ناگفته نماند که رسیدن به درجه­ی دکترای افتخاری در زمینه­ی پزشکی اعصاب از دانشگاه هاروارد، حتی در خود آمریکا و از جانب کسانی که در پی آن هستند،کاری سخت و منحصر به فرد است و عافیه صدیقی با کسب این مدرک­ها توانست خود را با کاروان خانواده پزشکش همراه سازد چرا که او دختر یک پزشک و خواهر پزشک و همسر یک پزشک دیگر می­باشد. او همچنین مادر سه کودک است که بعد از جدایی از شوهرش به نگهداری از آنها می­پرداخت.

آمریکا با محکوم کردن عافیه صدیقی به 86 سال زندان ضربه­ای نهایی خود را بر لاشه­ی مزدورانش کوباند.

مسئله­ی عافیه صدیقی بزرگترین نمونه و دلیل بر همکاری و دسیسه­ی دولت­مردان حلقه به گوش پاکستان با آمریکا بوده است. همچنان که این قضیه نظام قضایی فاسد آمریکا را رسوا کرد.

از طرف دیگر مردم به این یقین رسیده­اند که دمکراسی مزعوم آمریکا، با آنها منصفانه رفتار نکرده است. همچنان که این دمکراسی با گروهها و اقلیت­های اسلامی در مسائلی مثل مسئله­ی حجاب فرانسه یا اذان و مناره در سؤیس یا زندان­های شکنجه در گوانتانامو عادلانه رفتار نکرده است. پس با وجود این همه جسارت­ها، آیا رهبران سکولار همچنان جرأت ادامه­ی فراخوانی بسوی این نظام فاسد را پیدا خواهند کرد؟!

اما در مورد داستان اسارت عافیه صدیقی که آن به مثابه­ی یکی از فیلم­های هالیود گروه مافیای آمریکایی است که به اتفاق مزدورانش که آنها را از میان مردمان ما پرورش داده است، توطئه­ای بوده است برای ربودن آن زن مسلمان:

در مارس سال 2003 ایشان از راولپندی که محل کارش در آنجا است به کراچی برای دیدن مادر و خواهرش مسافرت می­کند و بعد از اتمام دید و بازدید از خانه­ی مادرش خارج می­شود و سوار بر تاکسی به طرف فرودگاه به راه می­افتد ولی متأسفانه به آن جا نمی­رسد و هیچ کس ندانست که چه بر سرش آمد.

دکتر عافیه صدیقی به همراه سه کودک خردسالش که کودک بزرگ او چهار سال و دیگری حتی به دو ماه هم نمی­رسید به وسیله­ی دفتر فدرالی از کراچی و به همکاری دولت پاکستان ربوده شد.

خبری از عافیه نبود... داستان اسارت اون همچنان نامعلوم بود بدون آنکه کسی از محل بازداشتش یا تهمتی که به خاطر آن بازداشت شده است چیزی بداند... تا اینکه کم­کم خبرهایی از زنی با هویت نامشخص که برای لطمه زدن به شخصیت حقیقی­اش، او را با نام «زنی با جرم­های سنگین، زندانی شماره 650» معرفی می­کردند، منتشر شد. ایشان همراه با مردان در زندان بگرام که یک زندان بدآوازه­ی افغانی ـ آمریکایی است، بازداشت شد و بینوایانه در آنجا زندگی را به سر می­برد. نگهبانان در مقابل چشم و گوش زندانیان دیگر به شکنجه و تعذیب او می­پرداختند. داستان­های شکنجه­ی او اثرات عمیقی در قلب و وجدان دیگر زندانیان بر جای گذاشت که محال است با گذشت روزگار آن اثرات از قلب و وجدانشان، محو شوند.

هیچ کس از احوال عافیه و بیش از500 نفر دیگر در آن زندان که در درد و محنت با او همراه بودند، خبر و اطلاعی در دست نداشت. این زندانیان نیز مانند عافیه در میان خانواده­شان ربوده شده بودند و سپس با پولی بی­ارزش و چند دلار اندک به آمریکا فروخته شده بودند. و نیروهای آنجا هرگونه خبری را در مورد آنها شدیداً کتمان می­کرد.

یکی از آن بینوایان بازداشت شده «معظم بیگ» بود که در طول مدت زمانی که در آن زندانی سپری کرد، دیگر به شنیدن ناله­ها و فریادهای آن زن عادت کرده بود... و هنگامی­که به گوانتانامو منتقل شد آن ناله­ها و فریادها همچنان در وجدان و گوش و درونش طنین­انداز و حاضر بود. و بعد از آزاد شدن از زندان، به تألیف کتابی به نام «جنگجوی دشمن» (Enemy Combatant) پرداخت. و در آن کتاب تمام آنچه که از پدیده­های ظلم و جبروت آمریکایی با چشمان خود دیده بود و خود شاهد آن بود ثبت کرد. همچنین در آن کتاب از «زندانی شماره 650» و ناله­هایش که تنها نشانه­ی دال بر او بود، یاد کرد.

روزنامه­نگار بریتانیایی، ایوان ردلی (Avon Redly) (زن خبرنگاری که در نزد طالبان زندانی بود و و مدتی پس از آزادی مسلمان شد) آنچه را که معظم بیگ نوشته بود خواند و حس روزنامه­نگاری­اش آن را به تحقیق و بررسی در مورد آن زن زندانی بی­هویت واداشت و بعد از بحث و جستجوی زیاد دریافت که آن زن کسی نیست جز دکتر عافیه صدیقی پزشک پاکستانی متخصص در دانش اعصاب که در کراچی در سال 2003 ربوده شد.

«ایوان ردلی» خبر او را در تمام جهان منتشر کرد. بدنبال آن موجی از اطلاع­رسانی متراکم در مورد مسئله­ی عافیه صدیقی آغاز شد. تا جاییکه فعالان و حق­خواهان را به تحرک و پی­گیری در مورد این مسئله که نمونه­ای از ظلم آمریکا را به نمایش می­گذاشت، واداشت.

و روزنامه­نگار «ردلی» توانست آراء و نظرات مردم جهان را برانگیزد و سرانجام تعداد زیادی از فعالان و حقوق­دانان به پیگیری مسئله­ی عافیه صدیقی پرداختند.

هنگامی­که مسئله­ی دکتر عافیه جوش خروش زیادی را به پا کرد، ایشان مورد اتهامات دروغین از جمله تلاش برای از بین بردن دفتر دولت اقلیمی در غزنی و همچنین تلاش برای کشتن افسران آمریکایی در افغانستان قرار گرفت. رسانه­های پاکستانی به مسئله­ی عافیه و مسائلی مانند آن اهمیتی ندادند. (مانند رفتار رسانه­های ما در دیگر مناطق اسلامی که چنین موضوعاتی کمترین اولویت را برای آنها دارد اما پرداختن به اخبار باصطلاح اهل هنر و رقص و سخافات و لهو و لعب و بازی و ورزش و.. نزد آنان بسیار پراهمیت­تر است). موضوع مذکور تنها زمانی توسط این رسانه­ها مطرح و به آن پرداخته شد که عافیه را برای اولین بار در یکی از دادگاه­های ظالم نیویورک برای محاکمه پیش آوردند.

و عجیب اینجاست که آن حکومت ظالم بعد از گذشت پنج سال از زندان و شکنجه تازه به گمان خودش می­گوید که دکتر عافیه به سازمان القاعده مرتبط بوده است!!! سئوال اینجا است که چرا او قبلاً مورد این اتهام قرار نگرفته بود؟؟!!

و چند ماه قبل هنگامی­که اولین بار برای محاکمه به خاطر آن تهمت­های ناروا و عجیب در دادگاه ظاهر شد، وضعیت جسمانی او به صورتی بود که حتی نمی­توانست بایستد... و در اثنای ایستادن و راه رفتن به دیگران تکیه می­کرد.. ضعیف و لاغر شده بود.. خون از ایشان جاری بود، و آثار شکنجه بر ایشان کاملاً آشکار بود که همه­ی اینها بر رفتار و وحشیانه­ای که با ایشان داشتند دلالت می­کند. و معلوم شد که ایشان در طول مدت ربوده شدن و بازداشتش در معرض انواع شکنجه­ها قرار گرفته که حتی قویترین مردان نیز تحمل آن را نداشتند، چه برسد به یک زن. از آن جمله شکنجه­ی روحی و جسمی همراه با تجاوز جنسی وحشیانه، بطوریکه به بیماری­های روانی بزرگی دچار شده که در اثر آن حتی حافظه­اش را هم از دست داده است. ولی ارتش آمریکا به شدت آن را تکذیب می­کرد.

خواهرم عافیه! در خارج از زندانی که تو در آن بازداشت هستی صدای داعیان آزادی زن همچنان ضجه می­کند و گوشها را کر کرده است .. پس چرا این مدعیان نمی­توانند صدای آه و ناله­ها و گریه­های تو را بشنوند.

خواهرم عافیه! در طول شش سالی که تو در آنجا (بگرام) زندانی بودی مدعیان بسیاری فریاد آزادی زن، کرامت زن، نجات زن از اهانت و ظلم طالبان (اسلام) و... را برآوردند.

در این میان گروهی از زنان در گوشه و کنار با سیگار و حشیش کشیدن و لخت کردن سر و صورت و رقاصی و آوازخوانی و نوشتن رمان­های زشت و مستهجن، ندای این داعیان را اجابت کردند.

صفحات روزنامه­ها و مجلات به انبوهی از جوهر آغشته شد و قلم­های بسیاری بر صفحات مطبوعات به حرکت درآمدند تا دوران آمریکایی نوین را به دنیا بشارت دهند. رسانه­های دیداری نیز به مانند مطبوعات با پخش فیلم­ها و سریالها و گفتگوها و بیانات و روشنگری­ها! دست به کار شدند تا هویت آمریکا را از نوع بسازند و افکار و اندیشه مسلمانان را بازسازی کنند و آمریکا را در نگاه آنها محبوب گردانند و چهره­ی زیبایی از آن را برایشان ترسیم کنند.

و با حمایت آمریکا گنگره­ها و همایش­های گوناگون یکی پس از دیگری برگزار شد که در آنها مسائلی از این قبیل سر داده می­شد: حقوق زن، کرامت زن، و حق رانندگی برای زن، حق بی­حجاب ظاهر شدن برای زن و مختلط شدن زنان با مردان و... .

بدین ترتیب زن به سلاحی برای آمریکا و غرب تبدیل شد تا بنیان جامعه­ی مسلمانان را با آن از بین ببرند و فکر و شیوه­ی زندگی آمریکایی اعجاب برخی را برانگیخت..!

حال آنکه تو و بسیاری مانند تو در قبضه­ی وحشیانه­ی کفرند. زنانی که در غل و زنجیرهایشان ضعیف و ناتوان گشته­اند و از غم و اندوه و عذاب به ستوه آمده­اند و از چیزی رنج می­برند که در توان بشر نیست.

ای زن پاکدامنی که در زندان مردانه هستی خداوند تو را بس است! چشم امید به ما نداشته باش چون ما نیز مانند تو زندانیانی بیش نیستیم!

از امتت نیز قطع امید کن چون امت تو مانند کف و خس و خاشاک سیل شده­اند!

بسان گوسفندانی شده­اند که گرگها آن­ها را می­چرانند.. آنها نیز زندانی شهوات و لذات دنیایی خودشان هستند و غافل و بی­خبر و مشغول به خوردن و آشامیدن و نگاه کردن به سریال­های ماه رمضان هستند!!

خواهرم عافیه..! در میان زنان نخبه از جنس خودت که چنگال­های وحشی آمریکا آنها را شکار کرده است، تو تنها نیستی، بلکه کسانی دیگری نیز در این سرنوشت ناگوار بر تو پیشی گرفته­اند. سمیره موسی (زن دانشمند هسته­ای مصری) که ترور شد! سامیه میمنی (نابغه­ی شیمی) که کشته شد! رحاب طه ـ اهل عراق ـ که او هم ربوده شد و اطلاعی از او در دست نیست! هدی عماش ـ اهل عراق ـ او نیز کسی نمی­داند کجا است؟

و از مردان نیز بسیارند!!

خواهرم عافیه.!! امت تو همه در غفلت و مشغول به سیاست و اقتصاد و مال و فرهنگ هستند.

پروردگارا تو خود یار و حامی این زن ضعیف و درمانده و مسکین باش.

و اما مسلمانان باید که از آنها خداحافظی کرد چرا که وهن و سستی بر آنها سیطره انداخته است یعنی همان حب دنیا و کراهیت از مرگ... و اگر کسی  از آنها آخرت را بر دنیا ترجیح دهد و طالب مرگ و شهادت باشد، او را دستگیر می­کنند، آواره می­کنند و می­کشند!

ما كنتُ أرجو أن يمتدّ بي أجلي***حتى أرى دولة الأوغادِ والسَّفَلِ!

من دوست نداشتم که اجل آنقدر مهلتم دهد تا این که حکومت فرومایگان و بی­خردان و پستان را ببینم.

خواهرم عافیه..! این جنگ بین اسلام و صلیب است. در افغانستان، چچن، عراق، سومال، فلیبپین، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای مسلمان.

خواهرم... ثابت قدم باش و صبر پیشه کن، و چشم امید به خدا داشته باش. چرا که تو همانند سمیه بنت خیاط قرن بیست و یک هستی که در بین چنگال­های عدالت مزعوم آمریکا گیرافتاده­ای، عدالتی که حتی زنان کشور خودش را نیز نیست و نابود کرده چه برسد به تو؟!

سه چهارم قرن زندانی چیزی است که عافیه صدیقی به آن محکوم شده است و این موضع­گیری آنها است در مقابل آنچه که آن را ارهاب و ترور می­نامند.

پس موضع­گیری ما در مقابل ترور شخصیتمان و لکه­دار کردن شرف و کرامت زنان و مردانمان و نادیده گرفتن حقوق دینمان چه باید باشد؟؟!.. آیا به همین بغض­ترکاندن و گریه­کردن­ها بسنده کنیم.. آن هنگام که فرزندانمان مانند گله­ی گوسفندان با شلاق اشغالگر به کشتارگاه رانده می­شوند؟!

بی­گمان زنان عرب و مسلمانی که به خاطر بخت بدشان به زندان­های صلیبیان و مزدورانشان که از پوست ونژاد خودمان می باشند در آمده­اند، آن بینوایان در میان آسیاب تجاوز و شکنجه جسمی و روحی خرد گشته­اند... و در میان سختی درد و ذلت و ترس و شرمندگی واقع شده­اند.

آیا ابتلاء و امتحانی بزرگ­تر از آن وجود دارد؟! و آیا پستی و خواری بزرگتر از پستی و خواری که گریبانگیر ما شده است، سراغ دارید؟

آیا جز این است که این ننگ و عار یک امت است نه قربانیان این راه؟

کرامت و شخصیتمان پایمال می­شود... آبرو و ناموسمان لکه دار می­شود.. و فرزندانمان فروخته مـی­شوند ولی ما کوچکترین حرکتی از خودمان نشان نمی­دهیم.

و اما شما بستگان عافیه صدیقی..

پس ای اهل اسلام صبر و شکیبایی پیشه سازید تا که اسوه و الگویی از پیامبران و اصحاب در میان ما زنده شود و همانا فجر پیروزی و روشنایی نزدیک است.

پروردگارا بر ضعیفان ما رحم کن و کم­کاری و شکستگی ما را جبران کن و کارها و امور ما را سرپرستی بفرما.. پروردگارا آزاد کردن اسیرانمان را برای ما آسان برگردان.

به خدا سوگند که اسیر واقعی ما هستیم که درد و آه و وضع اسفناک برادران و خواهرانمان در شهر و دیار خودمان، را تحمل می­کنیم... خداوندا تو خود بدان آگاهی..

پروردگارا ما را برای یاری توحیدت و برافراشتن پرچم دینت به خدمت بگیر..

پروردگارا خواهرمان عافیه و أم­رباب و دیگر خواهران فلسطینی و عراقی و چچنی و اندونزیایی، سوریه­ای و مغاربی و آمریکایی و اروپایی و تمام اسیران مسلمان را از اسارت رها بگردان. حسبنا الله و نعم الوکیل.

و اما ای خواهر گرامی از ما درگذر و عذر ما را بپذیر چرا که به خدا قسم در حال حاضر چیزی جز دعاو یاری دادنت با قلم و زبان از ما ساخته نیست. و قسم به آن کسی که جانم در دست اوست ما همواره به فکر یاری و نصرت تو هستیم و خداوند خود نیکو یاری دهنده­ای است و ما شکایت و گلایه­ی خود را فقط به پیشگاه آن ذات سبحان می­بریم.

 

و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:4  توسط حبیب وطن وال  | 

دروغ هایی که زنان باور می کنند و حقایقی که آنان را آزاد می سازد

 

تأثیر فمینیسم بر فرزندان

 

نویسنده: استوارت رین

ترجمه و تخلیص: کتایون رجبی راد

 

کتاب « تأثیر فمینیسم بر فرزندان » در راستای نقد ایده‌ها و عملکرد جریان سلطه جهانی درباره خانواده از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است. این کتاب  تلخیص و ترجمة کتاب «خیانت به فرزند» اثر « استوارت رین »است که به همت« کتایون رجبی راد » ترجمه و تلخیص شد. نویسنده این کتاب بیش از 12 سال است که در خصوص حقوق کودکان در روزنامه­های مهم ، برنامه­های تلویزیونی در اروپا و آمریکا فعالیت دارد. کتاب حاضر بیشتر به مسائل کودکانی می­پردازد که قربانی دعواهای به ظاهر فیلسوفانه­ی فمینیسم شده­اند.  استوارت رین در این کتاب به بررسی رابطه فمینیسم و وضعیت کودکان در غرب پرداخته و آثار قانون حضانت کودکان در آمریکا را مورد بررسی قرار داده است.  کتاب « تأثیر فمینیسم بر فرزندان» از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است.این کتاب اولین جلد از مجموعه فمینیسم در ترازوی نقد است که اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد رهبری در دانشگاهها و دفتر نشر معارف، جهت تحقق نقد برون دینی فمینیسم و نقد فمینیسم از راه پیامدها و آثار مخرب آن منتشر کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

دروغ هایی که زنان باور می کنند و حقایقی که آنان را آزاد می سازد

 

نویسنده: نانسی لی دموس

ترجمه و تخلیص: پریسا پورعلمداری

 

کتاب « دروغ هایی که زنان باور می کنند و حقایقی که آنان را آزاد می سازد» ترجمه و تلخیص کتاب «Life Women Believe»  نوشته « نانسی لی دموس » است که به همت « پریسا پورعلمداری » ترجمه و تلخیص شده است.

نویسنده این کتاب به چهل دروغ رایج در غرب که زنان آن را باور کرده­ و به زندگی فردی و اجتماعی آنان آسیب وارد کرده است، می­پردازد.

کتاب « دروغ هایی که زنان باور می کنند و حقایقی که آنان را آزاد می سازد » از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است.این کتاب دومین جلد از مجموعه فمینیسم در ترازوی نقد است که اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد رهبری در دانشگاهها و دفتر نشر معارف، جهت تحقق نقد برون دینی فمینیسم و نقد فمینیسم از راه پیامدها و آثار مخرب آن منتشر کرده است.

 

 

 


 

 

عریان کردن فمینیسم

نوشتة آلن ار.کلاین

ترجمه و تلخیص: خانم طاهره توکلی

    «عریان کردن فمینیسم» نوشتة «آلن آر کلاین» از سوی دفتر نشر معارف منتشرشد. کتاب «عریان کردن فمینیسم» ترجمه و تلخیص خانم « طاهره توکلی » از کتابی به همین نام نوشتة آلن ار.کلاین است که در سال 2002 میلادی در آمریکا چاپ و منتشر شده است. در این کتاب، ابتدا به تاریخچه و فلسفه پیدایش فمینیسم و مبانی نظری آن پرداخته و در ادامه به شرح موجهای مختلف فمینیسم می پردازد. در پایان نیز فمینیسم را از نظر رهبران جنبش فمینیستی در معرض نقد قرار داد و ضمن طرح اشکالات آن، وضعیت آینده این کتاب را نیز به چالش کشیده است. نویسنده در 7 فصل، نبرد برای برابری زنان را ازسال 1700 تا به امروز دنبال می کند و آنگاه پیش بینی‌هایی برای آینده فمینیسم می کند. کلاین با اینکه کاملاً هوادار نسل اول فمینیست ها بوده است نشان می دهد فمینیسم معاصر پس از دستیابی به هدف «برابری با مردان» در صدد دستیابی به برتری نسبت به مردان است که آشکارا در تضاد با هر گونه مفهومی از برابری است و فمینیسم امروزی یکی از علل اصلی بروز مشکلات و معضلات اجتماعی و حقوقی در فرهنگ معاصر آمریکاست. خانم کلاین یک فمینیست و استاد در رشته مطالعات زنان در آمریکاست. وی در این کتاب به افشاگری علیه فمینیسم پرداخته است. «عریان کردن فمینیسم» سومین جلد از مجموعه فمینیسم در ترازوی نقد است که اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، جهت تحقق نقد برون دینی فمینیسم و نقد فمینیسم از راه پیامدها و آثار مخرب آن منتشر کرده است.

 

 


 

تأثیر فمنیسم بر فروپاشی حکومتها

 

نویسنده: براسیس کریستنسن

ترجمه و تلخیص: آزاده وجدانی

 

     « تأثیر فمنیسم بر فروپاشی حکومتها» در واقع ترجمه بخشهایی از کتاب «اگر متفرق باشیم سقوط خواهیم کرد: اختلافات خانوادگی و شکست جامعه آمریکا» است که در سال 2006 در ایالات متحده آمریکا به چاپ رسیده است. کتاب حاضر توسط خانم آزاده وجدانی ترجمه و تلخیص و به همت معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها و دفتر نشر معارف روانه بازار کتاب شده است.  این کتاب یکی از ده جلد کتابی است که اداره مطالعات زنان و خانواده نهاد رهبری در دانشگاهها در جهت نقد برون دینی فمنیسم و بررسی آثار مخرب این جریان در خاستگاه خود-یعنی آمریکا و اروپا- منتشر کرده است.

     نویسنده در این کتاب، به شیوه محققانه مشکلات جامعه ای  را که به ضعف پیوندهای خانوادگی دچار شده است، بازگو می کند. نویسنده کتاب با اشاره به واقعه یازده سپتامبر و نیاز به وحدت ملی برای مقابله با تروریسم ابراز می دارد که به دلیل تأثیرات گسترده فمینیسم بر زنان، کودکان و خانواده، ایجاد وحدت ملی در آمریکا هرگز میسر نخواهد شد. او در این کتاب با اشاره به وقایع چند سال اخیر از جمله حضور سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان به نقد فمنیسم و پیامدهای آن می پردازد.


خیانت زنان به همنوعان خود

 

نویسنده: کریستینا هوف سومرز

ترجمه و تلخیص: پریسا پورعلمداری

 

    کتاب « خیانت زنان به همنوعان خود » نوشته «کریستینا هوف سومرز» و ترجمه و تلخیص « پریسا پورعلمداری » در قالب پنجمین جلد فمینیسم د ر ترازوی نقد، ترجمه و تلخیص کتاب «چه کسی فمنیسم را دزدید؟» نوشته خانم «کریستینا هوف سومرز» است که در دوازده فصل به نگارش درآمده است. در هر فصل، نویسنده سعی کرده است با استناد به مدارک معتبر، گزارشی انتقادآمیز از وضعیت موجود در جهت آگاه سازی زنان ارائه دهد و اظهار کند که تحقیقات فمینیستی، با ساده لوح پنداشتن مخاطبان و اغراق نمودن در موضوعات اجتماعی موجب تشویش اذهان عمومی گردیده و با رواج تفکر بیزاری نسبت به مردان در زنان، از آنها سربازانی متعصب برای نبرد در جنگ جنسیتی می سازد. خانم سومرز در فصول مختلف کتاب به بررسی و معرفی نهادها، رهبران و نظریه پردازان فمنیست می پردازد و نظام آموزشی آمریکا را در مدارس و دانشگاه های این کشور، مورد بازبینی قرار می دهد و همچنین به تشریح نظام تبلیغات و اطلاع رسانی و مأخذ های اطلاعاتی و پشتیبان های مالی، فمنیست ها می پردازد و گام به گام تأثیرات عملکرد تفرقه انگیزانه(بین مرد و زن) را در جامعه نشان می دهد و همواره هشدار می دهد که اگر ایدئولوژی و عملکرد فمینیسم نوین مورد بازبینی و بازنگری مجدد و بی غرض قرار نگیرد ، چه پیامدهای اسفباری، جامعه آمریکا را تهدید می‌کند.


دختران به عفاف و روی می‌آورند

 

 

نوشته خانم وندی شلیت، خانم نانسی لی دموس

ترجمه: پریسا پورعلمداری

 

 

 

 

 

    «دختران به عفاف و روی می‌آورند» نوشته « وندی شلیت و نانسی دموس» به همت اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها ترجمه و منتشر شد.این کتاب در سه فصل تنظیم شده است که بخش اول آن ترجمه و تلخیص کتاب« girls Gone mild» نوشته خانم وندی شلیت است که در سال 2007 میلادی در آمریکا منتشر شده است. بخش دوم آن هم ترجمه و تلخیص کتاب «زن آگاه شدن در دنیای نفسانی» نوشتة خانم «نانسی لی دموس» و ترجمه «پریسا پورعلمداری» است که در سال  2003 در آمریکا منتشر شده است.بخش اول کتاب در صدد است ضمن مرور آنچه در حال حاضر در آمریکا در زمینه دختران و زنان رخ داده است، تصویر روشنی از ترویج بی‌بندوباری و آزادی جنسی که خواست موج سوم فمینیسم است، ارائه کند و توضیح دهد که چگونه نسل جدیدی در آمریکا در حال شکل‌گیری است که خواسته‌هایش با گذشتگان متفاوت است و به دنبال گمشده خود می‌گردد. نسل جدید دختران امروز آمریکا می‌خواهند چیزی نباشد که والدینشان بوده‌اند و در تلاشند با خویشتن‌داری، زندگی عاقلانه و عفیفانه را در پیش گیرند و رابطه خصوصی را تا شروع زندگی دائمی به تعویق بیاندازند. آن‌ها می‌خواهند سبک زندگی و نوع پوشش خود را تغییر دهند. در بخش دوم که توسط خانم نانسی لی دموس نگاشته شده است، نویسنده صفات زنان ناسالم و نادان را که با بی‌خردی و هرزگی، خود و خانواده و پی آن جامعه را ویران می‌کنند، معرفی می‌نماید و با طرح سؤالاتی، ذهن خواننده را برای این پرسش آماده می‌کند که آیا در این دنیای شهوانی، انسان‌های با بصیرت هستند یا خیر؟

    نویسندگان دو بخش اول، دو اندیشمند یهودی و مسیحی هستند که وضعیت حیا و عفت را در آمریکا به چالش کشیده و تأثیر فمینیسم بر ارزش‌های اخلاقی را مورد بررسی قرار داده‌اند. این امر نشان دهنده آن است که ادیان آسمانی در جریانی مشترک از مدافعان سرسخت عفاف هستند و بر همین اساس نیز از جمله منتقدان اصلی فمینیسم و… و رد آن در موضوع انقلاب جنسی، پیروان ادیان هستند.بخش سوم این کتاب اخلاق جنسی در آموزه‌های اسلامی پرداخته شده است که توسط خانم زهرا آیت‌اللهی به رشته تحریر درآمده است. در بخش سوم بیان شده است که معارف ناب اسلامی بر رعایت ارزش‌های اخلاقی در مسائل جنسی توصیه فراوانی کرده است و اسلام بقای خانواده‌ها را در گروی رعایت اخلاق جنسی و رفتارهای صحیح و معقول جنسی می‌داند.
کتاب «دختران به عفاف روی می‌آورند» از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است.این کتاب ششمین جلد از مجموعه فمینیسم در ترازوی نقد است که اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد رهبری در دانشگاهها و دفتر نشر معارف، جهت تحقق نقد برون دینی فمینیسم و نقد فمینیسم از راه پیامدها و آثار مخرب آن منتشر کرده است.


تأثیر فمنیسم بر دختران در غرب

 

نویسنده: محققان سازمان روانشناسی آمریکا

ترجمه و تلخیص : فاطمه سادات رضوی

 

     کتاب «تأثیر فمنیسم بر دختران در غرب» اثر محققان سازمان روانشناسی آمریکا است که از سوی دفتر نشر معارف منتشر شد. کتاب حاضر یکی از ده جلد کتابی است که اداره مطالعات زنان  و خانواده معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها در جهت تحقق نقد برون دینی فمنیسم عرضه کرده است. این کتاب، ترجمه و تلخیص سه کتاب است که در سه بخش تنظیم شده است. بخش اول آن، کتاب «ایجاد کردن دیدگاه جنسی در مورد دختران» نوشته هفت نفر از پژوهشگران روانشناس آمریکایی از دانشگاههای کالیفرنیا، سنت میشائیل، کلورادو، سانفرانسیسکو، میشیگان و هاروارد است که در سال 2007 در آمریکا چاپ و منتشر شده است. این بخش به همت « فاطمه سادات رضوی» ترجمه و تلخیص شده است. این بخش، در گزارشی به وضعیت موجود دختران و زنان در رسانه ها، مدارس، دانشگاهها و عرصه سیاست و تبلیغ غرب می پردازد و حتی نشان میدهد که چگونه دختران غربی می توانند خود را از یک شیء جنسی شدن، مورد توجه جنسی صرف بودن و جنسی زیستن رها کنند. بخش دوم، ترجمه و تلخیص کتاب «ماده خوکهای شوونیست» نوشته خانم آریل لوی است که در سال دو هزار و پنج در آمریکا منتشر شده است. این بخش فمنیست های امروزی را به بررسی می کند و این که چگونه دختران امروزی در غرب از آرمانهای اولیه فمنیستی جدا شده اند و خود را با مردان هرزه (نر خوکهای شوونیست) مقایسه می کنند و سعی دارند با عرضة خود و آراستن و دل ربایی در مراکز عیش و نوش، هویت زنانه خود را اثبات کنند و توانایی زنان امروز را تنها در ویژگیهای جنسی آنان می دانند. اندیشمندان غربی کتابهای متعددی درباره نقد فمنیسم نگاشته اند که ترجمه آنها، جامعه ما را با آثار مخرب این جریان بیشتر آشنا خواهد کرد. بخش سوم هم، کتاب «بهای سنگین مادی گرایی» نوشته تیم کسراست که در سال 2002 در آمریکا به چاپ رسیده است. این کتاب که از سوی نشریه «چویس» به عنوان کتاب علمی برجسته سال برگزیده شده است و به همت خانم « پریسا پور علمداری » ترجمه و تلخیص شده است. در این بخش عامل اصلی همه تغییرات در جامعه غرب یعنی مادی گرایی و میل به مادیات مورد بررسی قرار گرفته است و این عامل، سبب اصلی فروپاشی خانواده ها، انحرافات اجتماعی و حتی آسیب به محیط زیست معرفی شده است. توصیه های کاربردی مندرج در بخش های مختلف این کتاب، نکات کلیدی و تأمل برانگیزی را بر خوانندگان و جامعه دانشگاهی و مروجآن فمنیسم در ایران می نهد تا ما دقت و توجه بیشتری در وضعیت اجتماعی خانواده امروز خودمان و غرب داشته باشیم.


 بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار عملی فمنیسم

نویسنده: غزاله دولتی، هاله و حوریه حسینی‌اکبرنژاد

 

     «بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار عملی فمنیسم» در کتابی با همین عنوان نوشته غزاله دولتی و هاله و حوریه حسینی‌اکبرنژاد از  سوی دفتر نشر معارف منتشر شد.
فمنیسم تنها یک مکتب سیاسی و اقتصادی نیست بلکه حرکتی همه جانبه است که فلسفه، هنر، روانشناسی، ادبیات، سیاست و جامعه‌شناسی را تحت تأثیر خود قرار داده است. اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها در راستای تولید آثاری که جامعه دانشگاهی در مباحث زنان و خانواده به آن نیازمند است، با ارایه آثار متعددی در نقد و بررسی فمینیسم می‌کوشد به نقد و بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و پیامدهای عملی فمنیسم بپردازد. کتاب «بررسی مبانی فلسفی، اخلاقی، کلامی و آثار عملی فمنیسم» از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول به بررسی مبانی نظری فمنیسم با رویکرد فلسفی، اخلاقی و کلامی اختصاص دارد. آثار تاریخی که نحوه شکل‌گیری تاریخی فمنیسم و نظریات شاخه‌های مختلف آن را بیان می‌کند، همراه با مباحث نظری و تحلیلی از موضوعات این بخش به شمار می‌روند.در بخش دوم کتاب، آثار و پیامدهای عملی فمنیسم ارزیابی می‌شوند. این بخش به تحلیل و نقد آموزه‌های فمنیسم و چگونگی تحقق آنها در صحنه اجتماع در زندگی خانوادگی افراد پرداخته است.

    مبانی فلسفی مدرنیته و پست مدرنیته، مبانی اخلاقی فمنیسم، چگونگی شکل‌گیری الهیات فمنیستی مروری بر سیر تحولات فمنیسم، تحول روابط خانوادگی، تغییر الگوهای سنتی خانواده و هزینه‌های اجتماعی زوال خانواده از عنوان‌های گوناگون این نوشتارند.


 «جنگ علیه والدین»

 

نویسنده: سیلویا آن هیولت وکورنل وست

 

 

 

 

 

     کتاب «جنگ علیه والدین» در نقد وضعیت خانواده‌ها در غرب منتشر ‌شد. این کتاب ترجمه و تلخیص کتاب the war against parents نوشته « سیلو یا آن هیولت وکورنل وست» است که در سال 1997 میلادی آمریکا چاپ و منتشر شده است و در ایران از سوی دفتر نشر معارف منتشرشده است.  بحران فروپاشی خانواده در دنیای امروز و پیامدهای ناگوار آن به ویژه در غرب موجب شده است تا نویسندگان کتاب حاضر دست به بررسی یکی از علل فروپاشی خانواده که همانا تضعیف نقش والدین است، بپردازند و در نقش سرنوشت‌ساز و عملکرد بی‌بدیل والدین در خانواده تأکید ورزند.

     نویسندگان کتاب «جنگ علیه والدین» تلاش کرده‌اند عوامل گوناگونی را که به شیوه‌های مختلف در فرسایش جایگاه والدین مؤثر بوده‌اند را مورد تحلیل قرار دهند. آن‌ها انگشت اتهام خود را بیش از هر چیزی به سوی اقتصاد و فرهنگ حاکم بر آمریکا و نظام سرمایه‌داری نشانه می‌گیرند و ابعاد مختلف تهاجم را با دقت و تیزبینی به‌دقت به تصویر می‌کشند. این کتاب به سفارش اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها و توسط معصومه محمدی ترجمه شده است.


  کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران در مسائل زنان

تدوین شده توسط اداره مطالعات زنان و خانواده

 

 کتاب «کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران در مسائل زنان» توسط اداره مطالعات زنان و خانواده تدوین و از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است.  این نوشتار درصدد است با بررسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران درباره مسائل زنان، کارآمدی نظام را در این عرصه مطالعه ‌کند.  رفع موانع و مشکلات نظام و دست‌یابی به جایگاهی مطلوب، یکی از اهداف هر نظام سیاسی است، لذا سنجش کارآمدی از مباحث مهم سنجش هر نظام سیاسی محسوب می‌شود. کارآمدی مقوله‌ای است که با احتساب میزان تحقق اهداف و کاهش فاصله میان شرایط موجود و شرایط آرمانی جامعه، مورد سنجش قرار می‌گیرد. نظام جمهوری اسلامی ایران که با عنایت به آموزه‌های اسلامی و توجه به نقش و جایگاه مردم و بسط عدالت و رفع محرومیت و ظلم در جامعه تاسیس شده است، توجه ویژه‌ای به مسائل زنان داشته و همان‌گونه که در بیانات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری مشاهده می‌شود، درک ارزش و جایگاه انسانی زن و کوشش برای ارتقای سطح کیفی زندگی زنان جامعه، از اهم وظایف دولت اسلامی بوده ‌است. بر اساس مطالب کتاب، به این ترتیب، نظام اسلامی فارغ از دیدگاه‌های افراطی (تجددطلبانه) و تفریطی (متحجرانه) موظف به اعتدال و توجه به شخصیت و کرامت انسانی زن در جامعه است. از این حیث، زنان نیز همانند مردان، از حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... برخوردار شده و تفاوت‌های فطری و طبیعی میان زن و مرد -که موجب ایفای نقش‌ها و تکالیف متفاوتی توسط ایشان می‌شود و مطابق فطرت انسانی است- آنان را از حقوق انسانی مشترک با مردان، محروم نخواهد ساخت. این بررسی از یک‌ سو شامل سیاست‌ها و قوانین کشور در خصوص مسائل زنان است و از سوی دیگر به ارائه برنامه‌ها و عملکرد نهاد‌ها و مراکز مهم تصمیم‌گیری و اجرایی کشور و میزان اهتمام بخش‌های مختلف دولت به مباحث و موضوعات زنان می‌پردازد. ضمن آن که سعی شده است با بهره‌گیری از آمار و اطلاعات موجود و تطبیق آن با وضعیت سابق زنان در زمینه‌های مختلف، به کارآمدی نظام درباره مسائل زنان -به‌گونه‌ای عینی‌تر- پرداخته شود. این اثر به بررسی پیشرفت‌های جمهوری اسلامی ایران در مسائل زنان در دو بخش «تصویب سیاست‌ها و قوانین» و «اقدامات اجرایی» در 30 سال استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. زن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سیاست‌های مصوب جمهوری اسلامی ایران در مورد زنان، مجموعه تلاش‌های قوه مقننه در مسائل زنان و خانواده، مجموعه تلاش‌های قوه مجریه در مسائل زنان و خانواده، زنان در آیینه آمار، عناوین پنجگانه فصول کتاب حاضر هستند.


وضعیت اسف‌بار پسران

 

نویسنده: لئونارد ساکس

ترجمه و تلخیص: نرگس السادات چاوشی

 

کتاب «وضعیت اسف‌بار پسران» در راستای نقد ایده‌ها و عملکرد جریان سلطه جهانی درباره خانواده از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده است. این کتاب  تلخیص و ترجمة کتاب «پسران رها شده» اثر « لئونارد ساکس» است که به همت «نرگس السادات چاوشی» ترجمه و تلخیص شد. نویسنده این کتاب پزشک خانواده و پژوهشگر روان‌شناس است که، بنیان‌گذار و مدیر اجرایی مؤسسه ملی آموزش‌های عمومی غیر مختلط(nasspe) و کارشناس برنامه‌های متنوع شبکه‌های مختلف رادیو و تلویزیون و نویسنده مقالات متنوع در مجلات معتبر آمریکا نیز است. وی در این کتاب به جدیدترین پژوهش‌ها و تجربه‌های گسترده درباره پسران و خانواده‌های آنان در غرب پرداخته است.


حقوق زنان؛ برابری یا نابرابری

نويسنده: سعيده باقري فرد

 

کتاب « حقوق زنان؛ برابری یا نابرابری» از سوی دفتر نشر معارف ، توسط اداره مطالعات زنان و خانواده معاونت پژوهشی نهاد رهبری در دانشگاهها منتشر شده است. مجموعه حاضر درصدد است با بیان سوالات موجود در بین دانشجویان، پیرامون حقوق زن در ایران ، پاسخ مناسب ارائه دهد. کتاب حاضر در سه فصل تنظيم شده و در هر فصل با طرح سوال و دادن پاسخ به آن‌، از زواياي مختلف، مسائل را بررسي مي‌كند:

فصل اول : اجازه شوهر براي عمل جراحي زن، قتل فرزند توسط پدر، مهريه زنان، تابعيت زن ايراني در ازدواج با مرد غير ايراني

 فصل دوم: نقش مردان در مديريت خانوده‌، اختيار طلاق در دست مردان، چندهمسري مردان، تفاوت ديه زن با مرد، سنگسار زن و

 فصل سوم: زن در قانون اساسي، دخالت شوهر در رفت و آمد زن با خانواده اش، اجازه پدر براي ازدواج دختر، سن مسئوليت كيفري دختران، شهادت زن در دادگاه، مجازات قتل زن توسط مرد، تمكين زن، اختيارات پدر در ازدواج دختر بچه‌ها، حضانت فرزند توسط مادر، رياست مرد در خانه، تفاوت ارث زنان با مردان، شوهران و مسكن غيرقابل تحمل براي زنان، مادر و افتتاح حساب بانكي براي فرزند، ولايت پدر بر فرزند، تمكين در مقابل مهريه، حق زنان در طلاق، دستمزد مادر براي شير دادن فرزند، حقوق نابرابر زنان با مردان(قوانين حمايتي در حقوق كار، حقوق جزا، حمايت اجتماعي خاص از زنان، ‌ساير قوانين حمايتي) جايگاه‌هاي مختص به زنان .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:59  توسط حبیب وطن وال  | 

مباحث توسعه اقتصادي از قرن

ساليان بسيار دور, با افزايش سطح دانش و فهم بشر, كيفيت و وضعيت زندگي او همواره در حال بهبود و ارتقا بوده است. بعد از انقلاب فرهنگي-اجتماعي اروپا (رنسانس) و متعاقب آن انقلاب صنعتي, موج پيشرفت‌هاي شتابان كشورهاي غربي آغاز گرديد. تنها كشور آسيايي كه تا حدي با جريان رشد قرن‌هاي  نوزده و اوايل قرن بيستم ميلادي غرب همراه گرديد كشور ژاپن بود.

 بعد از رنسانس كه انقلابي فكري در اروپا رخ داد, پتانسيل‌هاي فراوان اين ملل, شكوفا و متجلي گرديد اما متاسفانه در همين دوران, كشورهاي شرقي روند روبه‌رشدي را تجربه نكرده و بعضاً سيري نزولي طي نمودند. البته بعضاً حركت‌هاي مقطعي و موردي در اين كشورها صورت گرفت اما از آنجاييكه با كليت جامعه و فرهنگ عمومي تناسب كافي را نداشت و مورد حمايت واقع نگرديد, به سرعت مزمحل گرديد.

مباحث توسعه اقتصادي از قرن هفدهم و هجدهم ميلادي در كشورهاي اروپايي مطرح گرديد. فشار صنعتي‌شدن و رشد فناوري در اين كشورها توام با تصاحب بازار كشورهاي ضعيف مستعمراتي باعث شد تا در زماني كوتاه, شكاف بين دو قطب پيشرفته و عقب‌مانده عميق شده و دو طيف از كشورها در جهان شكل گيرد: كشورهاي پيشرفته (يا توسعه‌يافته) و كشورهاي عقب‌مانده (يا سعه‌نيافته).

با خاموش‌شدن آتش جنگ جهاني دوم و شكل‌گيري نظمي عمومي در جهان (در كنار به استقلال رسيدن بسياري از كشورهاي مستعمره‌اي), اين شكاف به‌خوبي نمايان شد و ملل مختلف جهان را با اين سوال اساسي مواجه ساخت كه

”چرا بعضي از مردم جهان در فقر و گرسنگي مطلق به سر مي‌برند و بعضي در رفاه كامل؟“. از همين دوران انديشه‌ها و نظريه‌هاي توسعه در جهان شكل گرفت. پس در واقع نظريات ”توسعه“ بعد از نظريات ”توسعه اقتصادي“ متولد گرديد.

در اين دوران, بسياري از مردم و انديشمندان, چه در كشورهاي پيشرفته و چه در كشورهاي جهان سوم, تقصير را به گردن كشورهاي قدرتمند و استعمارگر انداختند. بعضي نيز مدرن‌نشدن (حاكم نشدن تفكر مدرنيته بر تمامي اركان زندگي جوامع سنتي) را علت اصلي مي‌دانستند و ”مدرن‌شدن به سبك غرب“ را تنها راهكار مي‌دانستند. بعضي ديگر نيز وجود حكومت‌هاي فاسد و ديكتاتوري در كشورهاي توسعه‌نيافته و ضعف‌هاي فرهنگي و اجتماعي اين ملل را مسبب اصلي معرفي مي‌نمودند. عده‌اي هم ”دين“ يا حتي ”ثروت‌هاي ملي“‌ را علت رخوت و عدم‌حركت مثبت اين ملل تلقي مي‌نمودند.

به هر تقدير اين كه كدام (يا كدامين) علت (يا علت‌ها) اصلي و يا اوليه بوده است ويا اينكه در هر نقطه از جهان, كدامين علت حاكم بوده است از حوصله اين بحث خارج است. آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد درك مفهوم توسعه, شناخت مكاتب و انديشه‌هاي مختلف, و ارتباط آن‌ها با مقوله توسعه اقتصادي و توسعه روستايي است. دانستن اين انديشه‌هاي جهاني, ما را در انتخاب يا خلق رويكرد مناسب براي كشور خودمان ياري خواهد نمود.

 توسعه چيست؟

”توسعه“ در لغت به معناي رشد تدريجي در جهت پيشرفته‌ترشدن, قدرتمندترشدن و حتي بزرگ‌ترشدن است (فرهنگ لغات آكسفورد, 2001). ادبيات توسعه در جهان از بعد جنگ جهاني دوم مطرح و مورد تكامل قرار گرفت.

 هدف, كشف چگونگي بهبود شرايط كشورهاي عقب‌مانده (يا جهان سوم) تا شرايط مناسب همچون كشورهاي پيشرفته و توسعه‌يافته است.

طبق تعريف, توسعه كوششي است براي ايجاد تعادلي تحقق‌نيافته يا راه‌حلي است در جهت رفع فشارها و مشكلاتي كه پيوسته بين بخش‌هاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني وجود دارد. به عنوان مثال حتي در كشورهاي پيشرفته نيز, پيشرفت فكري و اخلاقي انسان با پيشرفت‌هاي فني (و فناورانه) همساني ندارد, و يا اينكه فرهنگ عامه با تكنيك‌هاي وسايل ارتباط جمعي هماهنگي ندارد.

بروكفليد در تعريف توسعه مي‌گويد: توسعه را بايد برحسب پيشرفت به سوي اهداف رفاهي نظير كاهش فقر, بيكاري و نابرابري تعريف كنيم.

به طور كلي توسعه جرياني است كه در خود تجديد سازمان و سمت‌گيري متفاوت كل نظام اقتصادي-اجتماعي را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اينكه بهبود ميزان توليد و درآمد را دربردارد, شامل دگرگوني‌هاي اساسي در ساخت‌هاي نهادي, اجتماعي-اداري و همچنين ايستارها و ديدگاه‌هاي عمومي مردم است. توسعه در بسياري از موارد, حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز دربرمي‌گيرد.

توسعه را به معناي كاهش فقر, بيكاري, نابرابري, صنعتي‌شدن بيشتر, ارتباطات بهتر, ايجاد نظام اجتماعي مبتني بر عدالت و افزايش مشاركت مردم در امور سياسي جاري تعريف مي‌كنند.

زنده‌ياد دكتر حسين عظيمي از مجموع نظرات علماي توسعه”توسعه“ را به معناي بازسازي جامعه بر اساس انديشه‌ها و بصيرت‌هاي تازه تعبير مي‌نمايد. اين انديشه‌ها و بصيرت‌هاي تازه در دوران مدرن, شامل سه انديشه ”علم‌باوري“, ”انسان‌باوري“ و ”آينده‌باوري“ است. به همين منظور بايد براي نيل به توسعه, سه اقدام اساسي درك و هضم انديشه‌هاي جديد, تشريح و تفضيل اين انديشه‌ها, و ايجاد نهادهاي جديد براي تحقق عملي اين انديشه‌ها صورت پذيرد.

به‌ هر تقدير, امروز تلقي ما از مفهوم توسعه, فرآيندي همه‌جانبه است (نه فقط توسعه اقتصادي) كه معطوف به بهبود تمامي ابعاد زندگي مردم يك جامعه (به عنوان لازم و ملزوم) است. ابعاد مختلف توسعه ملي عبارتند از: توسعه اقتصادي, توسعه سياسي, توسعه فرهنگي و اجتماعي, و توسعه امنيتي (دفاعي). مناسب نيست بدون توجه به كليه ابعاد توسعه, صرفاً به يك جنبه اولويت بخشيد و ديگر بخش‌ها را در دستوركار آينده قرار داد.

مكاتب مختلف توسعه

انديشمندان مختلف, متناسب با ذهنيت‌ها, شرايط و بافت اجتماعي جامعه خود (يا جوامع موردمطالعه), مكاتب مختلفي را ابداع نموده و آن را به ديگران پيشنهاد كرده‌اند. از جمله ديدگاه‌هاي نظري در حوزه توسعه مي‌توان به اين مكاتب اشاره كرد

 الف. مكتب تكاملي توسعه

اين مكتب يكي از رايج‌ترين ديدگاه‌هاي حاكم بر علوم اجتماعي در طي قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. پايه‌گذاران اين طرز تفكر, بيشتر تحت تاثير كشفيات و موفقيت‌هايي قرار داشتند كه در پزشكي و علوم طبيعي بدست آمده بود. براي متفكران اجتماعي و فلاسفه, مفهوم تكامل (همچنان كه در علوم طبيعي بكار برده‌مي‌شد) مي‌توانست همچون كليدي براي پاسخگويي به سوالات جامعه نيز بكار رود.

چوداك مي‌نويسد: ”آنان دنيا را چنان توصيف مي‌نمودند كه گويي به سوي موفقيت و وفور كالاها, عقلايي شدن, منتهاي عدالت و حتي خوشبختي كامل, تكامل مي‌يابد“.

هاريس نيز در اين‌باره مي‌گويد: ”اين بحث‌ها عموماً داراي اين ايده اساسي است كه جامعه به‌مثابه سيستم زنده‌اي فرض شده كه در طول زمان به سوي پيچيدگي و سازمان‌يافتگي در حركت است و به تدريج, سلسله‌مراتب آن افزايش مي‌يابد تا درنهايت حالتي يابد كه ديگر آن سازمان تغيير پيدا نمي‌كند. به عبارت ديگر, سازمان ثبات پيدا كرده و خودگرايي بوجود مي‌آيد“.

يكي از صاحبنظران مكتب تكامل اجتماعي به نام هربرت اسپنسر (همچون نظريه‌پرداز ديگري به نام دوركيم), قانون اعظم تكامل (فرآيند تكامل اجتماعي) را حركت از ”سادگي“ به سمت ”پيچيدگي“,‌ يا از ”وحدت“ به ”كثرت“ مي‌داند. به نظر او جامعه انساني با گذشت زمان ”از توحش به تمدن و طي مراحل خاصي به وضعيت كنوني رسيده است و به‌طوركلي جوامع انساني داراي روحيه ستيزه‌جويي و جنگ‌طلبي هستند و تنها از طريق تفوق صنعت,‌ روحيه آرامش بر جامعه حكمرفرما خواهد شد“.

ب. نظريه‌هاي نوسازي

نظريه‌پردازان نوسازي, برطبق يك سنت جامعه‌شناختي به يك تقسيم‌بندي دوگانه از جوامع, يعني ”جوامع سنتي“ درمقابل ”جوامع پيشرفته (مدرن)“ پرداخته‌اند, به طوري كه در يك سو ما با جامعه سنتي (نقطه‌اي كه توسعه‌نيافتگي از آن آغاز مي‌شود) و در سوي ديگر با يك جامعه پيشرفته نوين (نظير جوامع دموكراتيك غربي) روبرو هستيم.

فرض بر اين است كه تمام جوامع از يك مرحله شبيه به هم (وضعيت سنتي) آغاز كرده‌اند و بالاخره دگرگوني‌هايي را كه در غرب اتفاق افتاده است از سر خواهند گذراند و به صورت جوامع پيشرفته نوين (مدرن) درخواهند آمد. اين عملِ گذار از طريق اشاعه ويا گسترش نظام‌هاي اجتماعي, اقتصادي و سياسي از نوع غربي, بوجود مي‌آيد. اين نظريه‌پردازان, براساس تجربه غرب, بر سه مساله ”ارزش‌هاي انساني“, ”سرمايه“ و ”روحيه كارآفريني“ تاكيد ورزيده‌اند. از جمله اين نظريات به اين موارد اشاره مي‌كنيم:

- نظريه رِدفيلد: رِدفيلد, جوامع در حال دگرگونيِ اجتماعي را به دو دسته ”قومي“ و ”شهري“ تقسيم مي‌كند.

خصوصيات جامعه قومي اينست كه جامعه‌اي كوچك,‌ منزوي, بدون سواد متجانس و با احساس قومي همراه با انسجام گروهي است و رفتارها, سنتي, خودبه‌خودي و غيرانتقادي و شخصي هستند. گروه خانوادگي, واحد عمل است و معنويت بر ماديت غلبه دارد (اقتصاد از نوع منزلتي است).

رِدفيلد جامعه شهري را اجتماعي مجزا تعريف نمي‌كرد بلكه آن را قطب مقابل جامعه قومي (در انتهاي يك طيف) مشخص مي‌كرد. وي معتقد بود كه جامعه قومي, در طي يك فرآيند و جريان عمومي, از طريق ادغام در ساخت‌هاي بزرگتري از نوع شهر, تغيير يافته و دگرگون مي‌شود. رِدفيلد ”شهر“ را منبع عمده دگرگوني‌ها دانسته و در مطالعاتش نشان مي‌دهد كه افزايش تاثيرات زندگي شهري, سبب ازهم‌پاشيدگي شيوه مرسوم و سنتيِ زندگي (به تعبير او ”نابساماني فرهنگي“) گرديده و الگوهاي رفتاري فردگرايانه و مادي بيشتر شده است.

- نظريه اِسملسِر: نظريه نيل اِسملسِر براساس تفكيك كاركردي عناصر سازنده جامعه استوار است. به نظر وي, در يك جامعه پيشرفته,‌ تفكيك كاركردي عناصر ساختي به طور كامل صورت گرفته است, ولي جامعه توسعه‌نيافته, فاقد چنين تفكيكي است.

درواقع تغيير, روي تفكيك متمركز شده و فرآيندي است كه در آن واحدهاي اجتماعي مستقل و تخصصي‌شده به جاي واحدهاي قبلي استقرار مي‌يابند.

 اِسملسِر معتقد است كه وضعيت تخصصي‌شدن, در زمينه‌هاي مختلفي همچون اقتصاد, خانواده, نظام سياسي و نهادهاي مذهبي به وجود مي‌آيد. به اعتقاد او, توسعه (و توسعه اقتصادي) ناشي از اين چهار تغيير است: بكارگيري دانش علمي به جاي ابزار و روش‌هاي سنتي (فناوري), افزايش توليد محصولات كشاورزي با هدف تجارت به جاي صرف معيشت (كشاورزي), جايگزيني ماشين و كارگران به جاي بازوي انسان و حيوان (صنعت), و حركت به سمت شهرنشيني به جاي روستانشيني (بوم‌شناسي).

-         نظريه روستو: روستو, به جاي تقسيم‌بندي دوگانه جوامع, و برمبناي بررسي تجربه صنعتي‌شدن انگلستان, بر ”زنجيره‌اي از مراحل توسعه“ تاكيد مي‌ورزد كه باعث گذار از مرحله جامعه سنتي به جامعه صنعتي مي‌شود.

اين پنج مرحله عبارتند از: (1) جامعه سنتي, (2) شرايط قبل از خيز اقتصادي, (3) مرحله خيز اقتصادي,‌ (4) مرحله بلوغ, و (5) مرحله مصرف توده‌وار.

او تصريح مي‌دارد كه رشد اقتصادي پايدار نيازمند ”انباشت سرمايه“ و وجود ”روحيه كارآفريني“ در جامعه است.

 ج. ديدگاه ماركسيستي از توسعه

براي ماركسيست‌ها, نقش بورژوازي در مرحله گذار از فئوداليسم به سرمايه‌داري (در كشورهاي جهان سوم) موضوع اصلي به شمار مي‌رود. مترادف با مفاهيم ”سنتي“ و ”مدرن“, ماركسيست‌ها دو مقوله ”فئودالي“ و ”سرمايه‌داري“ را بكار مي‌برند و از اين بحث مي‌كنند كه آيا مي‌توان از برخي از اين مراحل گذشت و يا آن‌ها را تركيب كرد و يا اينكه مي‌بايست نوعي توالي خطي ثابت از توسعه را دنبال كرد. آن‌ها كشورهاي جهان سوم را به فئودالي, سرمايه‌داري ويا حتي نيمه‌فئودالي و نيمه‌سرمايه‌داري طبقه‌بندي كرده‌اند.

طبق اين نظريه, كشورهاي درحال توسعه از دو بخش كاملاً مجزا تشكيل شده‌اند: اول بخش سرمايه‌داري كه پذيراي دگرگوني شده و با سمت‌گيري به سوي بازار به دنبال كسب حداكثر سود است. دوم بخش سنتي كشاورزي كه ايستا بوده و كمتر مازادي براي بازار داشته و علاقه كمتري به كسب حداكثر سود دارد.

 بيكاري پنهان در سراسر بخش كشاورزي اشاعه دارد و بازده, به علت ناچيزبودن انباشت سرمايه فقط از زمين و نيروي كار حاصل مي‌شود. اما در بخش صنعتي, زمين اهميت چنداني ندارد و رابطه ميان كار و سرمايه مطرح است. برخي محققان معتقدند اين دو بخش كاملاً از هم مجزا هستند و رابطه‌اي با هم ندارند.

 اما محققان ديگري (همچون فرانك) معتقدند كه سلسله سازوكارهايي براي روابط اين دو بخش وجود دارد كه طي آن, بخش مدرن, بخش سنتي را مورد بهره‌كشي قرار داده و سبب توسعه‌نيافتگي آن مي‌گردد.

در واقع يك سري روابط استثمارگرانه زنجيره‌اي ميان پيشرفته‌ترين بخش و عقب‌افتاده‌ترين بخش جامعه وجود دارد.

اصلاح شيوه توليد (به عنوان واحد اقتصادي) و ساختارهاي طبقاتي جامعه, كه در فرآيند گذار از جامعه فئودالي به سمت جامعه سرمايه‌داري اتفاق مي‌افتد ايده اصلي اين نظريه محسوب مي‌شود.

 از آنجاييكه تفكر غالب اواسط قرن بيستم در زمينه توسعه (بدليل ضعف و فقر مفرط جوامع عقب‌مانده) با اولويت‌دهي به توسعه اقتصادي عجين گرديد و انديشمندان اين دو را در قالب يك نظريه مطرح مي‌نمودند (توسعه = توسعه اقتصادي),

 ديدگاه‌ها و مكاتب مختلفي ظهور نمود كه براي تكميل اين بحث در اينجا بدان‌ها مي‌پردازيم. مكاتب و الگوهاي توسعه اقتصادي بعد از جنگ جهاني دوم, را مي‌توان در 5 شاخه تفكري ذيل ديد.

1. الگوي خطي مراحل رشد:

نظريه‌پردازان دهه 1950 و 1960, فرآيند توسعه را به عنوان يك رشته از مراحل تناوبي رشد اقتصادي, كه تمام كشورها بايد از آن عبور كنند, مي‌دانسته‌اند.

 اين نظريه اساساً يك نظريه اقتصادي توسعه بود كه برطبق آن, اندازه و تركيب صحيح پس‌انداز (و سرمايه‌گذاري) و كمك خارجي لازم بود تا كشورهاي جهان سوم, راه رشد اقتصادي را كه از نظر تاريخي به وسيله كشورهاي توسعه‌يافته, پيموده شده بود, طي كنند و بدين ترتيب, توسعه مترادف با رشد اقتصادي شد.

 از جمله اين نظريات مي‌توان به ”مراحل رشد روستو“ (5 مرحل رشد از جامعه سنتي به يك جامعه توسعه‌يافته داراي مصرف انبوه) و ”مدل رشد هارود-دومار“ (لزوم پس‌انداز ملي و سپس سرمايه‌گذاري در راستاي توليد و رشد كشور)‌ اشاره كرد.

 2. الگوهاي تغييرات ساختاري:

اين الگوي خطي, در دهه 1970 تا حدود زيادي به وسيله دو مكتب فكري جديد جايگزين گرديدند (الگوي تغييرات ساختاري و نظريه وابستگي بين‌المللي). اولين نظريه الگوهاي تغييرات ساختاري بود.

 اين نظريه بر سازوكاري تاكيد مي‌ورزد كه از طريق آن اقتصادهاي درحال توسعه, ساختارهاي اقتصاد داخلي خود را از ”كشاورزيِ سنتيِ معيشتي“ به يك ”اقتصادِ مدرن و شهريِ خدماتي و صنعتي“ تغيير مي‌دهند.

 در اين الگوها, از ابزارهاي قيمتي نئوكلاسيك و نظريه تخصيص منابع و اقتصادسنجي نوين,‌ براي تشريح فرآيند استفاده مي‌گردد. از معروف‌ترين الگوهاي تغييرات ساختاري مي‌توان به الگوي نظري ”مازاد نيروي كار دوبخشي“ آرتور لوئيس, و تحليل تجربي ”الگوهاي توسعه“ هوليس چنري اشاره كرد. مدل آرتور لوئيس را قبلاً توضيح داديم. از جمله نتايج مطالعات تطبيقي و تحليلي هوليس چنري (اقتصاددان دانشگاه هاروارد) در مورد ويژگي‌هاي متعدد فرآيند توسعه در كشورهاي درحال‌توسعه مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

(1) تغيير از توليد كشاورزي به توليد صنعتي,

 (2) تراكم سرمايه فيزيكي و انساني,

 (3) تغيير در تقاضاهاي مصرف‌كنندگان از تاكيد بر مواد غذايي و نيازهاي اساسي, به سمت علاقه به كالاها و خدمات مطلوب صنعتي,

 (4) رشد شهرها و صنايع شهري با مهاجرت مردم روستاها و شهرهاي كوچك,

 (5)‌ كاهش بعد خانوار و رشد كلي جمعيت توام با جايگزين‌نمودن كيفيت به‌جاي كميت كودكان (توسط خانوده‌ها).

3. الگوي وابستگي

اساساً الگوهاي وابستگي-بين‌المللي بر اين باورند كه كشورهاي جهان سوم با انعطاف‌ناپذيري‌هاي نهادي, سياسي و اقتصادي, چه در سطح داخلي و چه بين‌المللي, روبه‌رو بوده و يك حلقه از ارتباطات وابستگي-تسلط به كشورهاي ثروتمند گرفتاري شده‌اند.

 در چارچوب يك چنين برداشت كلي, سه شاخه اصلي وجود دارد: الگوي وابستگي نواستعماري, الگوي نادرست و الگوي دوگانگي توسعه.

الف. الگوي وابستگي استعماري جديد: اين مدل كه ناشي از تفكرات ماركسيستي است, وجود و تداوم توسعه‌نيافتگي جهان سوم را اساساً ناشي از تكامل تاريخي نظام بسيار نابرابر سرمايه‌داري بين‌المللي در روابط بين كشورهاي ثروتمند و فقير مي‌داند. همزيستي كشورهاي ثروتمند و فقير در يك نظام بين‌المللي كه تحت سلطه روابط نابرابر قدرت (بين مركز و پيرامون) قرار دارد تلاش‌هاي جوامع فقير (پيراموني) را در زمينه خوداتكايي و استقلال (در راستاي توسعه), بسيار مشكل و بعضاً غيرممكن مي‌سازد. بعلاوه در كشورهاي درحال‌توسعه, گروه‌هاي معيني (زمين‌داران,‌ مديران اقتصادي, تجار, كارمندان حقوق‌بگير دولت و رهبران اتحاديه‌هاي صنفي) كه از درآمدهاي بالا, موقعيت اجتماعي و قدرت سياسي برخوردارند, طبقه حاكمه كوچك و ممتازي را تشكيل مي‌دهند كه منافع اصلي‌شان, دانسته يا ندانسته, در جهت تدوام نظام نابرابر سرمايه‌داري بين‌المللي و هماهنگي با آن است.

ب. نظريه الگوي نادرست: طبق اين نظريه, توسعه‌نيافتگي كشورهاي جهان سوم, ناشي از نصايح نادرست و نامناسب مشاوران متخصص خوش‌نيت ولي اغلب ناآگاه بين‌المللي, سازمان‌هاي كمك‌رسان كشورهاي توسعه‌يافته, و سازمان‌هاي پرداخت‌كننده كمك‌هاي بلاعوض چندمليتي (همچون بانك جهاني, يونسكو, سازمان بين‌المللي كار, برنامه توسعه سازمان ملل, و صندوق بين‌المللي پول) است.

ج. الگوي دوگانگي توسعه: در نظريه وابستگي بين‌المللي تلويحاً شاهد وجود تصوري دوگانه از جوامع بشري هستيم: كشورهاي ثروتمند و فقير در سطح بين‌المللي بعلاوه وجود انبوه ثروت در سرزمين‌هاي فقر (درون كشورهاي درحال‌توسعه).

 مفهوم دوگانگي چهار عامل كليدي را در خود دارد:

 (1) همزيستي برتر و پست‌تر,

 (2)‌ مزمن و غيرگذرابودن اين همزيستي,

 (3) روند رو به افزايش اين شكاف,

 (4) تمايل و تاثير اندك عنصر برتر به ارتقاي عنصر پست‌تر.

 4. الگوي نئوكلاسيك بازار آزاد:

ايده اصلي تفكر نئوكلاسيك اينست كه توسعه‌نيافتگي, ناشي از سوءتخصيص منابع به دليل سياست‌هاي ناصحيح قيمتي و دخالت بيش‌ازحد دولت در كشورهاي جهان سوم بوده است.

اين صاحبنظران معتقدند كه دخالت بيش از حد دولت در فعاليت‌هاي اقتصادي, مسؤول كندشدن رشد اقتصادي كشورهاي درحال‌توسعه بوده است.

از نظر اين گروه, شكوفاسازي بازار آزاد رقابتي, خصوصي‌كردن بنگاه‌هاي دولتي, تشويق صادرات و تجارت آزاد, استقبال از سرمايه‌گذاران كشورهاي توسعه‌يافته,

 و حذف مقررات زائد دولتي و انحرافات قيمتي (در بازارهاي محصولات, عوامل و بازارهاي مالي) موجبات بالارفتن كارآيي و رشد اقتصادي را فراهم خواهد كرد. اين نظريه, مقدار زيادي از رشد اقتصادي را به يك متغير ”برون‌زا“ ويا فرآيندهاي توسعه فناوري (در بيرون) نسبت مي‌دهد.

5. الگوي رشد درون‌زا:

در اين نظريه, نرخ رشد توليد ناخالص ملي, توسط نظامي كه فرآيند توليد را هدايت مي‌كند, تعيين مي‌شود. در مقايسه با نظريه سنتي نئوكلاسيك, در اين الگوها, رشد توليد ناخالص ملي نتيجه طبيعي ”تعادل بلندمدت“ است.

 انگيزه اصلي اين نظريه جديد رشد, تبيين عوامل تعيين‌كننده رشد و نيز توضيح تفاوت‌هاي موجود در نرخ رشد مابين كشورها است.

 اگرچه الگوهاي رشد درون‌زا داراي برخي شباهت‌هاي ساختاري با الگوهاي نئوكلاسيك است ولي فروض و نتايج آن به طور قابل‌توجهي متفاوت است.

 اين نظريه كه كوشيده است الگوي رشد نئوكلاسيك (به عنوان يك نظريه افراطي و جهان‌شمول) را مورد اصلاح قرار دهد پيش‌فرض‌هايش در مورد نزولي‌بودن بازده نهايي سرمايه, نقش فناوري در رشد بلندمدت, نوع تاثيرات پس‌انداز بر رشد اقتصادي, با نظريه نئوكلاسيك متفاوت است.

مطابق اين نظريه, هيچ نيرويي منجر به نرخ تعادلي رشد نخواهد شد, بلكه نرخ رشد ملي بين كشورها متفاوت بوده و بستگي به نرخ پس‌انداز ملي و سطح فناوري دارد. بعلاوه, حتي اگر دو كشور ثروتمند و فقير,‌ داراي نرخ‌هاي پس‌انداز مشابهي باشند, بازهم هيچ روندي مبني بر نزديك‌شدن سطوح درآمد سرانه اين كشورها (از نظر سرمايه) وجود ندارد.

در ضمن, هنگامي كه سرمايه‌گذاري‌هاي مكمل, هم منافع اجتماعي و هم منافع خصوصي ايجاد مي‌كند, دولت‌ها مي‌توانند از طريق ارايه كالاهاي عمومي (زيربنايي) يا تشويق سرمايه‌گذاري‌هاي خصوصي, كارآيي تخصيص منابع را بهبود بخشند (برخلاف نظريه نئوكلاسيك‌ها كه هرگونه نقش دولت را نفي مي‌كنند).

كشورهاي درحال‌توسعه

طبق تعريف,‌ كشورهايي ”توسعه‌يافته“ قلمداد مي‌شوند كه كاملاً صنعتي شده و داراي سيستم‌هاي اقتصادي پيچيده‌اي باشند (فرهنگ لغات آكسفورد, 2001).  كشورهاي ”صنعتي‌شده“ نيز كشورهايي هستند كه بيش از 25 درصد از توليد ناخالص داخلي آنان را فعاليت‌هاي صنعتي تشكيل دهد,‌ در واقع محور اقتصادشان, توليدات (و صادرات) صنعتي باشد [16]. اما آنچه بيشتر حائز اهميت است داشتن درآمد سرانه بالا است (بيشتر از 10000 دلار در سال).

امروز پيشنهاد مي‌گردد كه به‌جاي تعبير كشورهاي جهان سوم (عقب‌مانده) از اصطلاح ”كشورهاي درحال‌توسعه“ استفاده شود. كشورهاي درحال‌توسعه نيز خود به كشورهاي ”بيشترتوسعه‌يافته“ و ”كمترتوسعه‌يافته“ تقسيم مي‌شوند.

بعضاً پارامترها و سطوحي براي اين تعاريف (مثلاً براساس ميزان درآمد سرانه) بكار مي‌رود, منتها شاهد اتفاق جهاني در اين حوزه نيستيم. اما به‌طور كيفي و كلي مي‌توان ويژگي‌هاي مشترك كشورهاي درحال‌توسعه را اينگونه دسته‌بندي كرد:

1.       پايين‌بودن سطح و كيفيت زندگي مردم

2.       بيكاري و كم‌كار, و پايين‌بودن ميزان بهره‌وري كار (و نيروي كار)

3.       وابستگي زياد به توليدات كشاورزي ويا صادرات مواد اوليه (منابع طبيعي)

4.       وابستگي اقتصادي و آسيب‌پذيري در روابط بين‌المللي

5.       ساختار سياسي و حكومتي نامناسب و ناكارآمد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:46  توسط حبیب وطن وال  | 

M

دیموکراسی کفر است یا اسلام؟

یکی از اصطلاحاتی که بعد از تجاوز امریکا به افغانستان در فرهنگ سیاسی و فکری این تجاوزبیشتر رسمیت پیدا نموده است، دیموکراسی میباشد. چونکه رسانه های غربی، مؤسسات سیاسی و اجتماعی غرب که در افغانستان مشغول فعالیت اند، حکومت دست نشانده غربیها درافغانستان و تمام مؤسسات و شخصیتهای فکری این حکومت بیشتر از همه چیز برای انتشار و تنفیذ دیموکراسی تلاش میکنند. مگر در حالیکه مردم عامه افغان را کسی به مفهوم اصلی و فلسفه دیموکراسی نفهمانده اند، بلکه بجای معرفی دیموکراسی غربی و مفاهیم اصلی آن، برای فریب آنها با کلمات و واژه های مانند آزادی، عدالت، مساوات، حقوق بشر، جامعه مدنی، قانونیت، ترقی... تعبیر میشود. بهمین دلیل است که برخی از افغانها نیز در شنیدن و پذیرفتن آن هیچ حرجی را احساس نمیکنند بلکه تلاش وکار در تطبیق و انتشار آن (دیموکراسی) برای شان کدام موضوع کفر وعیب به نظرنمیاید. در کنارعدم موجودیت وضاحت وصراحت مفاهیم اصلی دیموکراسی، عاملی دیگری که درعرصه کاهش نفرت و حساسیت عامه مسلمانها نقش مهم دارد عبارت از موجودیت یک عده ملاها، شیوخ، پیران، حضرتها و مرتدّین جهادی است که دین، ایمان، غیرت، جهاد، و استقلال خود را درمقابل دالر و چند چوکی بفروش رسانیده اند، مگر تا حالا چهره خودرا از دست نداده ، بلکه امریکائیها برای همین هدف آنهارا استخدام کرده تا با چهره های مذهبی و وجاهت روحانی آنها حقیقت کفری دیموکراسی را از مردم ما پنهان نگهدارند.

دیروز کمونیستها نیزکمونیزم را بنام حرکت عدالت اجتماعی، مساوات انسانی، ترقی و پیشرفت و کارگری معرفی کرده و الحاد و انکار از دین در کمونیزم را در عقب همین اصطلاحات و مفاهیم از مردم عامه پنهان نگه داشته بودند.  اگر دیروز پیش از حاکمیت کمونیزم، علمأ و صاحبان افکار و اندیشه های اسلامی، کمونیزم را به پیمانه وسیعی برای مردم معرفی میکردند، ده ها هزار جوان و عامه افغانها در زیر پرچم شان نمیایستادند ونه هم به نفع کمونیزم با پدران، برادران و مجاهدین خود میجنگیدند.

اینکه امروز امریکائیها و دوستان همراه شان تحمیل دیموکراسی را بر تمام جهان اسلام میخواهند و درین راه به هزاران ملیارد دالر خود را مصرف کرده، هزارها مؤسسه، هزاران سرباز و ده ها حکومت مزدور را به این هدف بکار گماشته اند تا دیموکراسی را در کشورهای اسلامی پخش کنند.  بخاطر تحکیم همین دیموکراسی، در عراق بیش از هفتصد هزار، در افغانستان زیادترازیکصد هزار و در صومالیا بیش از ده ها هزار مسلمان را بقتل رسانده و فعلاً نیز قتل و کشتار مردم بیگناه بخاطری جریان دارد تا دیموکراسی حاکم گشته و عوامل و عناصر مانع از سر راه برکنار شوند.  همه این چیزها باید مارا وادار نماید تا دیموکراسی غربی را بطور عمیق مطالعه نموده و خود را به فلسفه آن بفهمانیم واین را برای خود واضح سازیم که دیموکراسی کفرست ویا اسلام؟ چرا که امریکائیهاازین خاک خواهند رفت،‌ مگر دیموکراتان و افکار دیموکراتیک را درینجا بحیث خلف خود بر جای میگذارند و باز همین دیموکراتهای محلی بخاطر جلوگیری حاکمیت اسلام به انواع گوناگون به تلاشهای خود ادامه میدهند.  وهمین دلیل است که امریکائیها در بین مجاهدین برای ساخت آنطور یک جهت مشغولند که باصطلاح آنها (میانه رو) باشند و همراه دیموکراتها یکجا و در یك نظام مشترک گذاره نماید. و در جریان یک معامله دروازه حاکمیت را بر روی آن مجاهدین مخلص ببندند که برای قیام یك نظام و حکومت خالص اسلامی در افغانستان کار میکنند.

درین بحث ما سعی کردیم تا موضوع دیموکراسی را در دو نقطه ذیل محدوداٌ مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم:  

 اول: دیموکراسی چیست؟             دوم: چرا دیموکراسی کفرست؟

قبل از حکم کردن در مورد یک نظریه یا عقیده، باید نظریه مذکور بشکل همه جانبه شناخته شده و تمام جوانب تاریخی، فلسفی، واقعی و عملی آن بررسی شوند، تا اینکه در نتیجه وضاحت کامل و روشنی دلایل بر آن حکم شود. از لحاظ اصولی این موضوع نیز ضروری است که برای تحقیق و حکم کردن بر هر نظریه وعقیده در شکل اصلی آن تحقیق شود. بطور مثال،‌ اگر کسی میخواهد در مورد اسلام تحقیق نماید، پس آن اسلامی را در نظر بگیرد که از جانب خداوند متعال بر محمد (ص) در مکه و مدینه نازل شده و در قرآنکریم، احادیث و شکل فهم مردم آن زمان محفوظ است، نه آن اسلامی که کدام اداره تحقیقاتی یا تبلیغاتی غرب آنرا تدوین کرده باشد.  بهمین قسم اگر در مورد دیموکراسی بحث میشود، پس باید آن دیموکراسی مورد بحث قرار گیرد که خود غربیها آنرا بمیان آورده  و در آنجا (غرب) تطبیق نموده و برای آن اصول وضع کرده اند؛ نه آن دیموکراسی که علمأ و مفکرین غرب زده اسلامی در نتیجه پیوندکاری با اسلام آنرا بوجود آورده اند. ولی اگر چنین نشود هیچ چیزی در حقیقت اصلی آن آشکار نشده و در میان حُکم و محکوم اختلاف موجود خواهد بود.

تعریف دیموکراسی:

از لحاظ لغوی کلمه دیموکراسی از دو لغت قدیم یونانی مشتق شده است که یکی آن دیموس (Demos) بمعنای ملت و دیگر آن کراتوس (Cratos) معنای قدرت و حُکم را میدهد، که معنای مرکب آنها عبارت از مردم سالاری یا حاکمیت ملت میباشد؛ و در اصطلاح، غربیها دیموکراسی را چنین تعریف کرده اند: حکومت مردم، به دست (به اراده) مردم، برای مردم (Government of the People by the People, for the People).

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:45  توسط حبیب وطن وال  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته: محمد بن لطفی الصباغ

مترجم: عبد الاحد تارشی


مقدمه:

إنَّ الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا ، من يهده الله فلا مضل له ، ومن يضلل فلا هادي له ، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله.

اما بعد:

بخش اعظم دسائسی که علیه مسلمین چیده می شود متوجه زن است تا فاسدش سازند و به میدان فتنه و ابتذال بکشندش..

و بدبختانه زن در اين توطئهء پليد خساره مند شد و با خساره مند شدن او، جامعه توازن و خوشبختی و امنيت و راحتش را از دست داد.

بدون شک دسيسهء وحشتناکی عليه زن با ايمان از طرف آنهائی در جريان است که نه ترسی از خدا دارند و نه پروای عار و ننگ و رسوائی را، زيرا اينها متدين و غيرتمند نيستند و بسياری از ايشان زن و دختر ندارند و از روز باز پرس نمی ترسند واگر بعضی از آنها زن و دختر هم داشته باشند فاقد غيرت هستند، حتی غيرتی که حيوانات از آن برخوردار اند!!

ولی ما به دستور دين خويش به دختران و خواهران و مادران خود نصيحت می کنيم و از عاقبت وخيم کوتاهی در امور دين برحذر شان می داريم.

شکی نیست که دعوت زن برای خروج از خانه بقصد آميزش با مردان مصائب و بدبختيهای زيادی را بار آورده است.[1]

دعوت برای بی حجابی و آميزش زن و مرد در آغاز با زرق و برق زيادی عنوان شد و اين دعوتگران می گفتند که بدينگونه زن از عزت و احترام در جامعه برخوردار می شود، اما بر عکس کار زن از آميزش با مردان بجايی کشيد که جاروکش راه، ساقی ميخانه ها باشد و چه بسا که عفت خود را از دست بدهد و آينده اش تيره و تار گردد، بناءاً بر مردان و زنان با ايمان و پرهيزگار است که جلو اين فساد را بگيرند و سخن حق را با آواز بلند بگويند چه سخن حق از نيروی شگفت آوری برخوردار است.


تحريم خلوت کردن با زن بيگانه و آميزش با وی

بدون شک خلوت کردن با زن بيگانه و آميزش بی بندوبارانهء مردان و زنان در دين الله تعالی حرام است و اين دو چيز از عوامل بربادی اخلاق اجتماعی و خانوادگی امت ما و فراخوانندهء غضب و عذاب الهی نيز هست.

پس بر ماست که در مورد دختران و زنان خويش از الله تعالی بترسيم و بدانيم که ما در نزد الله تعالی در مورد ايشان که او تعالی ما را سرپرست شان ساخته است، پرسيده می شويم.

الله تعالی می فرمايد:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ} التحريم:{6}

يعنی:"ای مؤمنان نگهداريد نفسهای خود را و اهل و خانهء خود را از آتشی که آتش انگيز آن مردمان و سنگهاست، مقررند بر آن آتش فرشتگان درشت خو، سخت رو نافرمانی نمی کنند الله را در آنچه فرموده است خدا ايشان را و می کنند آنچه امر کرده می شوند".

اسلام – با قطع نظر از سطح اخلاقی زن و مرد – خلوت و آميزش زن و مرد را حرام قرار داده است، آری خلوتکردن حرام است و لو بين با اخلاقترين و پرهيزگارترين مرد و يک زن بيگانه باشد، کما اينکه اسلام آميزش بی باکانهء مرد و زن را نيز حرام قرار داده است و اسلام با اين تحريم خود مصالح دنيوی و اخروی را در نظر می گيرد، زيرا اسلام بدينگونه، مرد و زن را از سقوط در گودال حرام نجات می دهد.

آنچه امروز شايع است اين است که بعضی از سرمايه داران نوکرهای مرد به خانه های خويش استخدام می کنند و آن نوکرها کارهای خانه را پيش برده و با زنان خانه آميزش می داشته باشند.

مرد از خانه اش بعزم دفترش بيرون می شود و يا به خانهء دوستش می رود و يا برای اجرای کاری از کارهايش خانه را ترک می گويد و زنش را با نوکر جوانش که سراپا قوت و نشاط و تحرک است، تنها می گذارد و چه بسا که آندو بکلی تنها می باشند و احدی با ايشان نمی باشد و آنهم در حاليکه زن مذکور از نوکرش ستر نمی کند و تکلف نيز از ميان شان رخت بسته است چه زن به نوکرش امرو نهی می کند و دستور می دهد و نوکر نيز بحکم کارش عملی می کند و شيطان مانند خود در رگ و پوست انسان جا دارد و مردی با زنی خلوت نمی کند، مگر اينکه سوم شان شيطان است و مرد و زن را بيکديگر نيکو جلوه می دهد تا آنکه مرتکب گناه شوند.

و از سوی ديگر – امروزه – اسباب و وسائلی که انسان را بسوی گناه می کشاند بسيار زياد شده است، مانند راديو، تلويزيون و ويديو و مطبوعات رنگين و مجلاتی که رغبتهای جنسی را بر می انگيزد. و باز ممکن است اين نوکر خوش چهره باشد و شوهر مسن يا بدشکل يا ضعيف و يا تندخو و جنگجو بوده باشد، در اين صورت اگر خوف خدا بر جانبين مستولی نباشد، چه واقع خواهد شد؟!

قرآنکريم از حادثه و فتنهء فريبنده يی که حضرت يوسف علی نبينا و عليه السلام در خانهء عزيز مصر با آن سردچار شدند حکايت می کند و می فرمايد:

{ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ} يوسف:{23}

يعنی " و طلب کرد از يوسف زنی که او در خانه اش بود از نفس او و بست درها را و گفت پيش آی".

و اگر الله تعالی حضرت يوسف عليه السلام را با نماياندن برهان خويش حفظ نمی کرد بدون شک گناه عظيم واقع می شد.

و همچنان يکی ديگر از عادتهايی که در بين غربزده هائيکه از خدا نمی ترسند و حرمت دين شان را نمی کنند، رواج دارد اينست که زن در حالت غياب شوهرش، رفيق شوهرش را استقبال می نمايد و به وی اجازه می دهد که به خانه اش داخل شود و با وی می نشيند و آزادانه صحبت و حتی مزاح می کند واعمالی از اين قبيل را انجام می دهد.

اين عمل شرعاً حرام و ممنوع است و روا نيست بدليل اينکه به رفيق شوهرش اعتماد دارد در آن تساهل ورزد، چه عاقبت آن نيکو نمی باشد و ممکن نيست جز انسانی که دارای قلب بيمار و فاقد غيرت و مروت است به آن راضی گردد.

و نظير آن و بلکه بدتر از آن اينست که زن به تنهايی سفر کند يا بهمراهی راننده و يا نوکر سفر نمايد و يا به تنهايی نزد پزشک برود[2] چه طبعاً در اينصورت خلوت ممنوعه واقع می شود و پزشک به حکم وظيفه اش بخشهايی از جسم زن را باز می کند و بعد با اصرار سوالاتی می پرسد که به سوی گناه و ارتکاب حرام می کشاند.

و نظير همين اعمال است اينکه بعضی از مردم زنان و يا دختران خويش را با رانندهء خود رها می کنند و به هر جايی که بروند باکی ندارد و احدی جز خدا نمی داند که در بين موتر (ماشين) چه سخنانی بين آندو رد و بدل می شود. و همچنان است نشست های خانوادگی که دو خانوادهء با هم دوست، ولی نامحرم با هم می نشينند و مردان با زنان که در کمال زينت و آرايش هستند و حجاب را دور افگنده اند و بخشهای فتنه انگيز بدن خود را به اين حجت که در بين دوستان قرار دارند، برهنه کرده اند می آميزند و گاهی در چنين محافل سخنان مبتذل و مزاحهای بی ادبانه و لطيفه های نيشدار رد و بدل می شود و مسائل و امور خاص در ميان می آيد و همهء اين چيزها در دين الهی جواز نداشته و باعث تزلزل کيان خانواده و ويرانی آن می گردد و محبت بين زوجين را به نفرت و کينه تبديل می کند.

چه بسا که بنای روابط خانوادگی در بعضی از خانواده ها بسبب آمیيزش بی باکانه فروريخته است، زيرا احتمال دارد که غيرت يکی از اعضای چنين مجالس زمانيکه زنش را در حالت مزاح با رفيقش می يابد، بحرکت آيد و کينهء زنش را در دل گيرد و او را متهم باين سازد که به رفيقش با نظر پر از تمايل و عاطفه و خوشبينی ديده است وبدينگونه فضای خانه از محبت و اطمينان به دشمنی و تبادل اتهامات تبديل می شود و زندگی مشترک به طلاق و از هم پاشيدن خانواده پايان می يابد و حتی اگر چنين نتائج ويرانگری هم حاصل نشود باز هم اثر آن بشکل حساسيت مفرط و شک روز افزون باقی می ماند که سعادت و خوشبختی زوجين را درهم می شکند.

درينجا چه خوبست سخن استاد مان شيخ مصطفی سباعی رحمه الله را که اقوال بعضی از محققين اروپايی را ذکر کرده است نقل کنيم که عبرتی است برای صاحبان عقل و قلب آنهايی که به سخن حق گوش فرا می دهند.

دکتور مصطفی سباعی رحمه الله می گويد:

تاريخ شاهد است که از جملهء بزرگترين عوامل فروپاشی يونان برهنگی زن و آميزش آن با مردان و مبالغه اش در آرايش و آميزش است و عين همين مصيبت بر سر رومی ها نيز آمد.

تا وقتيکه زن در اين دو جامعه در اوائل تمدن شان مصئون و با حشمت و حيا بود، توانستند که به فتوحات عظيمی دست يابند و ارکان امپراطوری عظيم خويش را مستحکم سازند، ولی زمانيکه زن برهنه شد و بنای آمد و شد در محافل و مجالس عامه را با کاملترين آرايش و بهترين لباس، گذاشت، اخلاق مردان فاسد شد و ملکهء جنگی شان ضعيف گرديد و تمدن شان بشکل وحشتناکی از هم پاشيد.

سپس استاد سباعی از دائرة المعارف قرن 19 چنين نقل قول می کند:

زنان رومی ها مانند مردان کار را دوست داشتند و در خانه های شان کار می کردند اما شوهران و پدران شان در جنگها شرکت می ورزيدند و مهمترين کار زنان بعد از ادارهء منزل، ريسيدن پشم بوده است.

بعد انگيزه های عياشی و خوشگذرانی ايشان را وادار به خارج ساختن زنان از حجاب شان نمود تا با آنها در محافل عياشی حضور يابند و بدينگونه زنان مانند بيرون شدن دلها از سينه ها بيرون شدند و مردان محض برای اشباع خواهشات نفسی خويش توانستند که اخلاق زنان را فاسد کنند و پاکی شانرا آلوده سازند و زندگی شانرا برباد دهند تا آنکه زنان در رقص گاه ها حضور يافتند و در باشگاه ها به آوازخوانی پرداختند و تا حدی سلطه شان گسترش يافت که در تعيين و خلع رجال سياست و سخن نخستين و فيصله کن از ايشان بود و دولت رومی ها با اين حالت زياد دوام نکرد، زيرا خرابی و ويرانی از جهت هايی که تصور می کردند و نمی کردند بسراغ شان آمد.

دائرة المعارف مذکور می افزايد:

ما اولين کسانی نيستيم که اين تأثير زشت زينت پرستی و حب آرايش زنان را روز تا روز بر اخلاق مان احساس می کنيم، چه مشهور ترين نويسندگان ما اين موضوع خطرناک را فراموش نکرده ا ند، اما راه نجات از اين دردی که تمدن فعلی ما را نابود و به سرنگونی خيلی سريع و انحطاط بدون علاج تهديد می کند، چيست؟

قابل ملاحظه است که عقلاء اروپا ملتهای خود را از سرنوشتی که روميها در نتيجهء افراط در بی حجابی و آميزش زن بدان دچار شدند، برحذر داشته اند، چنانچه "لويز برول" را می بينيم که در يکی از مجلات تحت عنوان فساد سياسی می نويسد:

بدون شک فساد اساسات سياسی در هر عصری وجود داشته است و بسيار شگفت انگيز است که عوامل آن در زمان های گذشته عيناً همانهايی است که در زمان حاضر وجود دارد، يعنی زن قوی ترين عامل در ويرانی اخلاق نيکو بوده است.

سپس اين دانشمند در بين علائم خطر که امروزه وجود دارد و عواملی که در زمان جمهوريت رومی ها بود، مقايسه می کند و می گويد:

رجال سياسی در اواخر عهد جمهوريت روم در صحبت زنان سبک طبيعت که تعداد شان بسيار زياد بود، بسر می بردند و حالت امروزی نيز همانگونه است که در آن عصر بود، مردم را می بينی که در پی محبت جنون آميز عياشی و خوشگذرانی براه افتاده اند.

خانم "لادی کوک" نويسندهء انگليسی در جريدهء "ايکو" می نويسد:

آميزش چيزی است که مردان را پسند است و زن چيزی را خواسته است که مخالف فطرتش است و هر قدر که آميزش زياد باشد بهمان اندازه تعداد اولاد نامشروع افزايش می يابد و اين مصيبت بزرگی است برای زن.

وی می افزايد: آيا وقت آن نيامده است که در جستجوی چيزهايی باشيم که اين مصائب ننگ آور برای تمدن غرب را اگر ازاله نمی کند لا اقل تخفيف بدهد؟ آيا وقت آن نيست که روشی را بمنظور جلوگيری از قتل هزاران طفلی که گناه ندارند، اتخاذ کنيم؟ آری اين اطفال گناهی ندارند، گنهکار مرد است که زن را که طبيعتاً دارای رقت قلب است، غرق کرده است.

ای پدران به چند پولی که دختران تان با کار کردن شان در مغازه ها و امثال آن بدست می آورند، خوش نشويد چه سرنوشت شان همان است که گفتيم، به ايشان دوری از مردان را بياموزيد و ايشان را از عاقبت توطئه يی که در کمين شان است با خبر سازيد. احصائيه ها دال بر آنست که مصيبت ناشی از حمل زنا بزرگ و بزرگتر شده می رود، زيرا آميزش مرد و زن افزايش يافته است؛ آيا نمی بينيد که اکثر زنانيکه اولاد نامشروع بدنيا می آورند در کار خانه ها وظيفه دارند و يا خدمهء منازل هستند و يا در بيرون خانه مورد تجاوز قرار می گيرند و اگر پزشکانی که داروی (دوا) اسقاط جنين می دهند نبودند، امروزه بيشتر از آنچه که می بينيم، مشاهده می کرديم. اين حالت ما را به آن سرحد از پستی کشانيده است که تصورش ممکن نبود. و اين انتهای سقوط تمدن است.

اسلام حجاب را بر زن جز باين سبب فرض نگردانيده است که وی را از سرنگونی در گودال پستی و فحشاء و از افتادن در دام جرم نجات بدهد، پس چگونه برای زن مسلمان که به الله و روز آخرت ايمان دارد، جائز است که از امر الله تعالی مخالفت ورزد و حجاب خود را در برابر مرد بيگانه يی باين دليل که وی خدمتگار است و يا داکتر است و يا دکاندار است و يا خياط است و يا رفيق شوهر است و يا استاد است – چه استاد مدرسه باشد و يا استاد خصوصی – و يا اشخاصی از اين قبيل، دور کند؟؟

و چگونه مردی که از خدا می ترسد باين راضی می شود که زنش و يا دخترش با مرد بيگانه يی خلوت کند؟؟

اسلام ارتکاب جرم و عوامل مودّی به آن را حرام قرار داده است، زيرا کسيکه به عوامل جرم نزديک شود، لا محاله مرتکب جرم می شود.

از نعمان بن بشير رضی الله عنهما روايت است که گفت: از رسول الله صلی الله عليه وسلم شنيدم که می فرمودند:

«إِنَّ الحَلاَلَ بَيِّن، وإِنَّ الحَرامَ بَيِّن، وَبَيْنَهما مُشْتَبِهاتٌ لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاس، فَمَن اتَّقى الشُّبُهات، اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وعِرْضِه، وَمَنْ وَقَعَ في الشبُهات، وقَعَ في الحَرام، كالرَّاعي يرْعى حَوْلَ الحِمى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَع فِيه، أَلاَ وإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى ، أَلاَ وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمه، أَلاَ وإِنَّ في الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّه، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّه: أَلاَ وَهِي القَلْبُ » متفقٌ عليه.

يعنی " بدون شک حلال آشکار است و حرام آشکار است و در بين هر دو امور مشتبهی وجود دارد که بسياری از مردم آنرا نمی دانند، پس کسيکه از امور مشتبه بپرهيزد دين و آبروی خود را مصئون نگه داشته است و کسيکه مرتکب امور مشتبه گردد، مرتکب حرام شده است، مانند چوپانی که گوسفندان خود را بر سرحد کشتزار کسی می چراند که هر آن امکان داخل شدن و چريدنش در آن وجود دارد، آگاه باشيد هر پادشاهی در ملک خود حدودی دارد و حدود خدا چيزهايی است که او تعالی آنرا حرام قرار داده است، آگاه باشيد که در جسم گوشت پاره يی است که هرگاه آن اصلاح شود همهء جسم اصلاح می شود و چون فاسد گردد همهء جسم فاسد می گردد، آگاه باشيد که آن قلب است.

دو نوع از آميزش وجود دارد که بسياری از اشخاص نيکوکار و متدين در مورد آن از تساهل کار می گيرند و ما بايد در اينجا اشاره نمائيم که اين دو نوع آميزش بنياد جامعهء اسلامی ما را ويران می کند.

و آندو عبارتند از:

1.               آميزش در تعليم و اين نوع آميزش بعد از آنکه ساحهء تعليم گسترش يافته است ديگر ضرورتی نيست که به بهانهء قلت طلاب و اساتذه بدان توسل جسته شود، چنانکه کسانی که اين روش زشت را بنياد نهادند، چنين دليلی می آورند و اضرار اين نوع آميزش را ما در جوامع مان احساس می کنيم و اخبار آن گهگاهی به جرائد و روزنامه ها راه می يابد و آن عبارتست از فاسد ساختن اخلاق و پائين آمدن سطح تعليم و بمصرف رسانيدن انرژی بشری در ساحات ديگری سوای درس و تعليم. ما زمانيکه بتوانيم چنين چيزی را در همهء بلاد اسلامی خويش و در همهء مراحل تعليم جلوگيری نمائيم در آنصورت حقيقتاً توانسته ايم نخستين قدم را برداريم و اين بدان معنی نيست که زن را از تعليم برای ابد محروم سازيم، تعليم حق زن است، آنگونه که حق مرد است، ولی در چوکات شرع اطهر.

اين سخن مخلصانهء من بايد مورد تطبيق قرار گيرد و بايد تقليد و پيروی از کفار و ويرانگری بنيان اخلاق خويش را برای هميش وداع بگوئيم.

بايد جلو آميزش در تعليم را بخاطر اطاعت پروردگار خويش و حفظ اخلاق پسران و دختران خويش و کوشش در جهت علم و معرفت بيشتر بگيريم.

2.               عبارت است از آميزش در کار و آن جرمی است که بسياری از مردان و زنان صالح و نيکو کار ندانسته مرتکب آن می شوند و متوجه نمی شوند که اين آميزش، آميزشی است غير مشروع. از اينرو حتی در دلهای شان نيز اين عمل را زشت نمی دانند و اگر يکی از ايشان در مقامی قرار گيرد که بتواند اين بدی را منع کند، کاری عليه آن انجام نمی دهد، زيرا وی احساس نکرده است که اين وضع غير مشروع و نارواست. تعدادی از اين قسم اشخاصی را می بينيم که دختران و يا زنان خود را می فرستند تا در دفتری که در آن مردان و زنان با هم آميخته اند کار کنند، بدون اينکه ضرورتی وجود داشته باشد.

درست است که زن حق کار کردن را دارد چنانچه آيهء کريمهء ذيل بدان دلالت دارد:

{لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ} النساء:{32}

يعنی: " مردان را حصه است از آنچه اکتساب کرده اند و زنان را حصه است از آنچه اکتساب کرده اند".

ولی کار وی مشروط بدين شرط است که در دائرهء شرع باشد، بدين معنی که از آميزش با مردان و خلوت حرام پاک باشد و کار وی را به فتنه نکشاند و نوعيت کارش چنان نباشد که به گفتگو با مردان و نرم گفتاری با ايشان مجبور شود و در حين کار با حجاب و با احتشام باشد.

برای زنان ساحاتی وجود دارد که در آن کار کردن شان خيلی با ارزش و سودبخش است، مانند آموزش، ولادی و نسائی و طب زنان. چقدر خوب است که در همهء انواع امراض زنان پزشک متخصص داشته باشيم و زنان را جز زنان کس ديگری معالجه نکند!

کار زنان در چنين ساحات نه تنها بخود شان سود می رساند، بلکه برای همهء امت نيز خير کثيری را در بر دارد.

پس کار زن در ساحه يی دور از مردان از نگاه شرع ممنوع نيست، ولی سزاوار است که در محدودهء ضرورت باشد و زن در هنگام کار احکام الهی را تطبيق کند.

کار زن در خارج خانه بدون شک در زندگی زناشويی خلل وارد می کند و وضع طبيعی زن آنست که کارش در خانه باشد و کار خانه مسئوليتی دشوار است و به فراغت کامل ضرورت دارد، بخصوص در خانه يی که اطفال وجود داشته باشند.

اما اگر زن ضرورتی برای کار کردن نداشته باشد در آن صورت چنانکه – گفتيم – کار وی شديداً مضر می باشد و اين بدانجهت که زن در حالی بخانه عودت می کند که در دفترش همهء توانايی و انرژی اش بمصرف رسيده و با اعصاب ناراحت و خسته بازگشته است و تاب شنيدن سخنی از شوهر و اولادش را ندارد[3] و اغلب اوقات روابط زن کارگر با شوهرش بر اساس مادی محض استوار می باشد. و چه بسا که اختلافات شديدی بين شان بميان می آيد که فضای انس و الفت و محبت را تيره و تار می سازد و چون زن چيزی از عائداتش را به مرد کم کند در آنصورت مسئلهء قوامت و سرپرستی مرد از بين می رود و زن – بدليل غيابتش از منزل – قادر به پيشبرد امور خانه و تربيهء اولاد نمی باشد. برماست که دختران خود را قناعت بدهيم که ضرور نيست که زن تعليم يافته حتماً در بيرون خانه کار کند تا بدين ترتيب جلو آميزش و اضراری که از آن در ساحهء کار بميان می آيد، گرفته شود.

بايد دختران ما هر آن عملی را که می خواهند فراگيرند تا فهم و ادراک شان وسعت يابد و عقلهای شان بزرگ شود و در ساختن يک نسل نو مسلمان مجاهد شرکت جويند، و اين وظيفهء شکوهمندی است.

مثال آنهايی که در امر خلوت و آميزش با اين ادعا که دختران شان را با اخلاق نيکو تربيه نموده اند، اهمال می ورزند، همچون کسانی است که مقداری باروت را در پهلوی آتش شعله وری گذاشته اند و بعد ادعا می کنند که انفجار واقع نخواهد شد، زيرا ايشان بر باروت اعلان خطری نوشته اند که بايد منفجر نشود!! اين خيالی است دور از واقعيت ها و طبيعت زندگی و وقائع آن و خود فريبی و مغالطه است.

در اينجا لازم است به بطلان ادعای آنهايی اشاره کنيم که می گويند، آميزش مرد و زن از شدت و حدت شهوت می کاهد و غريزه را پاک می سازد و جنون جنسی را از بين می برد و عقدهء روانی ناشی از سرکوب غريزه را تخفيف می دهد و فساد را دور می کند. آری اين ادعا باطل است و بطلان آن برای هر کسيکه سفر گذرايی به اروپا کند، هويدا می گردد. چنين سفری کسی را در تکذيب اين ادعا متردد باشد، قناعت می دهد، چه در اروپا آميزش مرد و زن به آتش شهوت بيشتر دامن زده و فساد را زياد تر کرده است، درست مانند تشنه يی که از آب بحر بنوشد و او با هر بار نوشيدن تشنه تر می شود.

اينک فقط يک مثال از هزاران مثال در اينجا می آوريم که مبين فاسد زندگی غرب و سقوط آن در حضيض ذلت و پستی است.

جريدهء الشرق الاوسط نوشت که: يک متعلم امريکائی بنام "جرفوتش" که 19 سال داشت، استادش "جيمس پونجی" را در داخل يکی از کلاسهای درسی در مکتب (مدرسه) "سانتا مونيکا" در کالفورنيا با شليک گلوله کشت و در اثر تفتيش پوليس معلوم شد که در بين استاد و شاگرد از دير باز بر سر محبت يک دختر رقابت و اختلاف بوده و همان سبب قتل استاد توسط شاگردش شده است.

آميزش در واقع هيچگونه احترامی را برای زن در بر ندارد، زيرا آنچه که ظاهراً در جلسات آميزش اهتمام و احترام به زن به نظر می آيد در حقيقتش جز تحقير و اهانت به وی چيزی نيست، زيرا مردانی که در چنين جلسات حضور دارند به زن با اين نگاه می بينند که وی فقط متاعی است برای لذت بردن، و اگر وی پير باشد، هرگز التفاتی به او نمی کنند، در حاليکه اسلام زن را تقدير می کند و احترامش را بصفت مادر و رعايت و پرورش را بصفت دختر و بزرگداشتش را بصفت همسر و محافظتش را بصفت همسايه و خواهر مسلمان می نمايد.

پس ای دختران عزيزم، ای دختران اين نسل، آگاه باشيد که مرد جز زنی را احترام نمی کند که خود او (زن) فضيلت و عفت و حجاب خويش را احترام مينمايد و مرد، زن بی حجاب آميزشگر با مردان را جز بازيچه يی نمی داند که مردان بمنظور خوشگذرانی و لذت بردن از وجود وی در اطرافش طواف می کنند.

امر شگفت آور اين است که به عاريت گيرندگان زندگی غربی علی الرغم کوششهای بسيار عناصر بی خاصيت بی بندوبار برای دور کردن امت اسلامی از تقاليد و ايده هايش نتوانستند از طرز تفکر و ارزشها و رسم و رواجهای امت خويش دست بشويند و اين غربزده ها اين حقيقت را جز بعد از وقوع بدبختی محض و مصيبت هميشگی شان ندانستند.

اسلام اين مشکل را بصورت ريشه يی حل کرده است:

1- اسلام به پوشيدن چشم از نامحرم امر کرده است، الله تعالی می فرمايد:

{قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ{30} وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}{31} النور: 30 – 31

يعنی: " بگو برای مؤمنان که پايان اندازند برخی از نظرهای خود را (يعنی چشم خود را از محرمات بپوشند) و نگهدارند شرمگاه خود را اين پاکيزه تر است ايشان را هرآئينه خدا خبر دار است به آنچه می کنند و بگو برای زنان مؤمنه که پايان اندازند برخی از نظرهای خود را (يعنی چشم خود را از نظر شهوانی بمردان اجنبی بپوشند) و نگه دارند شرمگاه های خود را و ظاهر نکنند آرايش خود را مگر آنچه ظاهر است از آن و بايد فروگذارند چادر های خود را بر گريبان های خود و ظاهر نکنند، زينت (مستور) خود را، مگربه شوهران خويش يا پدران خويش يا پدران شوهران خويش يا پسران خود يا پسران شوهران خود يا برادران خود يا پسران برادران خود يا پسران خواهران خود يا زنان خود (زنانی که با ايشان نشست و برخاست دارند) يا آنچه مالک اوست دستهای ايشان يا خدمتگارانی که صاحبت شهوت نباشند از مردان يا اطفالی که هنوز مطلع نشده اند بر رازهای زنان و نزنند بزمين پاهای خود را تا دانسته شود آنچه پنهان دارند از زينت خود و رجوع کنيد، بسوی الله همه ای مؤمنان شايد رستگار شويد".

و شريعت اسلام نظر کردن به زنان نامحرم را نوعی از زنا می شمارد، چنانچه حضرت ابوهريره رضی الله عنه از حضرت رسول الله صلی الله عليه وسلم روايت کرده است که آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمودند:

كُتِبَ على ابْنِ آدم نَصِيبُهُ مِنَ الزِّنَا مُدْرِكٌ ذلكَ لا محالَة: الْعَيْنَانِ زِنَاهُمَا النَّظَر، والأُذُنَانِ زِنَاهُما الاستِماع، واللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلام، وَالْيدُ زِنَاهَا الْبَطْش، والرَّجْلُ زِنَاهَا الخُطَا، والْقَلْب يَهْوَى وَيَتَمنَّى ، ويُصَدِّقُ ذلكَ الْفرْجُ أوْ يُكَذِّبُهُ » . رواه بخاری و مسلم و ابو داورد و نسائی.

يعنی:" بر فرزند آدم بهره اش از زنا نوشته شده است که خواه ناخواه آنرا در می يابد: زنای دو چشم نگاه کردن است و زنای دو پای قدمهايی است که بسوی حرام می بردارد و دل تمنا و خواهش می کند و آلهء تناسلی خواهش او را می پذيرد و يا رد می کند" اين حديث را بخاری و مسلم و ابوداود و نسائی روايت کرده اند.

و در روايت ديگری که مسلم و ابوداود روايت کرده اند، چنين آمده است:

و اليدان تزنيان فزناهما البطش و الرجلان تزنيان فزناهما المشی و الفم يزنی فزناء القبل.

يعنی: دو دست زنا می کنند و زنای شان گرفتن است و دو پای زنا می کنند و زنای شان رفتن است و دهن زنا می کند و زنايش بوسيدن است.[4]

2- شريعت اسلامی خلوت زن با مرد را و لو مرد از اقارب شوهر باشد، منع کرده است، چه از ابن عباس رضی الله عنهما روايت شده است که رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمودند:

« لا يَخْلُوَنَّ أحدُكُمْ بِامْرأةٍ إلاًَّ مَعَ ذِي مَحْرَمٍ » متفقٌ عليه.

يعنی: هرگز يکی از شما با زنی جز بحضور محرمش ملاقات نکند.

و نيز از عقبه بن عامر روايت است که رسول الله صلی الله عليه وسلم گفتند:

« إيَّاكُمْ وَالدُّخُولَ عَلَى النِّسَاءِ » ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الأنْصَارِ أفَرأيْتَ الْحمْو؟ قال: « الْحمْوُ المَوْت،» متفقٌ عليه.

يعنی: " از داخل شدن بنزد زنان بپرهيزيد. در اينوقت مردی از انصار گفت: ای رسول خدا صلی الله عليه وسلم حکم اقارب شوهر چگونه است؟ آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمودند: برای اقارب شوهر مردن بهتر است ازخلوت کردن با زن.

3- در تأديبی که الله تعالی همسران رسول الله صلی الله عليه وسلم را نمود و حدود روابط ايشان با مردان تعيين کرد، پند بزرگ و درس عظيمی است و اينکه ما آياتی را که از اين موضوع سخن گفته است، در اينجا برشتهء تحرير می کشيم و اين برای کسی که طالب هدايت باشد، کافيست:

الله تعالی می فرمايد:

{يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً} الاحزاب: {59}

يعنی: " ای پيغمبر بگو بزنان خود و دختران خود و زنان مسلمانان که فروگذراند بر خود چيزی از چادرهای خود اين نزديکتراست به آنکه شناخته شوند، پس ايذا داده نشوند ايشان و هست خدا آمرزنده مهربان."

و نيز می فرمايد:

{يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً{32} وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً{33} وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً}{34} الاحزاب: 32 – 34

يعنی: " ای زنان پيغمبر نيستيد شما مانند هريک از سائر زنان اگر بترسيد (پرهيزگاری کنيد) پس ملائمت نکنيد در سخن گفتن آنگاه طمع کند، کسيکه در دل او مرض است و بگوئيد سخن معقول (نيکو) و قرار بگيريد در خانه های خود و ظاهر نکنيد (تجمل را) مانند ظاهر کردن عادت جاهليت پيشينه و بر پا داريد نماز را و بدهيد زکات را و اطاعت کنيد خدا و رسول او را جز اين نيست که می خواهيد خدا تا دور کند از شما سخنهای ناپاک را ای اهل بيت پيغمبر و پاک کند شما را پاک کردنی و ياد کنيد آنچه خوانده می شود در خانه های شما از آيات خدا و دانائی (حکمت) هرآئينه خدا هست دانای اسرار خبردار".

و می فرمايد:

{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً} الاحزاب: {53}

يعنی: " ای مؤمنان در نياييد به خانه های پيغمبر مگر اينکه اذن داده شود به شما بخوردن طعام در حالی که منتظر نباشيد پخته شدن آنرا و ليکن چون خواسته شويد پس در آئيد پس چون طعام خورديد پراگنده شويد و منشينيد انس گيرندگان برای سخن يک ديگر هر آينه اين کار شما می رنجاند پيغمبر را پس شرم می کند از شما و خدا شرم نمی دارد از سخن راست و چون خواهيد از زنان پيغمبر متاعی پس طلب کنيد از ايشان از بيرون پرده اين سؤال بيرون پرده پاک دارنده تر است برای دلهای شما و دلهای ايشان و جائز نيست که برنجانيد پيغمبر خدا را و نه اينکه بنکاح بگيريد زنان او را پس از وی هرگز، هر آئينه اين کار نزد خدا گناه بزرگ است".

همسران رسول الله صلی الله عليه وسلم امهات المؤمنين و قابل احترام و گرامی داشت بودند و ازدواج با ايشان بر مسلمانان حرام بود و در ديانت و تقوی در منزلتی قرار داشتند که بالاتر از آن منزلتی نيست و در خانه های شان آيات الهی تلاوت می شد و سخنان گهربار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم را می شنيدند و شاهد نزول وحی و تطبيق عملی اسلام بر اساس دو مصدرش يعنی کتاب و سنت بودند و اصحاب کرام نسل ايدآل اسلام بودند که به بلندترين قلهء انسانيت رسيده بودند و رسول الله صلی الله عليه وسلم به فضيلت ايشان گواهی داده بودند و خداوند از آنها راضی و آنها از خدا راضی بودند، چنانچه او تعالی می فرمايد:

{وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ} التوبة: {100}

يعنی: "و سبقت کنندگان (بسوی نيکی) پيشينيان از مهاجرين و انصار و آنانکه پيروی کردند ايشان را به نيکی راضی شده الله از ايشان وراضی شدند ايشان از او و مهيا ساخته الله برای ايشان جنتهای که جاری است زير درختان آنها جويها جاويد باشند در آن هميشه اينست کاميابی بزرگ."

با وجود اين همه الله تعالی نوعيت روابط همسران رسول الله صلی الله عليه وسلم را به آن مردان مؤمن و فاضل به نحوی تعيين می کند که در آيات کريمهء ياد شده آمده است:

حجاب بپوشند و از خانه های شان (جز به ضرورت) بيرون نشوند و مانند زنان زمان جاهليت آرايش بيجا نکنند و برهنه بی حجاب نباشند و با مردان به لهجهء نرم و لطيف صحبت نکنند تا کسيکه در دلش مرض است طمع نکند بلکه بمقدار ضرورت با ايشان صحبت کنند. و الله تعالی همهء اين چيزها را با دستور بر پا داشتن نماز و دادن زکات و فرمانبرداری الله و رسولش قرين ساخته است و همهء اينها بخاطر آنست که " لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً" يعنی: يعنی تا دور کند از شما سخنان بد را ای اهل بيت پيغمبر و پاک کند شما را پاک کردنی".

و به مسلمانان دستور داد که هرگاه پرسشی از امهات المؤمنين می کردند از پشت پرده پرسان کنند زيرا "ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ" نبايد کس بگويد که اين چيزها مخصوص به همسران پيغمبر صلی الله عليه وسلم است نه سائر زنان مسلمانان، زيرا همهء زنان مسلمان مکلف به انجام اين دساتير اند و اين به دو دليل:

1- زيرا رسول الله صلی الله عليه وسلم پيشوای مسلمانان اند و همهء مسلمانان مکلف به پيروی از روش ايشان هستند، الله تبارک و تعالی می فرمايد:

{لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً} الاحزاب: {21}

يعنی: " هر آئينه هست برای شما در تعليم رسول الله صلی الله عليه وسلم پيروی نيک برای کسی که اميد می دارد (ثواب) خدا و روز آخرت را و ياد می کند خدا را بسيار".

2- هرگاه چنين احتياط در نشست و برخاست و سلوک و معامله از همسران پيغمبر اکرم صلی الله عليه وسلم که امهات المؤمنين هستند و صاحب چنان استقامت و تقوايی هستند که ذکر کرديم و شأن و شوکت و حرمت شان نزد همهء مسلمانان صادق و راستين ثابت است مطلوب باشد پس سائر زنان مسلمان بيشتر ضرورت به عملی کردن اين دساتير دارند.

پس ای بندگان خدا بيائيد بيدار شويم و از خويشتن اين وبای مهلک و خطر کشنده را قبل از آنکه به سراغ ما بيايد، دور کنيم و از مکر شيطان حذر نمائيم، چه اين شری است عظيم بر خود ما و فاميل ما و امت ما.

و بيائيد اين دعوت الهی را لبيک بگوئيم که در آن سعادت دنيا و آخرت ما نهفته است:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ{24} وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}{25} الانفال: 24 – 25

يعنی: "ای مؤمنان قبول کنيد حکم خدا و رسول را چون بخواند شما را برای آنکه زنده سازد شما را و بدانيد که هرآئينه خدا باز می دارد (حايل می شود ميان مرد و دل او) از مرد دل او را و بدانيد که بسوی او برانگيخته خواهيد شد و بپرهيزيد از فتنه که نرسد به آنانکه ستم کردند از شما به تخصيص و بدانيد که هر آئينه خدا سخت عقوبت کننده است".

 

و الحمد لله رب العالمين

محمد بن لطفی الصباغ



[1]  اينک دو حادثه از هزاران حوادثی را که در نتیجهء آميزش زن و مرد بوقوع پيوسته و روزنامهء الاخبار مصری آنرا بدست نشر سپرده است تقديم می نمائيم:

·      دانشجويی در دانشکدهء حقوق دانشگاه زقازيق در مصر بجرم کوشش قتل دختری که با وی در یک صنف (کلاس) درس می خواند، گرفتار شد. آن دانشجو دختر مذکور را که عشق وی را رد کرده و از او دوری اختيار نموده بود با چندین ضربهء کارد تيزی که به گرده اش اصابت کرد، شديداً مجروح ساخت و دختر به بيمارستان داخل کرده شد.

·      پدر دوشيزه يی که 18 سال عمر داشت به محکمه عارض شد که فلان پزشک دخترش را که حامله بوده با اجرای عمليهء اسقاط جنين کشته است، اما خواهر آن دختر که وی نيز دانشجوست به محکمه حاضر شد و گواهی داد که خواهرش در درمانگاه يکی از پزشکان مشهور کار می کرده وشش ماه پيش روابطش را با وی محکم ساخته و علی الرغم اينکه وی باکره بود، حمل برداشته است و چون حملش چار ماهه شده با پزشک ديگری جهت اسقاط حمل و نجات از رسوايی مراجعه کرده است. آن پزشک با گرفتن 8 جنيه (پول کشور مصر) عمليهء اسقاط را انجام داده، ولی دختر احساس درد شديدی نموده و به پزشک ديگری رجوع نموده است و آن پزشک باقيماندهء جنين را از شکم دختر بيرون کرده است، اما دختر پانزده روز بعد وفات کرده است.

[2]  جريدهء شرق الاوسط در شمارهء 136 خود نوشت که: محکمهء هايگ در هالند از داکتر يوهان برگ خواست که مبلغ 700 پوند سترلنگ به جرم اينکه کوشيده است تا يکی از زنان بيمار را مورد تجاوز قرار دهد، بپردازد.

[3]  جريدهء الاخبار موضوع ذيل را به نشر سپرده است:

زن که به صدای بلند فرياد مساوات با مرد را سر می داد، اکنون فرياد می کشد که وی را از ايجاد مزاحمت مرد در ساحهء کار نجات دهند. زن وقتيکه در صحنهء کار داخل شد خود را در بين جنگلی از مردان يافت، چنانکه "گلوريا تيانم" مدير تحرير مجلهء "ام اس" می گويد:

زن در اين ساحه خود را در معرض خطر ديد. و "گلوريا" صدها حالت ترس و وحشت و ناراحتی را که در اروپا و امريکا برای زن کارگر پيش آمده است، تا درچه يی که ديگر اين پديده بشکل وحشتناکی  عموميت پيدا کرده است، ياد آوری می کند، و او دهها قصه را که به وضوح بيانگر پيمانهء تهديدی است که زن در جنگل مردان بدان مواجه است، نشر کرده است.

"گلوريا" می افزايد: اين پديده در يک کنفرانس عمومی منعقدهء نيويارک مورد بحث قرار گرفت و در آن ده ها زن قصهء از دست دادن کار خود را بدليل اينکه خواهشات مردانی را که با ايشان کار می کرده اند، رد نموده اند، حکايت نمودند. همچنان الاخبار از قول خبرنگارش در ژنيو می نويسد: دانشمندان طب تأکيد کرده اند که کار از انوثت زن می کاهد و گفته اند: ضرور نيست که کار مشکل باشد، بلکه کارهای دفتری و ذهنی و تحمل مسئوليت در قبال آن نيز عين تأثير را دارد. و می افزايد: ناراحتی و خستگی ذهنی و روحی که زن کارگر در اثناء کارش بدان دچار می شود بر زندگی خانوادگی زن تأثير می اندازد و کار همچنان بر رغبت جنسی زن نيز اثر منفی می گذارد.

[4]  اين اعمال حرام بدانجهت زنا ناميده شده است که تا مردم زشتی آنرا احساس نمايند و از آن احتراز کنند و بخاطر ترسی که از نام جريمهء زنا در اذهان شان مستقر است و اينکه زنا از جملهء هفت گناه هلاک کننده است، از ارتکاب اين محرمات نيز که وسائل کشاننده بسوی زنا می باشد، باز ايستند. چه اين معاصی با آنکه ذاتاً حرام اند بدليل ديگری نيز حرمت شان ثابت است و آن اينکه گناهان مذکوره راه را برای زنا باز می کنند و جلوگيری از چنين گناهان مودّی به گناه بزرگتر را در فقه اسلامی سد ذرائع می نامند.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:43  توسط حبیب وطن وال  | 

اثرات تعصب

عده از تعصب ،مرض و غرض حکمتیا صاحب را تشنه قدرت می دانند و در کنار این جمله از فحاشی نسبت به او نیز استفاده می کنند در حالی که اګر از اسلام چیزی آموخته باشند باید بدانند که ادب اولین ګام در راستای رسیدن به اخلاق های والای اسلامی هست .در پاسخ به توهین بی جای اینان باید خصوصیات فرد تشنه قدرت ذکر شود تا با درک آن این افراد را شناسایی کنند.:
۱ـدر پژوهش ها معلوم شده است که افراد قدرت طلب در رابطه با مظاهر قدرت ، سلطه پذیرتر بوده تسلیمی بیشتری در برابر آنها دارند.شما به اسانی می توانید متوجه شوید که چه کسانی به مظاهر قدرت سر خم کرده اند.
۲ـګرایش به تبعیض دارند در حالی که شورای اجرایی حزب اسلامی بطور مساوی بین پشتون و فارسی زبان تقسیم شده و امیر این حزب دو داماد فارسی زبان دارد و رهبر پیشین حزب اسلامی نیز فارسی زبان بود.اما رهبر جمعیت به شهید استاد فرید ګفت تو و من هر دو در قدرت هستیم لازم هست حال برای تاجیک ها کار کنیم و حقوق انانرا بجا کنیم ! در حالی که اسلام قوم پرستی و خدمت به یک قوم را جهالت می خواند و این کار را شیطانی می داند

۳ـدر برابر فشار ها تن به هم رنګی می دهد قادر نیست د مقابل سختی ایستادګی کند بلکه زود خود را می بازد اګر پرچم اسلام در قدرت بود اینان سنګ اسلام به سینه می زنند اګر آمریکا در قدرت بود در حکومت زیر سلطه آنان سهم می ګیرند و این بار سنګ حقوق بشر و دیموکراسی به سینه می زنند
۴ـ همیشه کوشش می کند در قدرت باقی ماند
۵ـ برای اینکه در قدرت باشد دست به هر قدرت استعماری دراز می کند و از او امداد می خواهد
۶ـ حتی پروای اینرا هم نمی کند که استعمار کشورش را اشغال کند کافی هست ایشان مطرح باشند و از امکانات بهره ګیرند
۷ـ ترسو می باشد
۸ـ سازش می کند با تمام کشورهای غرضی و کفری و اشغالګر سازش می کند
۹ـ در نظام های مفسد و ظالم سهم فعال دارد چون حکومت فعلی که مفسدترین حکومت دنیا است
۱۰ـ همیشه از نظام های مفسد دفاع می کند
۱۱ـ زندګی مرفه و آرام را خوش دارند چون رهبران که در این حکومت حضور دارند
۱۲ـ نمی توانند سختی کوه ها جهاد ګرسنګی و تشنګی و دوری از فامیل و زندګی بسیار ساده فقر را تحمل کنند کسانی این کار را می کنند که در سنګر های جهاد هستند حکمتیار صاحب قادر به انجام چنین اعمالی هست اګر باور ندارید می توانم از زندګی ساده ایشان شما را آګاه کنم.
۱۳ـ مجرم را بی ګناه مفسد را صالح تروریست را صلح دوست می نامند مثل حکومت و رهبرانی که در آن حضور دارند چشم خود را بر جنایات آمریکا بسته کرده اند یک کله جرات سخن راندن در مورد ظلم های آمریکا را ندارند بلکه تنظیم شان و خودشان خواستار ماندن امریکای ظالم در کشورمان هستند و خود نیز از امریکا دعوت کرده اند که بیشتر بر سر مردم بی ګناه افغانستان بمب بریزند!!
فردی را که شما قدرت خواه می دانید اګر قدرت می خواست حال در حکومت فعلی کابل می بود .آمریکا بارها پیشنهاد داده تا درکنار آنان در حکومت سهم فعال ګیریم حتی پیشنهاد کرده بود پنج ولایت را به شما می سپاریم مقصد با حضور ما در افغانستان موافقت کند ما نپذیرفتیم در حالی که چندین وزارت خانه و بودیجه را در اختیار مان می ګذاشتند باز هم نپذیرفتیم ما آرمان اسلامی خود را می خواهیم برای قدرت نمی جنګیم متاسفانه برای کسانی که از رهنمایی های اسلامی دوری ګرفته اند مشکل هست درک کنند که فردی هر چیز بګذرد و اسلام را الګو قرار دهد رفاه و اسایش دنیایی را با احکام دین خود تعویض نکند شما در اصل از اسلام خود درک صحیح ندارید
اینرا هم باید بدانیم که استعمارګران همیشه کوشش می کنند آن تنظیم و فرد را نکوهش کنند علیه او تبلیغات منفی کنند و جنګ را پر با دارند که آن فرد یا تنظیم در راستای اهداف استعمارګر ګام بردارد .بلکه منافع ملکی و اسلامی برای آن فرد و تیظیم مهم تر از قبول اشغال باشد این یک حقیقت هست با پیامبران نیز دشمنان همین ګونه برخورد کرده اند همیشه با استقلال طلبان هر کشوری درسرتاسر دنیا در طول تاریخ و هم اکنون استعمار چنین برخورد کرده است بسیار آدم نفهم و بی عقل ممکن که این حقیقت را درک نکند.یا اینکه تعصب و مرض وغرضی دارد که از این حقیقت چشم پوشی می کند یا شاید همین فرد و تنظم را خلاف خواسته های ګندیده خود می داند

 

 

 

 

 

پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «بيشترين مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم مي روند.»
1. غيبت.
2. نميمه.
3. دروغ.
4. دو زباني.
5. بهتان و افتراء.
6. قذف.
7. افشاء اسرار مؤمن.
8. دشنام
9. لعن و نفرين.
10. طعن و شماتت.
11. سُخريه و استهزاء.
12. مدح.
13. اظهار غضب.
14. غنا.
15. كثرت مزاح و خنده.
16. مراء و جدال.
17. خصومت.
18. سؤال عوام از امور مشكله.
19. تكلم بدون علم.
20. تكلم بي فايده.
21. منكر خدا شدن.
22. غير خدا را پرستش كردن.
23. دروغ بستن به خدا.
24. تكذيب آيات خدا.
25. كفران نعمت. 26. از خدا شكوه كردن.
27. اظهار نااميدي كردن از خداوند.
28. به خداوند دشنام دادن.
29. نسبت فرزند به خدا دادن.
30. نسبت بي عدالتي به خدا.
31. ادعاي خدائي كردن.
32. از خدا درخواست بيجا كردن.
33. دعاي خير براي ستمگران.
34. نفرين كردن.
35. چون و چرا كردن در كار خدا.
36. خدا را متهم كردن كه به قتل امام حسين راضي بوده.
37. با دشمنان خدا اظهار دوستي كردن.
38. منكر رسالت پيامبر شدن.
39. پيامبر را مجنون خواندن.
40. اسرار امامان معصوم را فاش كردن.
41. از سخن امام عيب گرفتن.
42. براي ظهور امام زمان وقت تعيين كردن.
43. ادعاي امامت كردن.
44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن.
45. احكام را با قياس سنجيدن.
46. به ناحق شهادت دادن.
47. تفسير به رأي كردن قرآن.
48. مؤمن را خوار كردن.
49. فاسق را عزيز شمردن.
50. مؤمن را ترساندن.
51. اظهار فقر و تنگدستي كردن.
52. راز خود را به ديگران گفتن.
53. به پدر و مادر اُف گفتن.
54. عيبجوئي كردن.
55. نسبت زنا به كسي دادن.
56. خلافكار را تشويق كردن.
57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن.
59. به مال و منال ديگران غبطه خوردن.
60. وعدة دروغ دادن.
61. صفات نيك زنان را به نامحرمان گفتن.
62. با زن نامحرم شوخي كردن.
63. فال بد زدن.
64. عذرتراشي براي ظلم ظالمان.
65. سخن برادر مسلمان خود را قطع كردن.
66. پيشگويي و كهانت.
67. منّت كشيدن.
68. با خواندن قرآن كسب روزي كردن.
69. امر سلاطين را امر خدا دانستن.
70. در كيفيت خدا سخن گفتن
پس تمرکز کنید بالای زبان تان.

 

خطاب بخواهران!

خواهرم در کوچه ها آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

خواهرم تودیگر کودک نیستی

فاش می گویم عروسک نیستی

خواهرم این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم این قدر طنازی مکن!

با قران و شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو

لایق چشمان نامردان مشو

 

 

وقتی حیا رفت, هر چه خواستی انجام بده

اذا لم تستح، فاصنع ماشءت

شهید سید قطب علیه رحمه: حقيقت ايمان به پروردگار در هيچ دلى به حد كمال نرسد تا خود را در معرض مجاهده در راه حق و پيشرفت اسلام در آورد آنهم مجاهده همه جانبه و با همه ء قوى ، مجاهده با دل يعنى ( بيزارى از باطل و جهل انحراف مردم ؛ و تصميم بر هدايت ايشان به اسلام ) و همچنين مجاهده با زبان ( يعنى تشريح بطلان و انحراف دشمنان اسلام ) و مجاهده با قدرت يعنى مبارزه عملى و جنگيدن با دشمنانيكه به نبرد اسلام قد بر افراشته اند و نيرو هاى خويش را براى نابودى آن بسيج نموده اند ، و همچنين صبر و شكيبائى بر سختى ها و مصيبت ها و تحمل زخمها و رنج گرسنگيها و بالجمله همه ناملايماتى كه در ميدان اين پيكار ها و مبارزه ها نصيب ميشود ، تازه اگر پيروز شدند پس از پيروزى و قدرت ، خويشتن دار باشند و بايد گفت اين خويشتن دارى و تملك نفس ( در حال قدرت ) از صبر بر شكست و مغلوبيت مشكلتر است ( زيرا قدرت و ثروت سخت غرور آور است ) و نيز بايد همواره در اين دين سخت بردبار و با استقامت بوده و چون كوه ثابت قدم و پا برجا ماند

 

د ميدان وردگ د سنگر حق د جبهې د محترم قومندان عيسى خېل همت سره ځانګړې مرکه

١- سوال: د سنگر حق د جبهې محترم امر صاحب که مهرباني وکړئ خپل ځان راوپېژنئ ؟
جواب: زما نوم عيسى خېل (همت) د ميدان وردگ ولايت د نرخ ولسوالۍ د دادل د قريې اوسيدونکى يم.
٢- سوال: محترم قومندان صاحب له کله مو جهاد پيل کړى؟
جواب: زه لا د ١٢ کالو وم چې د خپل مشر ورور مسلم تر قوماندې لاندې مې د کمونيزم په مقابل کې جهاد پيل او الحمدلله تر اوسه د حزب اسلامى يو مجاهد پاتې شوى يم.
٣- سوال: د صليبي يرغلگرو په مقابل کې مو جهاد کله او څنگه پيل کړ؟
جواب: کله چې زمونږ په گران هيواد افغانستان وحشي ځناور صفته ځواکونو نظامي او فرهنگي يرغل وکړ نو د جهاد ستر قايد او د حزب اسلامي مجاهد امير حکمتيار صاحب د جهاد د اعلان سره سم مو جهاد پيل کړ چې په ابتدا کې زمونږ فعاليتونه د وخت د غوښتنې سره سم په محدودو ساحو کې لکه سرک غاړې ماينونو او کمينونو سره ترسره کېدل.
٤- سوال: محترم قومندان صاحب له کوم وخت را په دېخوا د سنگر حق د جبهې مسؤليت در سپارل شوى؟
جواب: په ١٣٨٦ هـ ش کال د شهيد قومندان سيداگل د شهادت نه وروسته د مجاهدينو د پرېکړې او انتخاب په صورت کې دغه مسؤليت راسپارل شوى د عظيم رب څخه د دې مسؤليت د ادا کولو توفيق غواړم.
٥- سوال: مهرباني وکړئ د دشمن د سږ کال د تلفاتو او د مجاهدينو د برياوو په هکله زمونږ لوستونکو ته معلومات راکړئ؟
جواب: الحمدلله زمونږ مجاهدين هر وخت دښمن ته ماينونه ږدي او دښمن ناڅاپه د کمينونو او غلچکي بريدونو لاندې نيسي چې په ترڅ کې يې دښمن ته سخت مالي او ځاني تلفات اوښتي چې ښکاره نمونه يې په نرخ ولسوالۍ کې د خارجي فوځونو د بيس د عمومي قومندان او تبليغاتو د مسؤل په شمول گڼ شمېر خارجي او داخلي مرتدين وژل شوي.
٦- سوال: همت صاحب که د جبهې د تشکيلاتو په اړه رڼا واچوئ مهرباني به مو وي؟
جواب: ډېره مننه زمونږ جبهه د لسو حوزو چې هره حوزه يې شپږ گروپونه لري چې د دې برسېره اجرايه شورى، نظامى شورى د تعليم او تربيې څانگه او فرهنگي څانگې درلودونکي ده.
٧- سوال: تاسو د فرهنگي څانگې څخه يادونه وکړه که توضيحات راکړئ مهرباني به مو وي؟
جواب: د دې پوښتنې په جواب کې بايد ووايم چې زمونږ فرهنگي څانگه د تشکيل په برخه کې د عمومي مشر، مرستيال، دعوتي، مالي او نشراتي مسؤلينو درلودونکي ده چې په لاندې برخو کې فعاليتونه لري:
١- د عام ولس د جهادي مفکورې د لوړولو دپاره د عمومي کنفرانسونو جوړول.
٢- د مجاهدينو دپاره خاص پروگرامونه جوړول چې هفتوار حلقات لري.
٣- ولس ته د حزب اسلامي د مجاهد امير د پيغامونو رسول او د هفته وارو اعلاميو نشرول.
٤- د مکتبونو او مدرسو د شاگردانو د فکري روزنې او د ديني کچې د لوړولو دپاره د پروگرامونو جوړول.
٥- هر کال د روژې په مبارکه مياشت کې د قرآن عظيم الشان د ترجمې او تفسير پروگرام کول.
٦- د سټيکرو، پوسترو او هفته وار حديث خپرول.
٧- د حزب اسلامي د مجاهد امير د کتابونو خپرول.
٨- سوال: قومندان صاحب د مجاهدينو د شهادت په هکله که معلومات راکړئ؟
جواب: د صليبيانو په ضد د اسلامي جهاد پيل نه تر نن پورې زما د سنگر ګڼ شمېر ملگري د شهادت لوړ مقام ته رسيدلي چې شمېر يې پنځوسو ته رسيږي او د هغوى لنډ ژوند ليکونه په تنوير مجله کې کتلى شئ.
٩- سوال: له کومه ځايه چې موږ خبر لرو تاسو د طالب وروڼو سره څه کشمکش لرئ که اصلي حقيقت واضح کړئ؟
جواب: هو اصلي حقيقت دا دى چې مونږ همېش په يو والي او وحدت ټينگار کوو او هر هغه چا ته د ورونو په سترگه گورو چې د صليبي اشغالگرانو په ضد د الله تعالى په لار کې جنگيږي او اصلي هدف يې د وطن آزادي او خپلواکي وي او دا مو ورته ويلى چې راشي، دا دروند مسؤليت په گډه سره ادا کړو، خو د دې سره سره له مونږ او زمونږ له مجاهد ولس سره جفا شوى، د صليبي پلوه رهبرانو په اشاره يې د حزب اسلامي مجاهدينو د له منځه وړلو لپاره د نورو سيمو څخه د طالبانو په نامه مجاهد ځواکو ته رابللي خو لله الحمد مجاهدينو د الله په نصرت سره د دغو صليبي پلوه ځواکونو مقابله کړى او زمونږ جرم دا دى چې مونږ د حزب اسلامي مجاهدين يو او د خپلې اسلامي مبارزې څخه تېرېدونکي نه يو او د خپل مجاهد امير په تگ لاره روان يو خو زمونږ ټوله توجه اصلي دشمن (بهرنيو ځواکونو) ته ده او توصيه مو دا ده چې د داخلي اختلافاتو څخه ډډه وکړو.
١٠- په دې وروستيو وختونو کې يو شمېر هزاره گانو وروڼو له تاسو سره تماس نيولى که په دې هکله معلومات راکړئ؟
جواب: بلې! د هزاره گانو يو تعداد مخلص مجاهدين چې پخوا هم د روسانو په ضد په فعال ډول په جهاد کې شريک ول او اوس هم د صليبيانو په ضد په جهادي روحيه سمبال دي، زمونږ سره تماسونه نيولي او خپلو سيمو کې په جهادي فعاليتونو مشغول دي، او د دې برسېره د عيسويت دعوت (تنصير) په ضد يې په خپلو سيمو کې پراخ پروگرامونه شروع کړي.
١١- سوال: په پاى کې ولس او مجاهدينو ته څه پيغام لرئ؟
جواب: مننه پيغام مو دا دى چې انشاءالله دښمن له ماتې سره مخ دى نو ټول په يو قرآن سره راټول شئ او يو بل ته د ورورولۍ لاسونه ورکړئ او له بې ځايه مصروفيتونو نه ځان او ټولنه وساتئ او په يوه غږ سره د يوه قوي اسلامي نظام دپاره د وحدت په رسۍ ملا وتړئ تر څو دا کړيدلى او مظلوم ولس له دې دردناک حالت څخه وباسو او يوسو چه اسلامي نظام په دې ملک کې قايم کړو.

و من الله التوفيق

ژوندي دې وي مجاهدين

رپانده دې وي د اسلام شين بيرغ

 

هره ورز مو د اخترشه
دا اختر مو بختور شه
هریو غم مو په دشمن شه
خوشحالی مو یو په زر شه
هره ورز مو د اختر شه
خپل وطن مو تل ودان شه
دا اختر مو په خپل کور شه
دا اختر مو مبارک شه
دا اختر مو مبارک شه
دا اخترمو مبارک شه

الله ج د زموژ اوستاسو روژی لمنزونه او عبادتونه قبول کری
او ستاسو تولو اختر دمبارک شی
الله ج د دا اختر زموژ او ستاسو د وطن د آبادی، آرامی، غیر محتاجی ، استقلال، اوسرلوری په تول جهان وگرزوی
او موژ دهم دنورو هیوادو په شان دشه آزاد مستقل اومرفع هیواد چشتنان کری ژوندی او تل د وی افغانستان او دهغی پتمن هیوادوال

 

 

 

واژهء سکولاریسم که از کلمه لاتینی Secularis و Seculu مشتق شده است، امروز به معنای دنیا، گیتی و اصطلاحاً به مفهوم دنیاگرایی، دنیا زدگی، دنیوی گرایی، جدا انگاری، لادینی، دین گریزی و عرفی گرایی است. سکولاریسم یعنی آنچه به این جهان تعلق دارد و به همان اندازه از جهان دیگر و خدا دور است یا همهء آن چیزی که با تعالیم شرعیه مخالف است و با امور دنیا سازگار. میتوان معنایی گسترده تر از سکولاریسم ارائه کرد به این قرار:سکولاریسم گرایشی است که به حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در حیات سیاسی اجتماعی انسان میانجامد. فرآیند دین زدایی یا قداست زدایی را عرفی کردن یادنیوی کردن یا سکولاریزاسیون مینامند.
زمینه های ظهور و رشد سکولاریسم عبارتند از: شکل گیری طبقه جدید بورژوازی طرفدارسکولاریسم، فقدان نظام سیاسی اجتماعی در مسیحیت، تفسیر دنیا گرایانهء متون دینی ازسوی برخی از متفکران مسیحی، رفتار خشن ارباب کلیسا با مخالفان، دخالت مستبدانهء آنان در امور اجتماعی و حکومتی، بروز فساد و ضعف گسترده در دستگاه کلیسا، ناتوانی آنها درپاسخ به شبهات، پیدایی رنسانس و نهضت اصلاح دینی و ظهور جنبش روشنگری، رشد علم وصنعت (علم گرایی).
در سکولاریسم سخن از آن است که حکومت خدا جای خود را به حکومت مردم میدهد، رشد علوم تجربی به نفی لزوم تدبیر و حاکمیت خدا میانجامد، قلمرو دین به رابطه شخصی انسان با خدا و امری خصوصی محدود میشود، تمام شئون زندگی انسانی و اجتماعی تنها به روش علمی و آزمون تجربی قابل تجزیه، تحلیل یا درک است. تجدد در ستیز با سنت است،و در یک کلام، سکولاریسم معتقد به حذف دین و بی نیازی آدمی از وحی و شریعت است.

 

http://www.facebook.com/photo.php?v=258881620800522

 

سوال 8: آیا گوش کردن به موسیقی حرام است؟

سؤال کننده: بنده ی خدا


هیئت شرعی سایت: الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه و من والاه، اما بعد:

 

جواب مفصل این سوال در فتاوای ابن باز و ابن عثیمین رحمهم الله موجود است و می توانید که مراجعه کنید. اما مختصراً بدانید که هر چیزی انسان را از گوش دادن به قرآن و سنت و مفهوم آنها دور کند حرام است.  موسیقی یکی از مهمترین وسایل دور نمودن مسلمانان از قرآن و حدیث است. پیامبر صلی الله علیه و سلم در حدیث صحیحی که امام بخاری رحمه الله آن را روایت کرده است کمترین وسیله موسیقی را که دف می باشد لهو نامیده و فقط در روز عروسی آن هم برای زنان جایز دانسته است. و در حدیثی دیگر آمده که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
(فصل ما بین الحلال و الحرام الصوت بالدف) [المستدرک علی الصحیحین للحاکم]
«فاصله بین حلال و حرام، صدای دف است.»

و در حدیث صحیح دیگری نیز آمده که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
(لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ، وَالْحَرِيرَ، وَالْخَمْرَ، وَالْمَعَازِفَ) [صحیح بخاری]
«در امت من اقوامی پیدا خواهند شد که زنا، پارچه حریر (ابریشم)، خوردن شراب و آلات موسیقی (ساز، پیانو و...) را حلال می دانند.»

به این معنی که این چیزها را به غیر نام شرعیش نام گذاری می کنند و اسم آنها را تغییر می دهند و سپس آنها را استفاده می کنند. همچنین ابن کثیر  رحمه الله در تفسیر آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ» لقمان/6 می فرماید که حسن بصری فرمود این آیه در مورد غنا (آواز و ترانه) و مزامیر (آلت موسیقی مانند نی و فلوت و...) نازل شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

سوال 12: السلام علیکم و رحمه الله. وقت بخیر
و جزاکم الله خیر خدمت مدیران سایت تمکین

می­خواستم بدونم آیا دفاع از الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و قرآن با زبان هم شامل اجر می­شود؟ و آیا در حدیثی وارد شده؟
ممنون در پناه الله

سؤال کننده: ابو مصعب سلفی


هیئت شرعی سایت: الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه و من والاه، اما بعد:

بله چونکه خداوند متعال می­فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» محمد 7 «ای کسانی که ایمان آورده­اید! اگر (دين) خدا را ياری كنيد، خداوند شما را ياری می‌كند (و بر دشمنانتان پيروز می‌گرداند) و گامهايتان را استوار می‌دارد». و دفاع از خداوند متعال و رسولش صلی الله علیه وسلم نیز از جمله یاری دین خداوند می­باشد. و یاری دین خداوند متعال به مانند جهاد هم با زبان صورت می­گیرد هم با جان و مال، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم می­فرماید: «جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ» یعنی «با مشرکین با مال و جان و زبانتان جهاد کنید» [به روایت ابو داود با اسناد صحیح].

حتی پیامبر صلی الله عیله وسلم در برخی از احادیث جهاد زبانی را برترین جهادها نام برده­اند همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:«أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ» یعنی «برترین جهاد گفتن کلمه حق در مقابل امام یا حاکم ستمکار و ظالم است.» [به روایت امام احمد و ترمذی]. و در حدیث دیگر آمده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سید الشهداء حمزة ابن عبدالمطلب و رجل قام الی امام جائر فأمره و نهاه فقتله» یعنی «سید الشهداء حمزه و مردی است که در مقابل امام ستمکاری اقدام به امر به معروف و نهی از منکر نماید و آن ظالم او را شهید کند.» [به روایت حاکم با اسناد صحیح].

اما در کل باید بدانیم که هر مسلمان اگر منکری دید باید عملاً به مقالبه با آن برخیزد اگر نتوانست با زبان با آن مقابله کند و اگر با زبان هم نتوانست در قلبش نسبت به آن احساس انزجار داشته باشد. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده­اند: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ» یعنی «هر كس از شما منكري را ديد، بايد آن را به دست خود تغيير دهد، اگر نتوانست با زبان خود آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با قلب خود و اين ضعيف ترين درجه ايمان است.» [به روایت مسلم]

پس در مرحله اول باید عملاً و باقدرت و نیرو از خداوند متعال و رسول الله صلی الله علیه و سلم دفاع کنیم و اگر نتوانستیم با زبان و اگر با زبان هم نتوانستیم در قلبمان نسبت به اهانت به خداوند متعال و رسول الله صلی الله علیه و سلم احساس غضب و انزجار کنیم و بدانیم که پایین­تر از این (احساس انزجار قبلی) ایمانی وجود ندارد.  والله اعلم

 

 

 

سوال 9: السلام علیکم

1- آیا برای زن شیرده جایز است روزه های ماه رمضان را نگیرد.
2- چرا خرید نسیه طلا و معاوضه آن حرام است؟ (از نظر عقلی و نقلی)

جزاکم الله خیرا

سؤال کننده: دانا


هیئت شرعی سایت: الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه و من والاه، اما بعد:

در جواب سوال اول باید بگویم که: اگر زنان حامله و شیرده از آسیب دیدن کودکشان بیم داشته باشند یا توانایی روزه گرفتن را نداشته باشند به شرط اینکه یک پزشک معتبر و صادق این را تایید کند که این روزه گرفتن برای بچه یا مادر بچه ضرر دارد می‌توانند روزه نگیرند ولی باید فدیه بدهند و لازم نیست روزه را قضا کنند.

از ابن عباس رضی الله عنهم روایت است: (إذا خافت الحامل علی نفسها، و المراضع علی ولدها فی رمضان قال: یفطران، و یطعمان مکان کل یوم مسکینا، ولایقضیان صوما) [صحیح: البانی در کتاب الإرواء (19/4)].
«اگر زن حامله از ضرر به جان خود و زن شیرده از ضرر به کودکش بیم داشت، می‌توانند روزه رمضان را نگیرند و به جای هر روز مسکینی را طعام دهند و قضای روزه بر آنها لازم نیست».

اما در جواب سوال دوم شما، چون پیامبر صلی الله علیه و سلم در حدیث صحیح که امام بخاری  رحمه الله از امام عمر رضی الله عنه نقل می کند می فرماید (الذَّهَبُ بِالذَّهَبِ رِبًا إِلاَّ هَاءَ وَهَاءَ، وَالْبُرُّ بِالْبُرِّ رِبًا إِلاَّ هَاءَ وَهَاءَ، وَالتَّمْرُ بِالتَّمْرِ رِبًا، إِلاَّ هَاءَ وَهَاءَ، وَالشَّعِیرُ بِالشَّعِیرِ رِبًا إِلاَّ هَاءَ وَهَاءَ).

«فروختن طلا در مقابل طلا، و گندم در مقابل گندم، و خرما در مقابل خرما، و جَو در مقابل جَو، ربا است مگر اینكه دست به دست باشد». منظور این است که از نسیه در معامله طلا با طلا بپرهیزید. همچنین امام بخاری رحمه الله از ابوبکر رضی الله عنه نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: (لا تَبِیعُوا الذَّهَبَ بِالذَّهَبِ إِلاَّ سَوَاءً بِسَوَاءٍ و ...). [امام بخارى: حدیث 2175]

یعنی طلا را با طلا معاوضه نکنید مگر اینکه اندازه شان برابر باشد. طبق این دو حدیث می گوییم که نسیه فروختن طلا قطعا حرام است ولی معاوضه طلا حرام نیست مگر اینکه هنگام تعویض در معامله کم و زیادی صورت گیرد در این صورت ربا است مانند اینکه 10 گرم طلا را به 9 گرم طلا معاوضه کنید. اغلب معاوضات امروزی اینگونه است پس می توان گفت اغلب معاوضات طلا در جواهرات فروشی ها حرام است و راه حل این است که طلای خود را بدون هماهنگی های قبلی به خریدار بفروشید و پول را نقدا تحویل بگیرید و سپس تصمیم به خرید طلا بگیرید و طلای جدید را بخرید.

 

 

 

تمکین: به نظر می­رسد که وجود نداشتن قوانین بازدارنده در برابر صادرات و فروش سامانه­های امنیتی به حکومت­ها باعث شده که شرکت­های تولید کننده این محصولات ـ که عمدتاَ اروپایی و آمریکایی هستند ـ بتوانند آزادانه چنین تجهیزاتی را تقریباً به هر کشوری که مایل باشند، به فروش برسانند.

شرکت «نوکیا زیمنس» پیشتر، در سال ۲۰۰۹، فروش یک سامانه شنود را به دستگاه امنیتی ایران  تأیید کرده بود. مسئله­ای که انتقاد فعالان حقوق بشر، را به دنبال داشت و باعث شد پارلمان اتحادیه اروپا با احضار نمایندگان «نوکیا زیمنس»، از آن شرکت توضیح بخواهد.

به گفته بن روم، سخنگوی شرکت نوکیا زیمنس، « اینها همه ادعاهایی است که هرگز به اثبات نرسیده است.»

به نوشته اکونومیست، تیم­های فروش شرکتهای «زیمنس»، «نوکیا زیمنس»، و شرکت «ترویکور»، مستقر در مونیخ، به علاوه چند شرکت دیگر در سال­های اخیر موفق شده­اند با مقام­های امنیتی و جاسوسی کشورهای خاورمیانه، رؤسای پلیس و فرماندهان نظامی آن کشورها، تک به تک، در سراسر منطقه رابطه برقرار کرده و طی معاملاتی پر سود، محصولات و خدمات خود را در اختیار آنها قرار دهند.

ماجرای این شرکت­ها، روایت کسب و کار پر منفعتی است که امروزه در دنیای پر رمز و راز جاسوسی و امنیتی وجود دارد. تجارتی که از شمال آفریقا تا آسیای مرکزی، بافت سیاسی و اجتماعی کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.

سامانه­های به فروش رفته به دستگاههای امنیتی حکومتهای خاورمیانه، که به «مراکز شنود» معروف هستند، قابلیتهایی فراتر از شنود ساده مکالمات تلفنی، ثبت ایمیل­ها، پیامکهای تلفنی و تلفنهای اینترنتی مانند «اسکایپ» را در اختیار سازمانهای امنیتی کشورهای فوق قرار می­دهند.

برخی از این محصولات توانایی آن را دارند که دوربینها یا میکروفونهای رایانه­های دستی، لپ تاپ، یا تلفنهای همراه را فعال  کرده و مخفیانه سوژه بی­خبر را تحت نظر قرار دهند.

سامانه­های یاد شده می­توانند مطالب ارسالی در ارتباطات نوشتاری (از جمله ایمیل) را، در میانه راه، دستکاری کرده و، بدون دانستن شماره تلفن فرد مورد نظر، تنها با استفاده از فن آوری «تشخیص صوت» فرد را در شبکه مخابراتی شناسایی و، با استفاده از تلفن همراه فرد، موقعیت مکانی او را کشف کنند. این سامانه­های شنود قابلیت جستجوی کلیدواژه­های خاص در شبکه را داشته و به محض برخورد با کلیدواژه­های مورد نظر، آنها را برای آژانسهای امنیتی حکومتی و اپراتورهای مربوطه ارسال می­کنند.

تجهیزات شنود در دست حکام به قدرتی بی­حد و مرز برای سرکوب و دفع هرگونه اعتراض تبدیل می­شوند. پدیده­ای که بن واگنر، از مؤسسه دانشگاه اروپایی، در فلورانس ایتالیا آن را «حکومت مطلق با فشار یک دکمه» می­نامد.

سامانه­های شنود، هم اکنون، به صورتی فراگیر، در بسیاری از نقاط جهان، مورد استفاده قرار می­گیرند. تنها تا پایان سال ۲۰۰۷، واحد «راه حل­های اطلاعاتی نوکیا زیمنس» به تنهایی بیش از ۹۰ سیستم را در ۶۰ کشور جهان نصب و راه اندازی کرده است.

در فوریه سال ۲۰۱۰، ماریت شاک، نماینده هلند در اتحادیه اروپا، قطعنامه­ای را مطرح کرد که بر پایه آن، بازوی اجرایی اتحادیه اروپا ـ کمیسیون اروپایی ـ صادرات آن دسته از فن آوری­ها، که احتمال سوء استفاده حکومتها از آنها وجود دارد، را ممنوع اعلام کند. کمیسیون اروپایی، تا کنون، قطعنامه غیر الزام آور فوق را اجرایی نکرده است.

کنگره آمریکا نیز در سال ۲۰۱۰ قانونی را مورد تصویب قرار داد که بر پایه آن هرگونه عقد قرارداد مابین دولت فدرال آمریکا با شرکتهایی که تجهیزات شنود به رژیم ایران بفروشند، را قدغن کرد. در ماه ژوئن نیز، یک تحقیق و تفحص کنگره آمریکا، که اداره پاسخگویی دولت فدرال مسئول انجام آن شد، به گفته آن اداره، به دلایل مختلف، ازجمله ملاحظات شدید در سری نگاه داشتن قراردهایی از این دست، نتوانست شرکتهای ارائه دهنده فن آوری شنود به ایران را شناسایی کند.

 

 

 

شنبه, 29 مرداد 1390 ساعت 13:11 | | |

تمکین: برآوردهای آماری نشان می‌دهد كه 32 نفر از نظاميان ارتش آمريكا در ماه جولای خودكشی كرده‌اند.

به گزارش روزنامه آمريكايی واشنگتن ‌پست، طبق آمار ماهيانه، 32 نفر از اعضای ارتش آمريكا در ماه جولای خودكشی كردند كه از سال 2009 تاكنون اين ميزان بالاترين ميزان خودکشی در ارتش آمريكا در طول يک ماه به حساب می‌آيد.

بر اساس اين گزارش، افزايش آمار خودكشی در ميان نظاميان آمريكايی در حالی است که ارتش آمريکا در سالهای اخير تلاش بسياری كرده است تا آمار خودكشی در ميان نظاميان خود را كاهش دهد.

واشنگتن‌پست نوشت، ارتش آمريكا به منظور مقابله با خودكشی در ميان نظاميان آمريكايی، از موسسه ملی بهداشت روان نيز درخواست كرده تا تحليل‌های آماری در خصوص خودكشی در ارتش انجام دهند كه تاكنون اين مطالعات هيچ نتيجه چشمگيری نداشته است.

بر اساس اين گزارش، در 7 ماه گذشته، 160 نفر از كادر ثابت ارتش آمريكا و سربازان آمريكايی خودكشی كرده‌اند.

 

 

شنبه, 29 مرداد 1390 ساعت 11:27 | | |

تمکین: مقام­های ذیربط در ایالت اشلسویگ-هولشتاین آلمان به سازمانهای دولتی این ایالت دستور داده­اند که صفحات خود در شبکه اجتماعی فیس بوک را تعطیل و دکمه "لایک" آنرا نیز از وب سایت­هایشان حذف کنند. به گفته این مقام­ها، فیس بوک با جمع آوری اطلاعات کاربران از این طریق، قوانین اتحادیه اروپا و آلمان را نقض می­کند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می­دهد که شرکت فیس بوک اتهام وارده از سوی مقام­های ایالتی در آلمان را بی­اساس دانسته­اند.

دکمه "لایک" یکی از پرطرفدارترین قابلیت­های فیس بوک است که به کاربران اجازه اشتراک در صفحات مورد علاقه خود و دریافت اطلاعات منتشر شده در آنرا می­دهد. فیس بوک در آوریل سال ۲۰۱۰ میلادی از دکمه "لایک" پرده برداری کرد.

به گفته مقام­های ایالت مذکور، اطلاعات افرادی که وارد سایت فیس بوک می­شوند یا روی دکمه یک صفحه فیس­بوکی که در وب سایت خاصی نصب شده است کلیک می­کنند، توسط فیس بوک در کامپیوترهای این شرکت در آمریکا ذخیره می­شود و این کاربران برای دو سال به وسیله فیس بوک ردیابی می­شود.

"مرکز مستقل حفاظت از حریم خصوصی" ایالت اشلسویگ-هولشتاین طی بیانیه­ای که روز جمعه منتشر شد اعلام کرد سازمان­های دولت ایالتی که از فیس بوک خارج نشوند و دکمه آنرا از سایت­های خود حذف نکنند، جریمه نقدی خواهند شد.

دولت آلمان طی سال­های گذشته با چند شرکت اینترنتی از جمله گوگل درباره حفاظت از اطلاعات مربوط به حریم خصوصی کاربران برخوردهایی داشته است.

بسیاری از اشخاص معروف، شرکت­های رسانه­ای، گروه­های غیرانتفاعی و حتی دولت­ها برای انتقال پیام­های خود، امروزه در فیس بوک صفحاتی افتتاح کرده­اند و از آن برای انتقال پیام­های خود و تعامل با مخاطبان استفاده می­کنند.

فیس بوک، مدت کوتاهی بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران در این کشور فیلتر شده و جز در مقاطعی کوتاه، دسترسی به آن در ایران فقط از طریق "فیلترشکن" ممکن بوده است.

این سایت قبل از انتخابات نیز دو بار به طور موقت فیلتر و دوباره رفع فیلتر شده بود.

ډول ډول وسلوال مخالفين او روان انډوخر

 

١٣٩٠ لمريز کال د وږي ٦
له لس کلنې مساپرۍ څخه وروسته چې افغانستان ته يوه مياشت مخکې ولاړم، تر خپله وسه مې خلک د وسلوالو مخالېفينو په اړه د دوی د سترګو د ليدلي حال په اړه وپوښتل چې څوک دي او څه غواړي .
وسلوال مخالېفين په ټوليزه توګه د جړ شوي تار په څېر دي چې د سر پيداکول يې اسانه نه دي، خو لاندې نمونې يې د يادونې وړ دي :

● د پنجاب طالبان
د دوی مشري پنجابيان يا سرټيټي پښتانه، آی اېس آی او د پنجابي دولت نورې نظامي، ملايي او استخباراتي کړۍ کوي . دغه طالبان قومي مشران، ډاکتران، انجينران، ښوونکي، زده کوونکي او زده کړيالان وژني، لارې، پلونه، سړکونه، ښوونځي، روغتونونه . . . ورانوي . دوی ولايتونو او کليو ته د هر ډول مرستې مخه نيسي . دوی تر ټولو ډېر د جهاد او اسلام نارې وهي، خو د دوی د کړو وړو پر بنسټ، په بشپړه توګه مرتدان دي . په هر بيه چې وي، دوی د پاکستان ګټي خوندي ساتي او په افغانستان کې د يو داسې حکومت جوړول غواړي چې ټول امرونه له پنجاب څخه واخلي، کټ مټ لکه د طالبانو امارت الجاهلين . دوی په ولس ظلم کوي او دغه دردېدلي او مجاهېد ولس ته د کافر په سترګو ګوري . که داسې نه وای، نو د يوه پوليس لپاره به يې يوازې تېره اوونۍ اووه لس ملکي وګړي نه شيهيدانولای ، تېر کال به يې د هند په سفارت يرغل نه کوه، ځکه چې دوه هندوان مړه شول، خو له پنځوسو څخه څخه ډير د افغان مجاهېد ولس بې ګنا وګړي شهيدان شول، همداسې يې په جوماتونو، مدرسو، ښوونځيو او روغتونونو کې ځانبميان درواخلئ، او داسې نور . . .

● د ايران طالبان
دوی په افغانستان کې د ايران ګټې ډاډمنوي . په نيمروز، هرات، فراه، هلمند او کندهار کې په ځانګړې توګه او په نورو ولايتونو کې په ټوليزه توګه فعاله دي . دوی هغه کسان وژني چې په افغانستان کې د اېران لاسوهنه بربنډوي او غندي . دغه طالبان چې په ښکاره سره د امريکايانو پر وړاندې جنګېږي، له آره يوازې او يوازې روان انډوخر اوږدوي او افغانان له سولې څخه بې برخې کوي . دوی په ټول افغانستان کې، خو په ځانګړې توګه په هرات، فراه، نيمروز او هلمند کې د هر ډول پرمختګ مخه نيسي، په تېره د اوبو او برېښنا او امنيت په برخه کې هر ډول ترهګريز کړه وړه کوي، خلک يرغملوي، وژني يې، ځورول کوي او ټولګټې ودانۍ او بنسټونه ورانوي . ايراني طالبان د ايران له هغو غلامانو سره چې په دولت کې کار کوي، د يوې بړستنې مخ او استر ګرځي . هم په افغان دولت کې پوره لاس لري او هم په وسلوالو مخاليفينو کې . دغه طالبان په افغانستان کې د ايران هر ډول مخالېفين، ان چې يوازې ګوته ورته ونيسي، له منځه وړي، په افغانستان کې سياسي او ټولنيز ډګر د اېران هر ډول اغېزې ته پراخوي . دغې ډلې د ايران د مخالېف سوني ګوند مشر ښاغلی ريګی هم ايران ته په لاس ورکړ .

● د امريکا او انګلستان طالبان
دغه ډله طالبان د امريکا او انګلستان د لوبو د سامان په څېر دي . له امريکا څخه خپلې رزمنې (معاشونه) اخلي، د هغوي په خوښه فوځي عمليات کوي، له امريکا او انګلستان څخه ټول لوجېستيکي مواد اخلي . دوی په ښکاره له امريکا سره جنګېږي، خو په اصل کې د دوی لپاره د هر ډول ناورين راوستلو وسيله او موکه برابروي . دو ی د امريکا د جګړه ييزو او فوځي مانورونو او برياوو لپاره د تبليغ وسيله دي او بس . امريکا اوانګلستان د دغه ډلې په شتون کې يوازې خپلې ستراتېژيکې موخې او ګټې ريښتينوي، په افغانستان کې خپل روان تاړاک ته رواوالی پيدا کوي او خپل ولس او نړيوالو ته ښيي چې دوی (امريکايان) په نظامي ډګر کې څومره برياوې تر لاسه کړې، حال دا چې دغه طالبان له آره د دې لپاره امريکا ګومارلي دي چې يوه ورځ د جګړې له ډګره وتښتي او بله ورځ تسليم شي .

● وطنپال، سپين زړي، په ولس مين او ريښتيني مجاهېد طالبان
دغه ډله نه په ګېډه مړه، نه په تن پټه ده . له خدای، ولس، وطن، خپلواکۍ، جهاد، مدرسې، ښوونځي، پوهنتون، روغتون، پرمختګ، انساني شرف او کرامت، جومات او عبادت سره پرته له کوم توپيره مينه لري . که په افغانستان کې کوم يرغلګر د د طالبانو لخوا په تندي وويشتل شي، نو هغه په بشپړ باور د دغې وطنپالې ډلې لخوا څخه وي چې دومره مېړانه کوي . دغه طالبان نه څوک ځوروي، نه دوی ولس غولوي، نه د چا مال چوروي او نه قطاالطريق (د لارو غله) دي . خو له بده مرغه چې شمېر يې ډېر کم، امکانات يې ډېر لږ او ډګړ يې ډېر تنګ دی . دوی نه له اسلامي حزب سره مخالېفت لري او نه هم د غليم په دام کې په اسانۍ نښلي ، نه د پنجاب مني، نه د ايران او نه هم د ناټويانو . له همدې امله ډېر شهيدان شول او بنديخانې هم پې ډکې دي .

● غله، خونيان، قطاع الطريق (لارې وهونکي) او هر ډول ۴۲۰ طالبان
دغه ډله له هغو کسانو څخه جوړه شوې ده چې نه ځانته په درنښت ولاړ دي نه بل ته، نه د خپلې مور احترام کوي او نه هم دکومې بلې مېرمنې . دوی مسلکي خونيان او غله دي، هر ډول جرم ته لېواله دي . دوی چې پر لويو لارو او سړکونو کوم ښه موټر وويني، ټکان پې کوي، دروي يې، څښتن يې يرغملوي، روپۍاو موټر ترې اخلي او ډېر کېدون لري چې څښتن يې ووژني . د دغه ډول کسانو بېلګې زښته ډېرې دي،په ځانګړي توګه د کابل او کندهار پر لاره چې هرځای د چينجيو په څېر له خپلو سوړو څخه د سرک غاړې ته راووځي او مظلوم ولس وچيچي . دغه ډله طالبان چې ډېری برخه يې د پنجاب هغوی جوړوي، د ايران، امريکا او انګلستان غلامان هم پکې شتون لري . دوی د يرغلګرو په وړاندې روان مقاومت ته ډېره ستره ننګونه ده، ځکه چې دوی صالح او سپېڅلی مقاومت د خلکو په سترګو کې دومره ټيټوي چې افغان ولس او نړيوال په دې اند کوي چې ګواکي افغان مقاوت د جرمونو، ترهګرۍ او ځناورتوب يو ټولی دي .

● د فرانسې ټوک (معاش) خواره
دغه ډله چې کله د طالبانو او کله د نورو وسلوالو په نامه عمليا ت کوي ، د ټوکمارو په څېر ده . د وردکو د جغتو په ولسوالۍ کې د پخوانيو مجاهېدينو سربولن چې دی او ورور يې له فرانسويانو سره ان د جهاد له وخته نيږدي اړيکي لري، اوس له فرانسې څخه مرستې اخلي او د امريکا او انګلستان پر ضد يې کاروي . دوی هر ګوره دېته پام نه کوي چې همدغه فرانسويان که په وردکو کې د امريکا او انګلستان پر ضد له مخالېفينو سره مرسته کوي، په نورو ولايتونو کې مؤمن مسلمان افغان وژني . دوی ځان نه پوښتي چې ولې فرانسه له مخالېفينو سره د خپلو ديني او کلتوري ملګرو (امريکا، انګلستان او نور . . . ) پر ضد مرستې کوي . په روان مقاومت کې دوی کومه برخه نه لري، پرته له دې چې په وردکو کې د ناخوالو سبب وګرځي .

● د تورکيې طالبان :
دغه ډله طالبان د تورکيې لخوا روزل او هر ډول مرسته ورسره کېږي . دوی هم د نورو طالبانو تر څنګ هلته او دلته ټکان کوي او د جهاد تراني بولي، خو په ټوليزه توګه د تورکيې د ګټو لپاره کار کوي . له بدې څخه بده لا دا چې همدغه طالبان د نورو وطنپالو طالبانو او اسلامي ګوند په اړه مالومات راټولوي او تورکي استخباراتو ته يې سپاري . تورکي استخبارات په خپل وار دغه مالومات چاڼوي او خپلو امريکايي او نورو اروپايي ملګرو ته يې سپاري .

● اسلامي ګوند (حزب اسلامي)
دغه ګوند لکه څنګه چې د روسانو پر وړاندې په پوره مېړانه جهاد وکړ، اوس د ناټو او نورو ملګرو پر وړاندې يې جهاد کوي . دوی نه خلک ځوروي، نه ښوونځی نړوي او نه هم ډاکتر وژني . د جهاد پر احکامو ځان پوهوي او په ټولو کړو وړو کې يې د الله ج رضا او د افغان مظلوم ولس ښېګڼه مقصد او مرام نيسي . شمېر به يې د وطنپالو طالبانو څخه کم يا ډېر وي، خو د جهاد پر ډګر يې اغيزه خورا ډېره او درنه ده . دوی بل هر مجاهېد خپل ورور ګڼي، له چا سره نه ژبنيزه کرکه او نه هم مذهبي مخالېفت لري .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه, 17 مرداد 1390 ساعت 16:42 | | |

تمکین: چند شب پیش مجاهدان امارت اسلامی در منطقه تنگی­دره شهرستان/ ولسوالی سیدآباد ولایت میدان­وردگ به اشغالگران آمریکایی در درگیری چند ساعته تلفات سنگینی وارد نمودند. طبق اعتراف منابع نظامی آمریکایی، در ظرف ده سال جنگ در افغانستان، در این درگیری و در یک روز، بیشترین تلفات به سربازان آمریکایی وارد شده است که به گفته آنان یک هلی­کوپتر نیروهای ویژه­ی آمریکا از نوع (CH-47 Chinook) سرنگون گردیده و 31 آمریکایی و هفت سرباز داخلی افغان در آن کشته شده­اند.

 

اینکه پیش از تائید این تلفات بزرگ از طرف وزارت­های دفاع و داخله کابل و واشنگتن و پیش از سخنگویان کاخ­سفید و بگرام، خیلی زود از طرف متصرفین ارگ کابل این واقعه تایید شد و مراتب تسلیت خود را تقدیم کردند. این در نوع خود یک واقعه تازه و بسیار قابل تعجب است و اگر این اعلان عمداً و با مشورت آمریکایی­ها صورت گرفته است پس معلوم می­شود که در آن­پالیسی آمریکا تغییر آمده است که طبق آن قبلا اینگونه تلفات از جهانیان و خصوصاً از آمریکایی­ها مخفی نگه داشته می­شد. چونکه اینگونه واقعات در ظرف ده سال گذشته بسیار، و بارها بوقوع پیوسته است. اما آمریکایی­ها هیچ گاه آنها را قبول نکرده­اند پس می­توان گفت که با این اعتراف به ملت آمریکا یک فکر و پیغام نو داده می­شود که حقیقت آن متعاقباً معلوم خواهد شد.

اما فعلاً نتیجه­ای که در بر داشته است اینست که، از طرفی حقیقت به اصطلاح آنان "فرود اضطراری " هلی کوپترهای­شان را بخوبی نشان داد و از طرفی دیگر نظم، شجاعت و قوت مجاهدان را بخوبی به اثبات رساند که چگونه در نیمه شب در عملیات ناگهانی دشمن بدون هیچ دلهره و سراسیمگی، می­توانند پیشرفته­ترین هلی­کوپترهای جهان را شکار کرده و به آسانی به ملت آمریکا این پیغام را می­توانند بدهند که در افغانستان حقیقتاً چه می­گذرد.

واقعیت اینست که آمریکایی­ها در این ایام بر دوام در تلاش هستند که تلفات خود را مخفی نموده و بدین وسیله خود را به دروغ موفق جلوه دهند. از چند سال قبل در مناطق مختلف کشور افغانستان، تعداد زیادی از هلی­کوپترهای دشمن در حملات مجاهدین سرنگون گردیده است وخصوصا امسال پس از آغاز عملیات "بدر" سرنگونی هلی­کوپترهای دشمن در حملات مجاهدان فوق العاده افزایش داشته است. اما دشمن بارها از پذیرفتن اینگونه وقایع امتناع کرده است و اگر هم پذیرفته باشد آن را حوادث تکنیکی و فرود اضطراری نامیده است؛

حال در این وضعیت این سوالات پیش می آید که، چگونه ممکن است که اتفاقات تکنیکی و فرودهای اضطراری فقط در افغانستان صورت گیرد و این گونه فرودهای اضطراری به طور متواتر باشد. در حالی که در سطح جهانی اتفاقات فرود اضطراری هلی­کوپتر بصورت نادر واقع می­گردد و جای تعجب اینجاست که هلی­کوپترهای­شان در آتش سوخته و تکه تکه می­شود اما اشغالگران همراه با اینکه آن را فرود اضطراری می­نامند این را نیز می­افزایند که به سرنشینان این هلی­کوپتر هیچ زیانی نرسیده است!!

در مجموع، جنگ سیدآباد این را به اثبات کرده است که برخلاف توقع و تبلیغات دشمن، در سطح و نیروی جنگی مجاهدان امارت اسلامی هیچ گونه ضعف و سستی رخ نداده است. بلکه با اتکاء به نصرت الهی نسبت به گذشته عملیات­های منظم­تر و تلفات سنگین­تری به دشمن می­توانند وارد کنند به همین علت است که دشمن بجای دنبال کردن سیاست­های غیر معقول خود به این حقیقت باید گردن نهد که، در میدان جنگ شکست خود را بصراحت اعلام کند و از سیاست­های اشغالگرانه خود دست بردارد تا در آینده از اینگونه تلفات تکان دهنده نجات پیدا کند.

 

 

١٣٩٠ لمريز کال د وږي ٦

د بدر غازیان او دبدر شهیدان

فدا محمد افغان 17.08.2011 19:33

دې ته ورته لیکنې

طالبانو د روان کال د ثور د میاشتی په یولسمه نیټه د بدر تر نامه لاندي د عملیاتو اعلان وکړ، دا چې دا عملیات لا هم دوام لري ، نو ځکه پوښتنه را ولاړیږي چې نوموړي عملیات څومره بریالي په مخ روان دي ، دشروع اسباب یې څه ول، د بدر په نامه د نوموړی عملیاتو نوموول (وجه تسمیه ) ، او درانګه د شهیدانو او غازیانو شمیر یې څومره دي او د  وژل شويو مشریکینو ؟  تعداد څومره ده .
د یو افغان په توګه زه غواړم د خپل هیواد د روانې غمیزي او طالبانو د عملیاتو  په هکله  لنډه تبصره چې د بدر د غزا په رڼا کې لیکل شوي ګرانو لوستونکیو ته وړاندي کړم . د بدر غزا د مسلمانانو د پاره د یو درس او عبرت په توګه پیژندل کیږي ، د بدر د غزا تر ټولو لومړي درس دا دي چې د مسلمانانو تعداد او ظاهري کمزوري د هغوي د ماتي او شکست نښه نشي ګڼل کیداي او بل دا چې مسلمانان به د خپل دښمن له ظاهري قوت او زور څخه ویره نکوي.
دا چې د دې غزا اسباب او د جګړي علتونه څه ول ، نو د سیرت له مخې ویل کیږي چې
اصلي لاًمل د دې غزا دا وه چي  الله پاک غوښتل   د حق او باطل پرستو ډلو ته  د عبرت درس ورکړي او د خپل رسول ص او د مسلمانانو له  پټ  قوت  او زور څخه  کافران  خبرداره  کړي او د الله ج کلمه  لوړه کړي  او دمسلمانانو په دې نور هم یقین  پوخ  شي  چي الله د دوی ناصر دی  او کامیابي او ناکامي تنها او یوازي د ده په  قبضه کي ده ، او حربي  وسائل او کثرت دعدد اصلي  موجب دغالبیت ندي ،  اودارنګه یې د دې  اراده وکړه چي یو تعداد الهي باغیان د مجاهدینو د برچو په  واسطه د دوی د بغاوت  په سزا ورسوي خو ظاهري  سبب ئې په دې ډول وه -

د بدر له غزا څخه مخکي د قريشو يوه غټه قافله د أبو سفيان په مشري له مکې څخه  د شام  لوري  ته روانه  وه ، رسول الله ( صلی الله عليه وسلم ) له يو نيم سل ۱۵۰ يا دوه سوو ۲۰۰ مهاجرينو سره د نوموړي قافلې د حملې  په نیت ووت، خو قافله تيره سوې وه ، خو کله چي نوموړی قافله بيرته له شام څخه د مکې  په لوري را روانيدله  نو رسول (عليه الصلاة و السلام) يو څو صحابه چي يو طلحه بن عبيد الله  او بل سعيد بن زيد (رضي الله عنهما) ؤ د قافلې د حال معلومولو دپاره د شمال  په لور وليږل  ، دوۍ دواړه و (حورآء ) ته کوم چي د يو ځائ نوم دی ورسيدل او هلته منتظرشول.

کله چي ابو سفيان له قافلې سره پر حورآء باندي تير سو نو دوی دواړو په ډيري چټکي او تيز رفتاري سره و مدينې ته  ځان ورسوئ او رسول الله   (صلی الله عليه وسلم ) ته يې خبر ورکړ    .

په دې قافله کښي د مکې د خلکو ډير مال او دولت ؤ  ، د اوښانو تعداد يې زرو ۱۰۰۰ته رسيده ، چي د پنځوست زرو دينارو  ( چي دوه سوه او دوه شپيته ۲۶۲کيلو سره زر کيږي ) د ماليت سامان بار کړي ؤ    .

د صحابه ؤ دپاره دا يو ه ډير ښه فرصت وه  ؛ ځکه چي د قافلې  محافظين صرف څلويښت ۴۰ نفره وو چي د هغوۍ له منځه وړل ډير اسانه وه  ، خو د مکې د خلکو دپاره له داسي غټ دولته محرومي د قومي ، سياسي او اقتصادي شکست او ماتي حيثيت درلود  ، نو ځکه  د اسلام پيغمبر و مسلمانانو ته اعلان وکړ چي د قريشو هغه قافله چي له مکې څخه و شام ته تللې وه اوس له زبردست مال او دولت سره سره له شام څخه د مکې و طرفته ته  را روانه ده او ممکنه ده چي الله (جل جلاله) به د دوي دغه ټول مالونه د غنيمت په ډول ستاسي  په نصيب وګرځوي  .

خو څرنګه چي له دې قافلې سره صرف څلويښت بې دفاع محافظين وو ، او و دې ته ضرورت نه ؤ چي د دې قافلې د غنيمت کولو دپاره په لوړه کچه جنګي م تدبير ونيول شي ، او يا په زيات تعداد سره خلګ ور ووځي ، نو د اسلام پيغمبر ( صلی الله عليه وسلم) سره له دې چي پخپله خو يې د دې قافلې د راګرځولو دپاره د خپل ځان وتل مناسب ګڼل  خو  اصحاب کرامو ته  يې د وتلو دپاره اجباري حکم صادر نه کړ بلکي دوي يې و خپلي خوښي ته پريښودل او وې ويل چي څوک چي امادګي لري او خوښه يې وي نو هغه دي راسره روان سي ، او څوک چي وتلو ته اماده نه وي نو پر هغه باندي کوم اجبار ځما له طرفه نسته    .

د بدر د غزا د رامنځته کيدو ظاهري عامل او سبب همدغه د قريشو قافله وه کومه چي له شام څخه و مکې مکرمې ته د ابوسفيان په مشري راروانه وه .
راځي چې د همدي حقیقت له مخي د طالبانو د بدر عملیات هم وڅیړو ! طالبانو د خپل مقاومت په لسم کال ولي د بدر نوم کیښود ! ایا تعداد یې کم شوي، د دښمن قوت زیات شوي، په روان کال کې له مالي بحران سره مخ شوي، یا په روان کال کې د دښمن مالي خوځښتونه زیات شوي ؟؟ ماته خو یو هم داسي دلیل چې هغه د بدر له غزا د اسبابو سره سر وخوري نه تر سترګو کیږي، زما په فکر د طالبانو د پروپاګندي د استاذانو هوښیاري ګڼل کیدایشی، هغه ځکه چې د اسلام د درسونو څخه هم دا د غزاګانو یواځیني وسیله ده چې طالبانو تري تراوسه پوري د افغان مظلوم ملت د ځپلو د پاره کار نه و اخیستي ، په دې کار سره يې دا دي د اسلام په نامه د روان جنګ ټولي لاري ګودري و ازمیلي، طالبانو په پاټک جنګ شروع کړ، ږیره، ویښته، سپین رنګه بوټان، ساز اوسرود، ويډیو، فلم، تیلویزون، د ښځو له کوره وتل، فحشا، د ښځو د دندي سرته رسول، ښوونه او روزنه، او بیا په دا ورستیو کې دجهاد دا ټولي وسیلي یې د اسلام په نامه یواځي او یواځي په مظلومو پښتنو وا زمیلي ، او پښتانه یې لکه پسونه ښه وټکول، حلال یې کړل، ويې خوړل او لا یې هم خوري ، د بدر د عملیاتو له پیله دا دي دري میاشتي نه پوره کیږي شاوخوا ۲۵۷ ښوونځي سوځولي، ۷۹۰۰ پښتانه بې ګناه انسانان یې په ډیره بې رحمي سره وژلي، شاوخوا ۲۴۶۰ پښتانه یې د پیسو په مقابل کې تښتولي اوورسته له ډیرو شکنجو او بې ساري پیسو اخیتسلو وروسته له خپلو بندیخانو چې په کوټه او وزیریستان کې دي را خلاص کړي، که د بدر د غزا سره یې پرتله کړي نو ریښتیا هم د طالبانو عملیایو لاسته راوړني بې ساري دي ، ځکه هلته خو دومره کسان نه دې وژل شوي، نه هم دومره مال او دولت د مسلمانانو په ولکه کې ورغلي وه لکه څومره چې طالبانو په تیرو دريو میاشتو کې ترلاسه کړي، د بدر غزا د مشرکینو سره د جنګ د اعلان په توګه پیژندل کیږي، ولي طالبانو له دې لارې د افغانستان له مظلوم ملت سره د جګړي اعلان وکړ، هغه ملت چې دوه میلیونه شهیدان یې د اسلام په نامه د شوري په مقابل کې ورکړل، د بدر د عملیاتو په ترڅ کې د مکي له مشرکینو سره پرتله شول، که طالبان وایې چې دا عملیات یې د امریکا او دهغوي د متحدینو په خلاف اعلان کړي ، نو د هغوي د مړو شمیره خو شاوخوا ۱۳۶ تنو ته رسیږي، خو داسي نده په ډیره شعوري توګه پاکستان د طالبانو په واسطه دا عملیات د افغانانو او بیا په نیغه توګه د مظلومو پښتنو په وړاندي په کار اچولي ترڅو دا با شهامته ملت ایل کړي او په راتلونکي کې کله هم د کوم استعمار ګر په وړاندي په میړانه سر پورته نکړي.
نور قضاوت تاسو قدرمنو لوستونکیو ته پریږدم !
و من الله توفیق !


    

سرپاڼه

محترم افغان صاحب:

ستاسی لیکنه سل په سلو کی تائیدوم خکه چه پر حقیقت او اسنادو مدلل او ددی وحشیانو اصلی هویت مو ښکاره کړی دی. ددی دهشتگردو اصلی موخه د پښتنواو مسلمانانو تباهی او بربادی ده. دوی اصلآ مسلمانان نه دی که مسلمانان وی نو پرون به ای د جمرود په جامع مسجد کی د خرمرگی برید له وجه 50 نه زیات مسلمانان شهیدان او تر 100 زیات نه ټپیان کول او یا به ای د هرات د اوبی ولسوالی په لویه لیار کی د 24 نه زیات ښخی، ماشومان او بوډاگان د ماین په واسطه له منخه نه وړل.
آیا دا یهودان دی ته د بدر جنگ وائی؟؟؟ نه اصلآ نه. یو دهشتگرد د افغان په نوم لیکلی چه په دی وحشیانو کی د دپلوماسی او سیاست ماهرین هم شتون لری خو باور وکړی چه ددی مسلمانانو د مرگ د وجه ډیر جگرخون هم وم خو غیر ارادی خندا راغله. خکه چه ددوی دا ډوله ماهرین خو د آی اس آی بد نامه اداره ده او بس.
ددی خناورو گوتی په شمار ډنډورچیان (مسافر،نیازی او تش په نوم افغان) د حق او حقیقت ویونکو پسی خپلی زړی او تاریخ تیر شوی د کفر او جاسوس ټاپی پری لگوی.
تش په نوم افغانه دا ستاسی د وحشت،بربریت او پنجابیت نظام د افغانستان مظلومو خلکو یو خل ازمویلی او دا ستا بو خوب او خیال دی چه دا وحشیان به یو خل بیا په قدرت ورسی دا خوب خو ستا څه چه ستا د لمسیانو به هم پوره نه شی. بی غمه اوسه.

فدامحمدافغانه وروره : پدې کې شک مه کوه چې زمونږغازيان بدري غازيان ندي که زمونږځوانان بدري ځوانان نه واى نن به صليبي يرغلګرچيغي نه وهلي اونن به يې زمونږسرسپارونکي غازيان په رسميت نه پيژندل اونه به يې هم د(بن) کنفرانس ته وربلل خوزمونږدغازيانويواځنى شرط دادي چې صليبي يرغلګردې ووځي بيا مونږپه خبرواوډيالوګ له چاسره کومه ستونزه نلروځکه داشغال پرمهال هرډول خبري اوډيالوګ يوازي يرغلګراوصليبي دښمن ته ګټه رسوي اودافغان ملت دبچيانو په تاوان دي، فلهذامونږپدې پوهيږو چې ددوى (صليبيانو) پرضدجنګ څومره مؤثريت لري اوهرکله چې دخبرووارراشي ته اونوربه اوګورئ چې مونږڅومره سياسي ديپلوماسان اوسياسي ماهران لروخوداوس وخت اودصليبي اشغال پروخت زمونږديپلوماتان هم چانټه په غاړه دهيوادپه لراوبرکې ګرځي اودلته اوهلته صليبيان په نښه کوي اودبدردتسميې هدف هم دادئ چې مونږدبدردغازيانوياديوځل بيا راژوندى کړاودمشرکينواوکفاروبيخ مو رواکيښ که داخبره سمه نه ده نودااواس په ګابل کې دهمدغه بدري ځوانانوا وفدايانوسرسپارونکي عمليات دڅه لپاره روان دي اياداسي څوک شته چې ددي ځوانوغازيانودقربانۍ ريکارډ مات کړي نه، نوځکه ويلاى شوچې زمونږغازيان بدري غازيان دي،اودادپنټاګون عسکرندي چې دطاغوت لپاره جنګيږي دادالله جل جلاله دلاري فدايان دي دوى داسلامي ،افغاني خپلواک حکومت دقيام اوداسلامي هيرشوي خلافت داحيا‌ء اوتجديدلپاره جنګيږي،نوفدامحمده وروره داډيره مبارکه مياشت ده هيله ده چې دافغان مقاومت په ننګه کې هم څه وليکي ځکه داځوانان زما اوستا اوددين اووطن لپاره سرونه ورکوي ايازه اوته دومره نشوکولاى چې ددغه غازيانولپاره يوڅوکرښي نذرانه کړو------- مننه

زه هم د پورته ملګرو تایید کوم او باید ووایم چی امریکایان اوس په همدی کار کوی چی څینی هغه خلک چی څه ناڅه دینی معلومات لری او یا د کوم پوهنتون یا مدرسی نه فارغ وی او د خپلو ګټو د پاره یی استعمال کړی او د مسلمانانو په ‌ذهنونو کی شکونه پیدا کړی خو دا هڅی یی هم لکه د نورو هڅو بی ګټی وی او هیڅ به لاس ته ورنشی
خو افسوس د هغو خلکو په حال چی ځان ته مسلمان وایی او دومره غیرت پکی نه وی چی هغه څوک چی د کفاو او اشغالګرو سره په جګره بوخت وی او دوی یی دپښو وهلو کوشش کوی
الله تعالی به یی ذلیل او خوار کړی او په لخرت کی به یی حشرد همدی کفارو سره وی

داسې ښکارې چې دې لیکوال دا لیکنه کوم غربي سفارت دډالرو په تمه کړې ده اوغواړې چې په دې سره کوم لویدیځ هیوادته لاړشي .
زماپه آندطالبانو به دبدرکلمه ځکه کارولې وې چې بدر داسلام لومړنۍ غزوه او دمسلمانودفتح نوم وه اوکیدای شې چې طالبان هم دې کال کې بریرغلګرو کفارو بری ومومې

استغفر الله العظیم له داسی تحریف نه چه دا لیکونکی یی غواړی.
دا سړی خو له اسلامه خبر دی مګر د عیسویانو غوندی هدف یی تحریف دی او د خلکو د ازهانو مغشوشول.
دی سړی د بدر اصلی هدف ویلی چه کیدای شی هغه یی هم له کوم مستشرق او یا هندو نه زده کړی وی. دا سړی د بدر و بری ته نه ګوری او همدا سبب دی چه خوله یی پری پټه کړی. که نه بیا خو به له ورایه دا واضح شوی وه چه د بدر نوم ولی انتخاب شوی دی. په دی غزا کی مشرکینو په مسلمانانو حمله کړی وه او د مهاجیمینو شمیر له مدا فعینو نه له دریچندو نه زیات وو. په هغه غزا کی بری د مسلمانانو سو او دا بری د هر مسلمان لپاره یو سبق دی.
نو طالبانو دا شاید د خپل شمیر او د کفری او منافقینو د قواوو د تناسب او د بری په هیله انتخاب کړی وی.
داسی خبری یوازی هغه کس کوی چه د جهاد له فرضو نه تښتی او د دینی دفاع صف ماتوی. دا هغه د عبدالله بن ابی د مدینی منوری د منافق خبره کوی چه ولی ځان مړ کړی او یا ولی وجنګییږی. هغه په ظاهره مسلمان وه خو په پته بی ایمانه وو. دی ته منافق وایی.
سی آی ای له تیرو لسو کلونو نه را پدیخوا ملیونونه ډالر مصرف کړی چه ملایان، مدرسی، مکتبونه، او نوری رسنی مرکزونه او خلک واخلی ترڅو د امریکا د استعمار په ګټه تری کار واخلی. دوی کله د امریکا صفت کوی کله په غلطه اسلام تعبیره وی او کله د مسلمانانو او د هغوی د مدافعینو بدنامی نشر کوی.
دا د سی آی ای ملایان او د عبدالله بن ابی پیروان باید وپوهیزی خدای تعالی د شر او فساد کړی د مخلصو مسلمانانو په لاس ناکاموی او دا وعده یی همیشنی ده.
زمونز و صادقو مسلمانانو ته دا توصیه ده چه د داسی کفری پروپاګندو خیال وساتی او په دی او یا هغه نوم یی احساسات راونه پاروی او ونغولیزی، کنه د وطن او دین دښمنان به پری همیش مسلط پاته شی.


+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:29  توسط حبیب وطن وال  | 

دین در نیای مدرن

دین در نیای مدرن

            
    دنیای مدرن که در جهان غرب در حدود سیصد یا چهار صد  سال پیش آغاز گردیده است . و حدود صد تاصد پنجاه سال است که متفکرین آنها از آن عبور کرده اند و وارد دوران بعد از مدرن شده اند .اما  کشور ما سالیان چندی نیست که وارد آن گردیده است . از خصوصیات این دوران تنوع و تحول  بیش از حد ابزار و آلات صنعتی است  بگونه ای که هر کس بخواهد حتی در یک یا چند رشته خاص این تحولات را دنبال کند نمی تواند . واز طرفی دیگر انسانها ی این دوره هم نمی توانند (مجبورند ) از این ابزار و آلات با تنوع و تحول بیشمارش استقبال نکنند اگر نسل گذشته خود را از برخی از این ابزار بی نیاز می بیند . جامعه کنونی به نسل نو اجازه بی توجه ای به آن نمی دهد . ودرخواست ابزار جدید موجب نیازمندی به پول و سرمایه بیشتر است . و بدست آوردن آن وقت بیشتر می طلبد . در صورتی که انتظار این بودکه با آمدن امکانان جدید انسانها فرصت بیشتری داشته باشند .اما اینگونه نگردید . عدم فرصت برای والدین باعث گردیده است که آنها نتوانند به تعهد خود در برابر خانواده بپردازند و این عدم تعهد موجب فاصله بین فرزندان و والدین گردیده است . وبه آنها هم سرایت نموده است و عدم تعهد هم یکی دیگر از شاخصه های این دوران گردیده است .

 بنابر این  جمع سرمایه و ثروت حرف نخست می زند ،و بدین ترتیب است که محور در جامعه ما کسب سرمایه شده است و هر چه در آن مقدار بیشتری سود حاصل آید ارزش بیشتری دارد.

. امروز نسل جوان ما در این جبر بسر می برد و برای رسیدن به آن به هر چیزی چنگ می زند و حتی اخلاقیات و ارزشهای پایه انسانی هم توسط این جبر تفسیر می شود وبصراحت دروغ و عدم صداقت و.... توجیه خود می یابد . کسی می گفت اگر هدف من رسیدن به یک پست و مقام و موقعیت است و این با یک یا چند دروغ حاصل می شود چرا انجام ندهم . بخوبی پیدا بود که برای این افراد مفاهیم انسان و انسانیت هم تابع خواست بیرونی قرار گرفته است و خود شخص به عنوان یک انسان به فراموشی سپرده شده است  .

وقتی اخلاقیات در فرهنگ کنونی جایگاه رفع نیاز پیدا می نمایند. و ما برای رسیدن به هدف خود از آن استفاده ابزاری می نماییم . تکلیف بقیه مسائل فرهنگی و دینی معلوم است . و به همین دلیل است که یکی دیگر از شاخصه های این دوران عدم تعبد به دین مخصوصا بخش احکام و قوانین و مقررات آن  است .

 در یکی از شهرستانها کوچک نزدیک شیراز که معمولا قبیله در آن نقش اساسی دارد در مغازه ای دیدم نوشته است « قبیله یعنی یک نفر » این فرد با نوشتن این جمله کوتاه خود را از وابستگی و فرهنگ قبیلگی جدانموده بود. این می رساند که در دنیای کنونی  نمی توان بار اضافی برداشت باید سبکبال حرکت نمود . تابتوان به مقصد رسید .

حال با این اوضاع و احوال ما توقع داریم که جوانان ما چگونه فرهنگ دینی حمل نمایند که پیرایهای آن به قدری است که نه قابل حمل است و نه تحمل .  

زیرا دین ارائه شده به آنها چند مشکل اساسی دارد .اولا بسیار سطحی و همراه با خرافات  است . بیشتر به یک فرهنگ عامیانه شبیه است تا دین ،و ما در این خصوص نتوانسته ایم که فاصله بین مفسرین واقعی دین و مردم کم کنیم .و یا دین را بسیار  سخت و مشکل ( دیدگاه عارفان و فیلسوفان) ارائه نمودیم ، که بسیاری از جوانان که ذهن و زبانشان با علوم تجربی مانوس شده است ، قادر به درک آن نیستند ، ما در طول سالیان سال کمتر سعی نمودیم که متون اصلی دین را آموزش دهیم و سیستم عقلی و قلبی و علمی راایجاد کنیم تا قرآن را نشر دهیم بلکه بیشتر دل خوش کرده ایم به اندیشه فلاسفه و عرفا و یا متکلمین ومی خواهیم از طریق این آموزشها ایمان زدا ، ایمان بیفزایم . و یا اگر با این همه مشکل جوانی توانست وارد این مکتب شود یک الگوی ایدال به آن نشان ندادیم بیشتر سعی نمودیم کسانی را نشان دهیم که سالیان سال در حوزه های دینی به امر ریاضت مشغول بودند به عنوان الگویی نیکوی دینی نشان دهیم و وقتی جوانی بعد از مدتی دین ورزی ، برای شبیه آنها شدن از بیساری از امور لازم و ضروری زندگی چشم پوشی می کند ( حتی برخی را دیدم که روزه سکوت گرفته بودند که در شرع دین اسلام ممنوع شده است ) که در این اوضاع واحوال حتما محکوم به شکست است و با شکستش معلوم نیست در کدام وادی قرار می گیرد . ویا از اول از خیر مذهبی بودن می زند . ( برای نمونه یکی از اساتید دانشگاه می گفت که من برای مدت طولانی مذهبی بودم وقتی دیدم با اوضاع زمانه سازگار نیست قید آن را زده ام و دیگری می گفت من بین دین و خانواده ام همیشه در حال جنگ هستم نمی دانم کدام بر برگزینم )  .

ثانیا : مبلغین بسیار سطحی هستند . مبلغینی به این امر گماشتیم که در عوض اینکه خواستن عامه را عالم کنند خود به راحت طلبی افتادن و عامی شدن . و در سخن و وعظشان به اموری پرداختند که امروز کودکان دبستانی هم می دانند . و من  کمتر یک وعظ بروزو مفید دیده ام . امروز به نظر می رسد که حداقل واعظان ما باید یا مفسر مثل حجه السلام قرائتی و یا آشنا به مکاتب دنیا مثل آقای رحیم پور ازغدی باشند. که فکر کنم در کشور ما شاید افراد انگشت شماری باشند .

ثالثا : سیاست زدگی دین بدست سیاسیون جامعه :

امروز شعر« سیاست ما عین دیانت» ماست موجب گردیده که هر فرد مسئولی که به زور جو زمانه دو رکعت نماز می خواند .با بدست گرفتن یک تسبیح خود را محق جلوه دهد . وخود را شامل این شعار بداند و فریاد دینی دردهد و خود را نمایند سیاست و دیانت بداند . و همراهی این دو قدرت در دست حاکمان باعث گردیده است که کمتر افراد بتوانند اینها را نقد کنند مخصوصا روحانیونی که منسب سیاسی  بر عهده گرفته اند از این موقعیت بیشتر سوء استفاده می کنند. مثلا امروز نماینده مجلسی که برای انتخاب شدنش در یک شهرستان کوچک نزدیک به یک میلیارد هزینه نموده است . به عنوان نمایند مجلس شورائ اسلامی معرفی می شود . این ولخرجی ها بعلاوه پسوند اسلامی چه بلای بر سر اندیشه دینی جوان ما می آورد . ما نتوانستیم نمایندگان سیاسی دین را مشخص کنیم و هر کسی به هر اندازه و با هر عملکردی خود را نمایند سیاست و دیانت می داند . و از دیگر مردم هم هر گاه از دیت کوچکترین مسئول ( دهدار و یا شهردار و یا .. به تنگ می آیند به دین و مقدسات دینی بدبین می شوند .

به عقیده من ما می بایست دو گروه یکی مراجع تقلید و دیگری ولایت فقیه را به عنوان نماینده سیاست ودیانت معرفی می نمودیم  و بقیه را از استفاده از این عنوان منع می کردیم تا مردم بهتر بتوانند دین را بشناسد و عمل این افراد را به پای دین ننویسند . و بتوانند به خود آنها نقد وارد نمایند . و از این بدتر نیروهای امنیتی هم هر فریادی بر علیه هر مسئولی به پای مخالفت با دین و ولایت فقیه نگیرند . و بدین ترتیب احساس جوخفقان در مردم بوجود بیاید .گرچه واقعا در جامعه ما خفقان وجود ندارد و مردم در خفاء ویا آشکارا به نقد مسئولین می پردازند . اما این انتقادات که در بسیار از موارد می تواند سازند ه باشند به صورت سازمان یافته صورت نمی گیرد .     

با این وجود ( جمع دنیای مدرن و دین با این پیراهای سنگین ) چه انتظاری از جوانان داریم که این دین دل ببندند و به آن عمل کنند و عاملان و دست اندرکاران آن را دوست بدارند . و این بار گران را به مقصد برسانند . و از قبل آن به نظام جمهوری اسلامی وفادار بمانند . البته شاید گمان شود که این نظام مثلا با دومیلیون جوان وفادار باقی خواهد ماند . البته این امر شاید برای مرحله گذر مثل دوم خرداد نیکو بود اما درزمان دیگرما اهداف نظام اسلامی دورافتاده ایم .

بنابر این ما چاره ای نداریم که وضع موجود ( دنیای مدرن)را بپذیریم وبرای دین را دنیای مدرن برنامه ریزی کنیم ( که شاید زمان این کار هم گذشته باشد )

به نظر می رسد که در این راستا باید دین را سبک بال وعلمی ( به زبان روزونیاز روز بیان بداریم ) کنیم .

اندیشه معنویت گری تا اندازه ای این امر را انجام می دهد اما بخاطر اینکه بخشی از دین را فدای بخش دیگر می کند. و یا برای این امر بسیار از اصول مقدس اسلام را می زداید باید از آن پرهیز نمود . و راهی در میان گرفت که علاوه بر مزایای اندیشه معنویت گرایی همه دین را در بر گیرد. به امید آن روز.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:28  توسط حبیب وطن وال  | 

مبانی فکری حکومت اسلامی

فصل اول

فهرست عناوین فصل اول

Õواژه ولایت

Õانواع ولایت

Õولایت بر اساس جهان بینی اسلام

Õجهان بینی اسلام

Õولایت (تکوینی و تشریعی) الهی

Õولایت خداوند چگونه عملی می شود

Õقوانین حاکم بر جامعه

Ãقوانین ثابت

Ãقوانین متغیر

Ãوحی در بیان قانون

Õتعین ولی امر از جانب خداوند

Ãولایت پیامبران

Ãمقدم بودن ولایت خداوند و رسول بر ولایت مردم از نظر قرآن

Ãولایت امام معصوم

Ãولایت فقیه


بسم الله ارحمن ارحیم

مبانی فکری حکومت اسلامی

واژه ولایت

یکی از پر استعمال ترین واژه ها در قرآن و حدیث واژه ولایت و مشتقات دیگر آنست, چون ولی, اولیاء, والی , موالی , تولی و ...  ولایت به معنی سرپرستی و تصدی امر است که در مورد شی ئ یا اشیاء شخص یا اشخاص تحقق می یابد و معانی دیگری هم چون دوستی و نصرت دارد که آنها نیز بی مناسبت با معنای تصدی نیستند. ولایت بر شی ء مانند ولایت بر اموال موقوفه برای متولی وقف و بر شخص چون ولایت پدر یا جد منسبت به طفل و بر اشخاص چون ولایت ولی مسلمین که بر افراد جامعه دارد , در همه این موارد شخص ولی یک نوع تصدی و سر پرستی بر اموال و نفوس دارد و زمام امر آن شی ء و یا شخص و یا اشخاص در دست او است و به همین جهت به شهر و شهرها و ولایات گفته میشد , چون شهر مکان و محلی بود برای والی و اعمال ولایت.

بنابراین مفهوم ولایت « در رابطه با جامعه » همان حکومت و زمامداری است و شخص حاکم را ولی مسلمین یا ولی امر می نامند یعنی کسیکه زمام امور مسلمین در دست اوست و شاید سر اینکه در فرهنگ اسلامی واژه ولایت و امامت و امام بیش از سایر واژه ها در مورد حکومت بکار رفته است اینست که حکومت در اسلام یک نوع سرپرستی و مسئولیت است, رهبری و الگو قرار گرفتن برای امت است, رابطه ولی و امام با مردم رابطه پدر و فرزند است و همانگونه که یک پدر بر مصالح فرزندان و علاقه ای که بکمال و سعادت آنها دارد با جدیت کامل در امور آنان تلاش می کند و هدفی جز سعادت آنان ندارد ولی مسلمین هم سر پرستی پدر گونه ای برای جامعه اسلامی دارد و برای مصالح و سعادتمندشدن جامعه کوشش می کند و همانطوریکه یک راهنما و رهبر الگوئی برای انسانها می شود و هدفی جز رساندن آنان بارزشهای والای انسانی ندارد حاکم و زمامدار اسلام هم جز امامی برای امت و رهبری برای رساندن آنها بارزشهای انسانی نیست پس انتخاب این دو واژه بیش از واژه های دیگر به جهت تناسبی است که این دو با نحوه و شکل و هدف حکومت در اسلام دارند.

انواع ولایت

در اسلام به چند نوع ولایت برخورد می کنیم که عمده آنها موارد زیر است:

1.      ولایت الله

2.       ولایت رسول الله

3.       ولایت امام

4.       ولایت فقیه

ولایت فقیه از ولایت امام و ولایت امام از ولایت رسول و ولایت رسول از ولایت الله سرچشمه می گیرد و به تعبیر دیگر این سه نوع از ولایت الله ناشی می شوند. پس اساس ولایت و حکومت در اسلام ولایت الله است یعنی در نظام مکتبی اسلام حکومت از آن خدا است و ولایت و حکومت های دیگر از او ناشی شده و جلوه ای از ولایت الله محسوب می گردند , ولایتنا ولایه الله التی لم یبعث نبیاً قط الا بها این مطلب مضمون حدیثی است از امام صادق علیه السلام که فرمود : ( ولایت ما ولایت خدا است آن ولایتی که هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر بهمان ولایت)

ولایت بر اساس جهان بینی اسلام

حکومتها و نظام ها به دو نوع مکتبی و غیر مکتبی تقسیم می گردند , حکومتهای مکتبی رابطه مستقیمی با جهان بینی آن مکتب دارند زیرا هر مکتبی چه فلسفی و چه دینی , متکی بر جهان بینی است و تکیه گاه و زیر بنای فکری هر مکتب , نوع برداشت و توجیهی است که آن مکتب از هستی و جهان دارد و تمام قوانین و وظایف و دستوراتی که مکتب ها به جامعه عرضه می دارند و نظامی که ضامن اجرای آن قوانین است همه نتایج جهان بینی و انسان شناسی و تلقی خاصی است که هر مکتب از جهان واقعیت دارد, برخلاف حکومتهای غیر مکتبی که هیچ نوع بستگی بمسائل جهان بینی و شناخت هستی ندارند.

مارکسیسم که جهان را بر اساس « ماتریالیسم دیالکتیک » تفسیر و توجیه می کند و تمام پدیده ها و حوادث تاریخی را با همان اصول توجیه می کند و زیر بنای همه تحولات و حوادث اجتماعی را تغییر در ابزار تولید می داند قهراً نظامی بر اساس این نوع از جهان بینی و فلسفه اجتماعی دارد باید و نبایدهائی متناسب با انسانی که تنها دارای بعد مادی است بجهان عرضه می دارد.

برای شناخت نظام اسلام هم قبل از هر چیز ضرورت دارد که جهان بینی و نوع تلقی اسلام را از انسان در نظر بگیریم تا نقطه نظرهای اسلام در نوع حکومتی که دارد مشخص شود و مشکل پاره ای از ابهامات که مولود عدم توجه به رابطه نظام و نوع جهان بینی است حل گردد.

جهان بینی اسلامی

منظور از این بحث مطرح ساختن جهان بینی اسلام نیست بلکه تنها منظور اشاره مختصری به مسائل کلی جهان بینی در اسلام است تا زیر بنای فکری و اعتقادی حکومت اسلامی روشن شود. جهان آفرینش عبث و بیهوده نیست و خداوند حکیم آن را بی هدف نیافریده است جهان هدف و مقصودی دارد زیرا اعمال و افعال خالق جهان همه بر مبنای حکمت است و کار بی هدف از او هرگز سر نمی زند. جهان بر اساس سنتهای الهی بسوی هدف معین خویش در حرکت است و هر آن و هر لحظه از فیض وجود بهره می گیرد و به حرکت خویش ادامه می دهد.

انسان نیز عضوی از این جهان هدفدار است او موجودی سرگردان نیست که او را در جهان رها کرده باشند که نه هدفی را دنبال کند و نه جهت و مقصدی برای او مشخص شده باشد. انسان فردی از اعضای خانواده هستی است که در آن زندگی می کند تا باختیار خویش خود را با جهان هستی هماهنگ سازد و در مسیر هدف و تکامل قرار دهد.

همه موجودات جهان بر اساس سنتهای الهی حرکت خویش را در این جهان انجام می دهند و مسیر معین هدایت را می پیمایند و انسان در این میانه تنها موجودی است که باید مسیر خویش را برگزیند و در انتخاب راه و جهت زندگی خویش آزاد است.

به بیان دیگر نظام آفرینش بر اساس قوانین تکوینی به حرکت خود در جهتی که خداوند معین کرده است ادامه می دهد. ولی انسان در این میانه مختار است و به او امکان داده اند که به خواست خویش زندگی را بر ان پایه تنظیم کند و بندگی خدا را برگزیند و با پیروی فرامین و دستورات الهی راه خود را در جهت تکامل بپیماید. «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند. عبادت و پرستش خدا محدود به نماز و روزه و ... نیست بلکه عبادت همه زندگی انسان و جوانب حیات را در بر می گیرد . عابد و بنده خدا آن کسی است که خویش را در اختیار حق قرار دهد و آنچه او فرمان دهد اجرا کند و از آنچه نهی کند باز ایستد.

عبادت در تمام زندگی و مسائل ان چه اقتصادی و چه نظامی و سیاسی و فرهنگی و ... جریان دارد و باید در همه چیز و همه جا تسلیم خدا و گوش به فرمان او بود. اکنون اگر انسان بخاهد در راه خدا و تکامل خویش گام زند باید بر اساس بندگی خدا و دستورات او باشد و لازم است که خداوند این راه و مسیر را به او نشان داده و او را به ان هدایت کند ، چون انسان به راه آشنا نیست و از هدف نیز آگاهی ندارد و سود و زیان خویش را نمی شناسد. «قال ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی» گفت پروردگار ما ان کسی است که هر چیز را وجود بخشیده و سپس هدایت کرده است.

خداوند همه موجودات را هدایت کرده و رهنمون شده است و انسان را در این میان به هدایت مخصوص خویش با فرستادن پیامبران برتری داده و راه را به او نمایانده و در انتخاب ان آزادش گذاشته است. «اناهدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً» ما راه حق و باطل را به انسان نشان داده ایم خواه شکر گزارد یا کفران ورزد.

ولایت ( تکوینی و تشریعی ) الهی

بر اساس این نوع از جهان بینی جامعه باید تحت ولایت الله قرار گیرد و هر نوع ولایت و سرپرستی غیر از ولایت خدا نفی و مردود شود، زیرا همانطور که همه موجودات تحت سرپرستی خداوند به سیر و حرکت خود ادامه می دهند انسان هم از این قانون کلی و سنت الهی مستثنی نیست و باید در ولایت خدا قرار گیرد تا سیر و حرکتش با نظام کلی جهان هماهنگ باشد. انسان جزئی از جهان هستی است و اگر این حقیقت را پذیرفتیم که جهان با ولایت و تدبیر خداوند برپا است ناچار باید انسان هم از قانون کلی جهان تبعیت کند و تنها ولایت خداوند را بپذیرد با این فرق که موجودات دیگر بطور طبیعی و تکوینی و بدون اختیار مشمول ولایت و تدبیر خداوند هستند ولی انسان در این بعد با آزادی و انتخاب این سرپرستی و ولایت را می پذیرد، این نوع ولایت که حکومت قانون ایت ولایت تشریعی نام دارد و لذا در قرآن با واژه اخذ یعنی گفتن همراه شده است تا روشن شود که نیاز به پذیرش و انتخاب دارد و این جامعه است که باید خود را، از حکومت طاغوتها رهائی دهد و ولایت خداوند را بپذیرد تا به نور و رشد و کمال مطلوب نائل گردد در قران در آیات زیادی هر گونه ولایتی غیر ولایت الله نفی شده است که از جمله آنها آیات زیر است: «قل اغیرالله اتخذوتنا فاطر السموات و الارض» بگو آیا غیر از خدا را ولی خود قرار دهم ، خدائیکه پدید اورنده آسمان و زمین است.

در این آیه ولایت تشریعی خداوند بر جامعه بر ولایت تکوینی او یعنی آفرینش زمین و آسمان متکی شده است و چنین استفاده می شود که تنها او که پدید آورنده آسمان و زمین است سزاوار حکومت و سرپرستی انسان است. «ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی و هو یحیی الموتی و هو علی کل شی ء قدیر» آیا غیر از خدا برای خود سرپرستانی قرار دادند و حال انکه تنها او ولی و سرپرست است و هم او است که مردگان را زنده می کند و بر هر چیزی قادر و توانا است.

این آیه نیز زیر بنای ولایت خداوند را بر انسان مسئله زنده کردن مردگان و قدرت او بر هر چیز قرار داده است. «مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت» مثال آنانکه قرار دادند و گفتند غیر از خدا اولیائی ( سرپرستانی ) را مثل عنکبوت است که خانه ای برای خود انتخاب می کند و بدرستیکه سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. بنابراین جامعه ای که با نظام غیر الهی اداره می شود و غیر از خدا بر انان حکومن دارد از بنیادی محکم و اساسی برخوردار نیست و همچون خانه عنکبوت پایه ها و اندامی سست و لرزان دارد و در مقابل خطرات نمی تواند مقاوم باشد.

ولایت خداوند چگونه عملی می شود؟

برای اجرا شدن ولایت تشریعی خداوند در جامعه نخست باید قوانین حاکم بر جامعه و اصولی که خطوط اصلی یک نظام را ترسیم می کند از طرف خداوند باشد و دومین شرط پیاده شدن ولایت الله آنست که ولی امر از طرف خداوند معین شود.

قوانین حاکم بر جامعه

قران مجید حکم را از آن خدا می داند و پیامبران را موظف می کند به حکم خدا فرمان دهند و حکم کنند و به مومنان و مردمان نیز دستور می دهد جز حکم خدا و فرمان حاکمان الهی را نپذیرند و گردن ننهند و اگر به فرمان دیگران رفتند و به آنها روی آوردن نزد طاغوت رفته و فرمانبردار او شده اند. در آیات زیادی هر گونه حکم و قانونی غیر از قانون و حکم خداوند نفی شده است. «ان الحکم الا الله» نیست حکمی مگر برای خدا.

«و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون»

«و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم افایقون»

«ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون»

و هر کس که حکم نکند بآنچه که خدا نازل فرموده است پس آنها کافر و ظالم و فاسق هستند در این سه آیه آنها که بغیر حکم خدا حکم می کنند به صفت کفر و فسق و ظلم متصف شده اند زیرا انکار ربوبیت خدا یک نوع شرک به او است و خروج از طاعت الله و دخول در طاعت شیطان است ، این هم کفر است و هم ظلم و هم فسق «و ما اختلفتم فیه من شی ء فحکمه الی الله» در هر چیزی اختلاف کردید پس حکم آن نزد خداوند است «مالهم من دونه من ولی و لایشرک فی حکمه احداً» نیست برای آنان غیر از خدا ولی و متصدی امری و شریک می شود در حکم او احدی. در این آیه نفی آیه شریک برای خدا در مسئله قانون گذاری و حکومت شده است ، پس پذیرفتن قانون غیر الهی از هر مقامی شریک قرار دادن برای او در مقام قانون گذری و حکم است. قوانین حاکم بر جامعه را بر دو نوع ثابت و متغیر می توان تقسیم نمود:

الف : قوانین ثابت

قوانینی که در وضع آنها از واقعیت انسان و فطرت ادمی در نظر گرفته شده است ثابت و غیر قابل تغییر نامیده می شوند در اینگونه قوانین انسان طبیعی اعم از شهری و بیابانی، سیاه و سفید، قوی و ضعیف و در هر منطقه و هر زمانی موضوع و مورد این قوانین است. ابعاد مادی و معنوی انسان هر دو منظور گردیده است و بر همین پایه و اساس است یک سلسله اعتقادات و اخلاقیات و قوانین فردی، اجتماعی، عبادی، سیاسی، حقوقی و جزائی و ... که انبیاء برای بشر از طرف خداوند آورده اند.

این نوع قانون به نام دین و شریعت نامیده شده است و هیچگونه تغییر و تبدیلی در آنها راه ندارد چون بر اساس فطرت و واقعیت انسان پی ریزی شده اند در مورد اینگونه از احکام و دستورات است که از امام صادق ع نقل شده است: «حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیمه و حرامه حرام ابداً الی یوم القیمه» حلال محمد ص حلال خواهد بود تا روز قیامت و حرام او حرام خواهد بود تا روز قیامت و منظور از فطری بودن دین هم همین است که با فطرت انسانی هماهنگ است و بر ساس فطرت وضع شده است. «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلث الله ذلک الدین القیم» و از اینجاست که می بینیم در مکتب انبیاء که بر اساس جهان بینی الهی استوار است یک سلسله قوانین عبادی چون نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، خمس ، و زکوه وجود دارد که در سایر مکتبها و قوانین ساخته بشری نیست، زیرا با شناختی که مکتب انبیاء از بشر دارد این نوع از قوانین برای پرورش بعد معنوی و جهت دادن به حرکت و سیر انسانی و نیل به لقاء الهی و قرب حق ضروری است.

ب : قوانین متغیر

قوانین متغیر و غیر ثابت آن سلسله مقرراتی است که بر اساس نیازها و مصالح تدریجی بشر وضع می شود و با از بین رفتن موضوع و با تغییر ان منتفی و یا تغییر ی یابد، مثلاً زمانی که بشر با اسب و الاغ و استر مسافرت می کرد نیازی به مقررات شهری و بیابانی و دریائی و هوائی که امروز بر اثر پیدایش مراکب جدید وضع شده است نداشت و اگر روزی وسائلی دیگر اختراع کند و جای این وسائل را بگیرد قهراً این قوانین هم جای خود را به قوانین دیگری خواهد داد.

امروز با روابط بین المللی که وجود دارد انواع مقررات مربوط به تجارت و بزرگانی داخلی و خارجی و پیمانها و قراردادها و مقاوله ها و عهدنامه ها ضروری است که در گذشته موضوعی برای آنها وجود نداشت. بنابراین هر اجتماعی ناچار از یک سلسله مقررات قابل تغییر و تبدیل است که با سیر تدریجی و تکاملی اجتماع و تبدیل و تغییری که در اوضاع و احوال زندگی پدید می آید و خصوصیات زمانی و مکانی این مقررات نیز تغییر می کند. با در نظر گرفتن دو نوع قانون ثابت و متغیر این مسئله قابل بحث و بررسی است که چگونه در یک نظام اسلامی که قانون گذارش فقط خداوند است به این دو دست می یابیم.

وحی در بیان قانون

قوانین ثابت و لایتغیر که اساس ادیان و شرایع آسمانی را تشکیل می دهد توسط پیامبران الهی برای بشر آورده می شود و وحی که ارتباط بین انسان و ماوراء طبیعت است نقش روشنی در بیان قوانین دارد و در نتیجه این نوع از قوانین از طرف خداوند توسط رسولان به بشر می رسد و به نام شریعت و دین باقی و برقرار می ماند و آنگاه که انسان با استفاده از تعالیم آسمانی رشد و کمال خود را در حدی رسید که قادر بر پذیرفتن و عمل کردن به نهائی ترین و کاملترین تعالیم و قوانین آسمانی بود ، در این شرایط با رسالت پیامبر (ص) آخرین و کاملترین قوانین را دریافت نمود و مسئله وحی و نبوت خاتمه یافت و اما قوانین متغیر و موقت که بر اساس نیازها و تبدیل و تغییرها تدوین پیدا می کند باید توسط ولی امر مسلمین یعنی کسی که از طرف خدا این اختیار به او محول شده است تدوین گردد، بلکه توسط افراد متخصص قوانین موسمی را وضع می نماید ولی باید ار چهارچوب اصول کلی و قوانین ثابت شریعت خارج نشود.

لذا از دو نظر باید ولی مسلمین بر تدوین قوانین نظارت و اشراف داشته باشد، یکی از جهت اینکه با اصول و مبانی اسلام خطوط اصلی مکتب آنرا تطبیق نماید و دیگر اینکه اختیار و حق وضع اینگونه قوانین با ولی امر است و بدون نظر و امضای او قانون رسمی ، یعنی اسلامی و الهی نمی شود و این همان اصلی است که از ان بنان اختیارات والی نام می بریم در اینجا مناسب است به کلامی از مرحوم علامه بزرگوار فیلسوف عصر ، عارف عظیم الشان حضرت آیه ا... حاج سید محمد حسین طباطبائی در این مسئله توجه شود می فرماید:

«همانطور که یک فرد از جامعه اسلامی در اثر حقوقی که از راه قانون دینی بدست آورده می تواند در محیط زندگی ویژه خود هر گونه تصرفاتی (البته در سایه تقوی و بارعایت قانون) بکند می تواند از مال خود تا حدی که مصلحت می بیند و دلش می خواهد در وضع زندگی خود هر گونه توسعه داده و از بهترین خوراک و پوشاک و خانه و اثاث استفاده نماید یا از بخشی از آنها صرفنظر کند و نیز می تواند از حقوق حقه خود در برابر هر تجاوز و ادعائی دفاع کرده و موجودیت زندگی خود را نگهداری نماید ، یا به مصلحت وقت از دفاع خودداری کرده و از بعضی از حقوق خود چشم بپوشد و نیز می تواند در راه کسب مخصوص خود فعالیت کرده و حتی روز و شب کار کند یا طبق صوابدید خود روزی دستاز کار کشیده و به مهم دیگری بپردازد.»

همچنین ولی امر مسلمین که از نقطه نظر اسلامی تعیین پیدا کرده باشد نظر به ولایت عمومی ه در منطقه حکومت خود دارد و در حقیقت سر رشته دار افکار جامعه اسلامی و مورد تمرکز شعور و اراده همگانی است تصرفی را که یکنفر در محیط زندگی خود می توانست بکند او در محیط زندگی عمومی می تواند انجام دهد. او می تواند در سایه تقوی و رعایت احکام ثابته دینی مقرراتی مثلاًبرای راه ها معابر و خانه و کاشانه و بازار نقل و تحویل و کسب و کار و روابط طبقات مردم وضع نماید می تواند روزی امر به دفاع نموده و در تجهیزات لشکر و هر گونه مقدمات لازمه آن تصمیم گرفته و به موقع اجرا بگذارد یا نظر بصلاح مسلمین از دفاع خودداری کرده و یا معاهده ای متناسب بگذراند.

می تواند در پیشرفت فرهنگ مربوط بدین یا به زندگی مرفه مردم تصمیماتی اتخاذ کرده و دست به عملیات وسیعی بزند یا روزی چند رشته ای از معلومات را پس زده و از رشته دیگری ترویج کند.  خلاصه هر گونه مقررات جدیدی که در پیشرفت زندگی اجتماعی جامعه مفید باشد و به صلاح اسلام و مسلمین تمام شود مربوط باختیارات والی است و هیچگونه ممنوعیتی در وضع و اجراء آن نیست، البته این گونه مقررات در اسلام اگر چه لازم الاجرا می باشد و ولی امر که به وضع و اجراء آنها موظف است لازم الاطاعه است، ولی در عین حال شریعت و حکم خدائی شمرده نمی شود اعتبار اینگونه مقررات طبعاً تابع مصلحتی است که آنرا ایجاب کرده و بوجود آورده است و به محض از میان رفتن مصلحت از میان می رود و در این صورت ولی امر سابق یا ولی امر جدید از میان رفتن حکم سابق و به میان آمدن حکم لاحق را به مردم اعلام داشته و حکم سابق را فسخ می نماید.

اما احکام الهی که متن شریعت می باشد برای همیشه ثابت و پایدار است و کسی، حتی ولی امر، نیز حق این را ندارد که آنها را به مصلحت وقت تغییر دهد و به ملاحظه از بین رفتن پاره ای از آنها در نظر او آنها را القاء نماید. باتوجه به دو نوع مقررات ثابت و متغیر نیاز به مسئله وحی و وجود فردی از طرف خداوند به عنوان ولی امر مسلمین که در همه زمانها بتواند در مورد قوانین مورد نیاز اقدام به وضع و تدوین انها بنماید روشن میشود خواه این فرد رسول الله باشد و یا امام معصوم (ع) و یا فردی که در زمان غیبت امام معصوم (ع) از طرف او نیابت دارد. در هر حال برای تحقق یافتن اصل اول ولایت الهی یعنی مسئله قانون گذاری وجود فردی که حق قانون گذاری را دارد از طرف خداوند ضروری است.

تعیین ولی امر از طرف خداوند

دومین شرط شرط پیاده شدن ولایت الله آنست که ولی امر از طرف خداوند معین شود، خواه بصورت تعیین شخص باشد همانگونه که در مورد پیامبر و امام معصوم (ع) چنین است یعنی شخص پیامبر یا امام را خداوند ولی امر قرار داده است و یا بصورت تعیین معیارها و صفاتی باشد ک در هر فرد وجود پیدا کرد همانطور که در ولایت فقیه شخص خاصی برای این سمت نصب نشده است بلکه ولایت برای عنوان کلی و عام فقیه عادل قرار داده شده است این نوع نصب را نصب عام می نامند و باز در این جهت فرقی نیست که ولی امر ولایتش جنبه اصالت داشته باشد: مانند ولایت رسول و امام یا جنبه نیابت ، ولایت فقیه در زمان غیبت اما ، زیرا در هر دو صورت ولایت و اختیاراتی که ولی امر دارد بی واسطه یا با واسطه از طرف خداوند به او داده می شود ، از این جهت باید ولی امر مسلمین و کسی که در راس قوای سه گانه ، مقننه ، مجریه ، قضائیه قرر می گیرد منصوب از طرف خداوند باشد تا در نتیجه ولایت الله توسط او تحقق یابد.

الف : ولایت پیامبران

از مباحث گذشته به این نتیجه رسیدیم که بری پیاده شدن ولایت الهی هم به مسئله وحی و نبوت نیازمندیم و هم مسئولیت ولایت و سرپرستی جامعه باید از ناحیه خداوند بعهده شخصی گذاشته شود. اکنون باید این مطلب بررسی شود که به چه نحو و شکلی این مسئولیت به فردی واگذار می شود؟ دو نوع نصب و تعیین برای ولی امر و امام مسلمین در اسلام وجود دارد ،‌نصب خاص و نصب عام نصب خاص ، یعنی منصوب شدن و قرار دادن فردی با نام و نشان معین برای رهبری و زعامت که عده ای از پیامبران به همین شکل برای رهبری و امامت منصوب گردیده اند که از جمله آنها ابراهیم و اسحق و یعقوب است که پس از بردن نان آنها در آیه 73 سوره انبیا ء می فرماید: «وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات» یعنی قرار دادیم آنها را امامانی که به فرمان ما هدایت کنند و وحی نمودیم به آنها انجام کارهای نیک را.  در آیه دیگری در سوره سجده آیه 24 پس از آنکه نام بنی اسرائیل به میان می آید می فرماید: «وجعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا» و قرار دادیم از ایشان امامن و رهبرانی که به امر ما هدایت کنند. در مورد حضرت ابراهیم می فرماید: «قال انیجاعلک للناس اماماً» خداوند فرمود ما تو را قرار دادیم امام و رهبر.

«یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله» ای داوود ما تو را جانشین خود در زمین قرار دادیم پس بین مردم به حق داوری کن و از هوی پیروی نکن که تو رااز راه خدا گمراه می سازد. آیه اخیر واگذاری حکومت را به حضرت داود نشان میدهد . در آیات دیگر نیز این مسئله تایید و تاکید می شود و مردم نیز وظیفه دارند که از پیامبران اطاعت کنند. تاریخ انبیا ء الهی از جمله زندگی پیغمبر اسلام خود بزرگترین دلیل بر این سخن است که پیامبران حاکمان بر حق جامعه هستند و آنها تشکیل حکومت داده اند چنانکه پیامبر اسلام در مدینه تشکیل حکومت داد و خود به اداره آن جامعه پرداخت و برای جهاد لشگر بسیج کرد و مالیات ها را جمع آوری می کرد و به اجرای حدود و قضاوت بین افراد می پرداخت. پس اولین حاکمان الهی پیامبران هستند که از طرف خدا برای این کار برگزیده شده اند و اولین حکومت را در تاریخ تشکیل داده اند.

مقدم بودن ولایت خدا و رسول بر ولایت مردم از نظر قران

در قرآن به آیاتی بر می خوریم که مسئله مقدم بودن ولایت خدا و رسول را بر ولایت مردم نسبت به خود و اموال و شئون دیگر مطرح می سازد. «و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبینا ً» برای مرد مومن و زن مومنه نیست که اگر خدا یا رسول خدا کاری را گذراندند و انجام دادند اینکه اختیاری داشته باشد نسبت به آن کار انجام شده و کسیکه خدا و رسول را عصیان کند در گمراهی آشکاری واقع گردیده است. آنچه از این آیه استفاده می شود ، اینست که اراده خدا و رسول بر اراده دیگران مقدم است و هر کاری را که خدا و رسول انجام دادند دیگری را در ان اختیاری نیست. «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» پیغمبر سزاوارتر است به مومنین از خود آنها یعنی حکومت پیامبر بر نفوس مومنین از حکومتی که خود انها برخوردارند اقوی و اولی است. بنابر این آیه ، رسول خدا هم در جان مردم و هم در مال مردم می تواند تصرف کند انچنانکه خود آنها حق تصرف دارند بلکه حقی که رسول خدا دارد، اقوی و اولی است. البته باید توجه داشت که هیچگاه رسول خدا بر خلاف مصالح عمومی و موازین اسلامی در موردی تصرف نحواهد نمود.

«فلا و ربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیماً» قسم به خدای تو ایمان نمی آورند تا تو را حکومت دهند در آنچه را که مورد اختلاف آنها است سپس نیابند در پیش ود ناراحتی از آنچه را که تو قضاوت نموده ای و تسلیم شوند تسلیم شدنی. این آیه نیز ولایت رسول خدا را در قضاوتها و حکومتها و حل و فصل اموری که مورد نزاع و اختلاف است ثابت می کند و لازم می داند تسلیم همه را در مقابل حکم رسول خدا. رسول خدا همین ولایت را برای امیر المومنین علی علیه السلام در روز غدیر خم در حضور هزارها مسلمان قرار داد و فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم» آیا من سزاوارتر نیستم به شما از خود شما؟ این سوال اشاره است به آیه: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» که اولویت پیامبر را از خود مومنین بر انها ثابت می کند مردم در جواب سوال پیامبر گفتند : اری و اولویت پیامبر را تصدیق نمودند سپس پیامبر علیه السلام فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» هر کس من ولی او هستم علی مولای او است.

ب : ولایت امام معصوم (ع)

به اعتقاد شیعه پس از ختم رسالت ، عهده دار حکومت و ولایت ائمه عصومین سلام الله علیهم بودند ولی بر اثر عصیان پاره ای از مردم و شرایط خاصی که در جامعه آنروز وجود داشت غیر از چند سالی امیر المومنین و چند ماه امام مجتبی سلام الله علیهما ائمه معصومین نتوانستند زمام امور را در دست گیرند و بر اساس تعالیم اسلام نظام قسط و عدل را گسترش دهند.

ولی با وجود شرائط سخت و محدودیتهای فراوان و خفقان شدید نتوانستند کتب و اساس نظام امت و امامت را که ضامن قسط و عدل اسلامی و تحقق بخش حکومت و ولایت الله است به جامعه عرضه نمایند و افرادی را در این مسیر تربیت کنند و انسانهای نمونه ای که نمودار یک جامعه اسلامی است بسازند و مبارزه یا طاغوتها و قدرتهای شیطانی و غیر الهی را بعنوان فریضه ای الهی به پیروان خود تعلیم دهند و در تاریخ نیرومندترین گروه را در مقابل جباران و ستمگران با نیرومندترین منطق و کوبنده ترین سلاح علمی و فرهنگی بوجود آوردند تا روزی که موفقیت یابند و کاخ استبداد جباران وابر قدرتهای جهان را فرو ریزند و چون روزی بشر آماده پذیرش چنین نظامی در سرسر جهان خواهد شد و بنابر وعده ای که قران در چندین مورد داده است دین خدا بر جهان حاکم خواهد گردید و روایات فراوانی وعده قطعی به نابودی کفر و ظلم و خاتمه یافتن همه نظامهای طاغوتی داده است و در ان روز انسانی معصوم باید تا این وعده های الهی به دست او تحقق یابد و جز از انسانی کامل و معصوم از گناه و خطا گسترش عدل و داد در سراسر گیتی امکان پذیر نیست ناچار اخرین امام معصوم از انظار مردم پنهان گشت و از دسترس طاغوتها و درندگان آدم نما دور گردید تا ذخیره ای برای انروز بشر باشد و بر ین اساس عقیده شیعه اینست که دوزادهمین امام یعنی حجه ابن الحسن العسکری سلام الله علیه ولی الله اعظم و امام امت است که از انظار غائب و جهان در انتظارش می باشد.

ج : ولایت فقیه

در زمانیکه امام معصوم از انظار عموم غائب و پنهان است ، برای آن دسته از انسانهائی که در هر زمان و جدانی بیدار و فکری آزاد دارند و باید از تعالیم آسمانی به هر مقدار که امکان دارد بهره مند شوند و اگر قدرت پیدا کنند حکومتی اگر چه محدود به وجود اورند و نظام عدل الهی را پیاده کنند معیارهای مناسب با حکومت اسلامی ،‌از طرف امامان معصوم (ع) تعیین گردیده تا فردی که واجد آنها است در این مقطع حساس از زمان از امام (ع) نیابت کند و عهده دار ولایت باشد و این همان ولایت فقیه عادل است این نصب از این جهت که به شخص خاصی تعلق نگرفته است بلکه هر کسی که واجد آن اوصاف باشد یعنی فقیه ، عادل ، بصیر و اگاه به زمان باشد می تواند عهده دار ولایت گردد و مقام نیابت را پیدا کند نصب عام محسوب می شود زیرا با بیان اوصافی کلی که قابل انطباق بر هر کس است که واجد آن اوصاف باشد ولی مسلمین را ر زمان غیبت تعیین فرموده اند و شخص خاصی مورد نظر نیست و در فرضی که یکی از افراد واجد اوصاف مذکور ولایتش فعلیت پیدا می کند و عهده دار امامت می شود و در این فرض مسئولیت از دیگران ساقط می گردد.

این نیابت نظیر والیانی است که امیر لمومنین علی علیه السلام برای استانها و شهرها تعیین می فرمودند با این تفاوت که انان نائب خاص بودند و فقیه عدل نائب عام است. در زمان حضور ائمه دیگر هم این نیابت و ولایت برای فقیه عادل مخصوصاً در جاهائی که دسترسی به امام معصوم نداشتند بوده است پس نصب عام اختصاص به زمان غیبت ندرد بلکه در زمان حضور نیز انطور که از روایت عمر بن حنظله استفاده می شود وجود داشته است اگر چه در آن زمان ولایت به صورت زعامت و زمامداری نبوده بلکه تنها در حد قضاوت و فیصله دادن بین مردم در موارد اختلاف بوده است.


فصل دوم

فهرست عناوین فصل دوم

Õدلایل لزوم تشکیل حکومت اسلامی و ولایت فقیه

Õلزوم موسسات اجرائی

Õسنت و رویه رسول اکرم (ص)

Õضرورت استمرار اجرای احکام

Õرویه امیر المومنین علی بن ابطالب (ع)

Õماهیت و کیفیت قوانین اسلام

Õاحکام مالی

Õاحکام دفاع

Õاحکام حقوقی و جزائی

Õایجاد عدالت و رفع ستم

Õدلایل ولایت فقیه

Õخصوصیات ولی فقیه

Õالف : علم و اجتهاد

Õب: عدالت و تقوی

Õج : مدیریت و تدبیر

Õد : شجاعت

Õدلایل لزوم تشکیل حکومت اسلامی و ولایت فقیه

شکی نیست که حکومت از ضروری ترین نیازهای یک جامعه است و بدون حکومت اختلال نظام در اجتماع انسانی پدید می آید و ادامه حیات اجتماعی امکان پذیر نیست و از طرفی می دانیم که اسلام به همه نیازها و ضرورت های انسان پاسخ مثبت داده و برای آن قانون وضع نموده است تا آنجا که برای مسائل غیر ضروری و پیش پا افتاده نیز احکمی قرار داده است. نتیجه آنکه باید در زمان غیبت امام (ع) نیز پیش بینی لازم را برای ضروری ترین و حیاتی ترین مسائل جامعه که حکومت است نموده باشد و نمی شود باور کرد که اسلام برای این مقطع از زمان که ممکن است طولانی هم باشد هیچ نوع پیش بنی نکرده باشد زیرا فرض اینکه در جامعه ای حکومت اسلامی نباشد مساوی است با اینکه اسلام نباشد.

چه اینکه قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام از قبیل مسائل اخلاقی و عبادی اسلام باقی می ماند که آنهم در یک حکومت طاغوتی و غیر اسلامی بطور صحیح و کامل پیاده نخواهد شد و در نتیجه هیچ یک از احکام ومسائل اسلامی بدون حکومت و نظام اسلامی بطور کامل اجرا نمی گردد. بدیهی است که اسلام برای همه زمانها و همه انسانها است و محدود به زمان پیامبر و ائمه اثنی عشر سلام الله علیهم نیست. بنابراین برای حفظ نظام و پیاده شدن اسلام که قطعاً مطلوب و مورد خواست خداوند است حکومت هم مطلوب و خواسته او است و از اموری است که لازم است جامعه مسلمین در انجامش بکوشند.

لزوم موسسات اجرائی

مجموعه قانون , برای اصلاح جامعه کافی نیست برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجری احتیاج دارد. بهمین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون ( یعنی حکم شرع ) یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم (ص) در راس تشکیلات اجرائی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت . علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد و در آن زمان مثلاً به بیان قانون جزا اکتفا نمی کرد بلکه در ضمن به اجرای آن می پرداخت دست می برید ، حد می زد ، و رجم می کرد . پس از رسول اکرم (ص) خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد.

رسول اکرم (ص) که خلیفه تعیین کرد فقط برای عقاید و احکام نبود بلکه همچنین برای اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود . وظیفه اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود که تعیین خلیفه را تا حدی مهم گردانیده بود که بدون آن پیغمبر اکرم (ص) «مابلغ رسالته» رسالت خویش را به اتمام نمی رسانید . زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم نیز به کسی احتیاج داشتند که اجرای قوانین کند نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند تا سعادت دنیا و آخرتشان تامین شود. اصولاً قانون و نظامات اجتماعی ، مجری لازم دارد ، در همه کشورهای عالم و همیشه اینطور است که قانون گذاری به تنهائی فایده ندارد . قانون گذری به تنهائی سعادت بشر را تامین نمی کند پس از تشریع قانون بایستی قوه مجریه ای به وجود آید . قوه مجریه آنست که قوانین و احکام عادلانه دادگاهها را عاید مردم می سازد بهمین جهت اسلام همانطور که قانون گذاری کرده قوه هم قرار داده است ولی امر متصدی قوه مجریه هم هست.

سنت و رویه رسول اکرم (ص)

سنت و رویه رسول اکرم دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است. زیرا اولاً خود تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داد و اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است والی به اطراف می فرستاده ، به قضاوت می نشسته و قاضی نصب می فرموده ، سفرائی به خارج و نزد روسای قبائل و پادشاهان روانه می کرده ، معاهده و پیمان می بسته ، جنگ را فرماندهی می کرده و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخته است . ثانیاً برای پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است . وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) تعیین حاکم می کند به این معنی است که حکومت پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز لازم است و چون رسول اکرم (ص) با وصیت خویش فرمان الهی را بلاغ می نماید ضرورت تشکیل حکومت را نیز می رساند.

ضرورت استمرار اجرای احکام

بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم(ص) را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز ادامه دارد. طبق آیه شریفه احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا است و تنها برای زمان رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود و دیگر حدود و قصاص یعنی قانون جزائی اسلام اجرا نشود و یا انواع مالیاتهای مقرر گرفته نشود و یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد . این حرف که قوانین اسلام تعطیل پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانی است برخلاف ضروریات اعتقادی اسلام است.

بنابراین چون اجرای احکام پس از رسول اکرم (ص) و تا ابد ضرورت دارد تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضروریات می یابد . بدون تشکیل حکومت و بدون تشکیل دستگاه اجرا و اداره که همه جریانات و فعالیت های افراد را از طریق اجرای احکام تحت نظام عادلانه در آورد هرج و مرج بوجود می آید و فساد اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی پدید می آید . پس برای اینکه هرج و مرج و عنان گسیختگی پیش نیاید و جامعه دچار فساد نشود چاره ای نیست جز تشکیل حکومت و انتظام بخشیدن به همه اموری که در کشور جریان می یابد. بنابراین ، به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیر المومنین علی بن ابی طالب لازم بوده یعنی جکومت و دستگاه اجرا و اداره پس از ایشان و در زمان ما نیز لازم است. برای روشن شدن مطالب این سوال را مطرح می کنیم؛ از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند صد سال می گذرد و ممکن است صدهزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد ، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود ؟ و هر که کاری خواست بکند ؟ هرج و مرج است ؟ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای ان بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود ؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال ؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟

اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچکس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود ، قانون کیفری اسلام و دیت و قصاص باید تعطیل شود هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبیتن اسلام را انکار کرده است.

رویه امیر المومنین علی بن ابطالب (ع)

پس از رحلت رسول اکرم (ص) هیچ یک از مسلمانان در این معنی که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچکس نگفت حکومت لازم نداریم چنین حرفی از هیچکس شنیده نشد . در ضرورت تشکیل حکومت ، همه اتفاق نظر داشتند . اختلاف فقط در کسی بود که عهده دار این امر شود و رئیس دولت باشد ، لهذا پس از رسول اکرم (ص) در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع) هم حکومت تشکیل شد ، سازمان دولتی وجود داشت و اداره و اجرا صورت می گرفت.

ماهیت و کیفیت قوانین اسلام

دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام و احکام شرع است . ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریح گشته است. اولاً : احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کار اجتماعی را می سازد . در این نظام حقوقی ، هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است ، از طرز معاشرت با همسایه ، اولاد و عشیرعه قوم و خویش ، همشهری وامور خصوصی و زندگی زناشوئی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل ، از قوانین جزائی تا حقوق تجارت و صنعت کشاورزی برای قبل از انجام نکاح چگونه صورت بگیرد و خوراک انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد در دوره شیر خوارگی چه وظائفی بر عهده پدر و مادر است و بچه چونه باید تربیت شود و سلوک مرد و زن با همدیگر و با فرزندان چگونه باشد. برای همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت کند انسان کامل و فاضل ، انسانی که قانون متحرک و مجسم است و مجری داوطلب و خودکار قانون است. معلوم است که اسلام تا چه حد به حکومت و روابط سیاسی و اقتصادی جامعه اهتمام می ورزد تا همه شرایط به خدمت تربیت انسان مهذب و با فضیلت درآید. قران مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد.

در کتاب اصول کافی فصلی است بعنوان تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است و کتاب یعنی قرآن تبیان کل شیء است روشنگر همه چیز و همه امور است. امام سوگند یاد می کند که تمام آنچه ملت احتیاج دارد در کتاب و سنت هست در این شکی نیست. ثانیاً : با دقت و کیفیت احکام شرع در می یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد ، اکنون بعضی موارد را ذکر می کنیم:

احکام مالی

احکام مالی مانند خمس ، زکات ، خراج و مالیاتهائی که در این آئین مقدس تعیین شده قطعاً بعنوان نفقه و مخارج فقرا نیست بلکه برای تامین مخارج ضروری یک دولت بزرگ و رفع نیازمندیهای یک حکومت است . این امور بودجه هنگفتی را تشکیل می دهند که باید صرف مصالح اسلامی بشود مقدار ناچیزی که شاید نسبت به کل درامد از یک میلیونیم هم کمتر باشد به فقرا و مستحقین داده می شود ، یعنی آنها که نمی توانند هزینه زندگی خود را از راه کسب و کار بدست آورند و یا توانائی کارکردن ندارند و مقداری هم صرف گسترش علم و تبلیغ اسلامی و حفظ حوزه های علمی و دینی می شود ، و بقیه در مصالح اسلام و مسلمین صرف می شود . هدف از جمع آوری این بودجه هنگفت اداره تشکیلات اداری و سیاسی و فرهنگی مجتمع اسلامی است. آیا تعیین چنین بودجه وسیع و دامنه دار دلیل بر این نیست که اسلام تشکیل حکومت را لازم می داند و برای این منظور راههی دریافت بودجه ان را نیز تعیین کرده است.

احکام دفاع

مراد از این احکام ، احکام راجع به حفظ نظام اجتماعی اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور اسلامی و حفظ مرزها و سر حدات آن از رخنه و هجوم کفار و دشمنان دین است. با مراجعه به آیات و اخبار روشن می شود که اسلام تا چه حد به این احکام اهمیت داده است. حضرت علی (ع) در عهدنامه به مالک اشتر سپاه را موجب عزت دین و حافظ رعیت و زینت فرماندهان شمرده است و فرموده « مردم جز به توسط ارتش پایدار نخواهد ماند ». آیه ای از قران نیز به پیامبر دستور داده است که:« و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه » برای مبارزه با دشمن انچه که از نیروی انتظامی در استطاعت دارید اماده نمائید و این می رساند که اسلام چه اندازه به این مسئله اهمیت داده که به ملت اسلام دستور می دهد که به هر اندازه که ممکن باشد ، اسلحه و قوای دفاعی تهیه کنند و در هر عصری حتی در دوره صلح مراقب باشند تا دشمن نتواند آنها را غافلگیر کند و به کشور اسلامی حمله نماید و دستور داده است که در صورت حمله دشمن بر همه افراد مسلمین واجب است از تمامیت ارضی و استقلال کشور اسلامی دفاع نمایند. شاهد زنده آن ، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می باشد که با وجود حمایت تمام قدرتهای جهانی بویژه آمریکای جهانخوار بطور مستقیم و غیر مستقیم از عراق ، امت شهید پرور ایران با رهبری امام امت قدس سره و اتحاد و یگانگی بر محور مکتب حیات بخش اسلام توانستند با دفاع مقدس خویش از آرمانهای انقلاب اسلامی حراست نموده و پرچم مبارزه با کفر و استکبار جهانی را همچنان برافراشته نگه دارند.

احکام حقوقی و جزائی

بخش بزرگی از کتابهای فقه در پیرامون احکام قضاء حدود برای برخی از گناهها و دیه و ... می باشد. در اسلام برای برخی از گناهها مانند دزدی ، شرابخواری ، آدمکشی مجازاتهائی مشخص شده و برای برخی از گناهان ، مجازات معین کند و اجرای این حدود در اسلام اهمیت بسیار دارد و بدون آن جلوی گناه و تجاوز گرفته نمی شود و این ناپاکیها از جامعه اسلامی زدوده نمی شود. آیا بدون حکومت می توان به این کارها اقدام کرد یا اینکه برای اجرای آنها باید حکومت و دستگاه قضاوتی تشکیل داد که دارای قدرت اجرائی باشد؟

ایجاد عدالت و رفع ستم

یکی از هدفهای بعثت پیامبران ایجاد عدالت در میان مردم است. ما پیامبران را با نشانه های روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا مردم برای بر پائی قسط بپاخیزند. پیلامبران الهی برای اجرای این هدف به تشکیل حکومت پرداخته یا در پی تشکیل آن بوده اند و این وظیفه ( ایجاد عدالت و جلوگیری از ستم و ظلم ) پس از پیامبر امامان و علمای دینی نهاده شده است و امیر المومنین در آغاز حکومت خود دلیل پذیرفتن آن را گرفتن حق ستمدیده از ستمگر می شمرد. «اما والذی فلق الحبه و برء النسمه لولا خضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر ، و ما اخذ الله علی العلماء ان یقاروا علی کظمه ظالم و لاسغب مظلوم ، لا لقیت حبلها علی غاربها ...» «سوگند به آن کسیکه دانه را شکافت و انسان را خلق نمود. اگر این افراد نمی شدند و به سبب وجود یاران، حجت تمام نمی شد و خدا از دانشمندان پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نشوند افسار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختیم و رهایش می کردم» پس بر علمای اسلام است که به این کار قیام کنند همچنانکه امام خمینی می فرمایند: «علمای اسلام موظفند با انحصار طلبی و استفاده های نا مشروع ستمگران مبارزه کنند و نگذارند عده کثیری گرسنه و محروم باشند و در کنار آنها ستمگران غارتگر و حرامخوار در ناز و نعمت بسر ببرند»

 

دلایل ولایت فقیه

بحث ولایت فقیه از مسائلی است که دلائل آن در کتب فقهی و استدلالی بطور مبسوط بررسی گردیده است لذا از مطرح ساختن آن دلائل بطور گسترده صرفنظر و به ذکر دلایل نقلی این مسئله اشاره می شود. در روایاتی که از پیامبر و ائمه به ما رسیده است از علماء و دانشمندان به حافظان دین ، امینان پیامبر ، جانشینان پیامبر و وارثان انبیاء ... تعبیر شده است. این تعبیرها بیان کننده وظایف و مسئولیت این گروه است نه یکسری تعارفهای معمولی و عادی ، چون مقام پیامبر و امام برتر از این تعارفات است که فقط یکسری لقب به افراد داده باشند. بدون اینکه به حقیقت آن توجه داشته باشند برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم: «قال رسول الله ع اللهم ارحم خلفائی – ثلاث مرات قیل یا رسول ابلله و من خلفاوک؟ قال : الذین یاتون بعدی یروون حدیثی و سنتی ثم یعلمونها» پیامبر فرمود: خدایا جانشینان مرا بیامرز (این سخن را سه بار تکرار کرد) گفته شد ای پیامبر خدا جانشینان تو کیانند؟ گفت آنانکه پس از من می آیند ، حدیث و سنت مرا روایت می کنند و آنانرا یاد می دهند. در این حدیث از کسانی که راویان سخن پیامبر هستند و آن را آموزش می دهند به خلیفه تعبیر شده است و روشن است که این افراد باید به سنت پیامبر آگاه باشند والا نمی توانند آموزگار آن باشند و همچنین کلمه خلیفه معنای گسترده تری دارد و کسی را جانشین فردی می گویند که بتواند جای او مسئولیتها و وظایف او را انجام دهد و از وظادف پیامبر آموزش احکام ، اجرای احکام و اداره جامعه می باشد. لذا در دلالت حدیث شریف بر ولایت فقیه نباید جای تردید باشد ، زیرا خلافت همان جانشینی در تمام شئون نبوت است و جمله «اللهم ارحم خلفائی» دست کمی از جمله «علی خلیفتی» ندارد و معنی خلافت در آن غیر معنی خلافت در دومی نیست ...

پس همانطور که علی (ع) در همه شئون جانشین پیامبر است رئیس حکومت اسلامی نیز هست فقها هم به حکم همین جمله حاکمان جامعه اسلامی هستند. قال رسول الله (ص): «الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا قیل یا رسول الله و مادخولهم فی الدنیا قال : اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم» پیامبر فرمود : فقیهان امانتدار پیامبرانند تا زمانیکه در دنیا وارد نشده باشند ، گفته شد ای رسول خدا مفهوم ورود دنیا چیست ؟ پاسخ داد: اطاعت از پادشاهان ، اگر به این کار پرداختند از آنان بر دینتان بترسید. بنابراین روایت ، همه اموری که بر عهده پیامبران است در وظیفه فقها قرار می گیرد و آنها مامور انجام آن هستند زیرا آنان امانتدار رسولان الهی هستند و از جمله امانتها احکام الهی و جامعه می باشد که پیامبران باید احکام را از خطر تعطیل شدن حفظ کنند و امانت داری در حکام بدون اجرای آن که مانع از فراموشی آن بشود نمی تواند باشد.

3- علماء وارث انبیاء اند. از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر اکرم فرمودند : علماء وارث پیغمبرانند. پیامبران ثروتی از خود به ارث نمی گذارند بلکه علم و حدیث میراث آنها است و بنابراین هر کسی بهره ای از علم فراگیرد بهره شایان و فراوان برده است. البته مراد از علم و احادیث ، احکام و قوانینی است که پیامبران از جانب خدا برای مردم آورده اند. استدلال باین روایات برای اثبات منصب حکومت برای علماء از دو راه ممکن است: اول آنکه چون پیغمبران دارای منصب زعامت دنیوی هستند همانگونه که بیان شد پس علماء هم وارث آنها می باشند باید داری این منصب باشند. به عبارت دیگر اگر کسی را وارث کسی دیگر بطور مطلق قرار دادند بحسب فهم عرفی ، ظاهرش این است که آنچه از نظر گوینده این کلام از مناصب اعتباری برای ارث گذرانده ثابت است برای وارث نیز ثابت خواهد شد و چون منصب حکومت ، منصب اعتباری است و آن کسی که اعتبار این امر برای پیغمبران نموده ، فرموده است علماء وارث پیامبرانند، هیچکسی به حسب مفاهیم عرفی در این شک نمی کند که این منصب برای علماء نیز ثابت است.

علامه مجلسی در بحارالانوار گفته ای از امیرالمومنین (ع) خطاب به فرزندانش محمد بن حنفیه نقل می کند که پسرم درس دین بیاموز ، زیرا فقهاء و علماء وارث پیامبرانند. راه دوم : همانگونه که پیغمبر موظف به نشر احکام و اجراء آنها بوده است و مامور بوده که نظام اجتماعی عادلانه ای بر اساس قوانین و احکام برقرار نماید ، علماء هم به نشر احکام و اجرای آن موظفند و بعداً اشاره خواهد شد که اجراء جمیع احکام الهی، احکام جزائی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و قضائی بدون قدرت و نیروی حکومتی و زعامت دنیوی ممکن نیست.

مقبوله «عمر بن حنظله»  امامان شیعه بنا به فرمان خدا که باید از طاغوت دوری گزید و نباید در حکم و داوری به پیش آنان رفت به پیروان خود دستوراتی می دادند و انها را از همکاری با حکومتهای جور بر حذر می داشتند. اطاعت از حکومتها را نفی می کردند و تذکر می دادند در مواردی که نیاز به دستگاه حکومت پیدا می کنند، سعی کنند بجای مراجعه به قاضیان و فرمانروایان حکومت به افرادی از خودشان که از آگاهی نسبت به احکام الهی برخوردار هستند مراجعه نمایند. عمر بن حنظله از امام صادق (ع) سوال می کند که اگر بین دو نفر از یاران ما، در قرض یا میراث اختلاف پیش آمد، می توانند برای حل نزاع به نزد پادشاه و قاضیان حکومت بروند؟ امام پاسخ می دهد: کسی که امر حق یا باطل را برای داوری نزد آنها ببرد داوری به حق با او باشد زیرا به فرمان طاغوت گرفته است ، و خدا دستوری بجز کافر شدن به طاغوت نداده است . سوال می کند پس آنها چه کنند؟ امام پاسخ می دهد: در بین خودشان بنگرند که چه کسی حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و احکام ما را می شناسد ، پس او را به عنوان قاضی و داور بپذیرند و من او را بر شما حاکم قرار میدهیم پس زمانیکه به حکم ما داوری کردند اگر از او نپذیرد حکم خدا را کوچک شمرده و ما را رد کرده اند و کسیکه ما را رد کند در واقع خدا را رد کرده و این در حد شرک به خدا است.

در رویدادهای اجتماعی به که رجوع کنیم؟

ما روایاتی داریم که در آنها وظیفه شیعه در هنگامی که به امام دسترسی ندارد مشخص شده است از جمله: امام زمان در پاسخ اسحاق بن یعقوب که درباره برخی مسائل پرسش کرده بود چنین فرمود: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم» اما در رویدادهای زمان باید به راویان حدیث ما رجوع کنید، آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان می باشم. در این روایت وظیفه افراد در حوادث واقعه مشخص شده است ولی باید دید منظور از حوادث واقعه و رواه حدیث چیست.

منظور از حوادث واقعه پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهائی بوده که برای مردم و مسلمین روی میداده است و بطور کلی و سر بسته سوال کرده ، اکنون که دست ما به شما نمیرسد در پیشامدهای اجتماعی چه باید بکنیم وظیبفه چیست ... و حضرت طبق سوال او جواب فرموده اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما یعنی فقها مراجعه کنید و «رواه حدیث» نیز شامل کسانی میشود که به احادیث آگاهی داشته و درست و نادرست و مجمل و مفصل و ... آن را  بشناسند و بتوانند احکام خدا و دستورات الهی را از آن بیرون کشیده و دریابند. نه هر کسی که حدیثی روایت کند و حتی معنی آن را در نیابد و یا حدیثی روایت کند و معنی و مقصود آن را نیز بشناسد ولی از تقوی و ایمان بهره نداشته باشد و به پیروی از حکام جور راه رود. خلاصه اینکه در زمان غیبت امام عصر ، فقها و عالمان دین ، جانشینان پیامبر و امامان معصوم هستند و عهده دار حفظ اسلام و مرزهای فکری و نیز جغرافیائی آن می باشند ، آنها که باید حدود خدا را جاری سازند ، و احکام الهی را در جامعه پیاده نمایند و مردم باید به آنها مراجعه کنند و از انها دستور گیرند و فرمان برند . و اطاعت انان اطاعت از خدا و پیامبر است و نافرمانی آنان ، فرمانبری از طاغوت می باشد.

حدیثی است که مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایع از فضل بن شاذان نقل می کند و فضل از علی بن موسی الرضا علیه السلام ، در این حدیث امام به سه علت برای لزوم حکومت و وجود امام برای رهبری شره فرموده است. اول: برای اجرای قوانین و جلوگیری از تجاوزات و تعدیات مردم نسبت به یکدیگر برای بیان مطلب می فرماید: «فان قال فلم جعل اولی الا مر و امر بطاعتهم ؟ قیل لعلل کثیره منها ان الخلق اما وقعوا علی حد محدود و امروا ان لایتعدوا ذلک الحد لما فیه من فسادهم لم یکن یتبت ذلک و لایقوم الا بان یجعل علیهم فیه امیناً یمنعهم من التعدی و الدخول فیما حظر علیهم لانه ان لم یکن ذلک لکان احد لایترک لذته و منفعته لفساد غیره فجعل علیهم قیماً یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الاحکام»

ترجمه: می فرماید اگر کسی بگوید چرا اولی الامر ( ولی امر ) قرار داده شد و امر شد که از او اطاعت کنند گفته می شود برای علل زیادی که از جمله انها اینست: پس از آنکه برای حفظ و نگهداری جامعه از فساد و هرج و مرج و ظلم و تعدی حدود و قوانینی تعیین شده است که باید مردم از آن حد تجاوز نکنند و در محدوده آن قوانین نگهداشته شوند و مردم خودبخود در چارچوبه قوانین و محدودیتهایی که قانون ایجاد نموده است قرار نمی گیرند و حاضر نیستند از لذتها و منافع شخصی خویش گذشت نمایند ، در آنجا که موجب فساد و تباهی دیگری می شوند. لازم است برای نگهداری مردم در محدوده قوانین و جلوگیری از تجاوزها و تعدی به حقوق دیگران شخص امین بر مردم گماشته شود ، که عهده دار اجرای قوانین باشد و نگذارد مردم از مرز قانون تجاوز تجاوز کنند، لذا برای مردم قیم و نگهبانی قرار داد تا مانع شود آنان را از فساد و حدود و احکام را در بین آنها جاری سازد.

ملاحظه می شود که این دلیل ، اختصاص به زمان امام و پیامبر ندارد ، در هر زمانی این نیاز اجتماعی وجود و مادامیکه علت وجود دارد معلول آن هم وجود خواهد داشت ، پس در هر زمان خداوند باید بر جامعه شخصی امین و پارسا بگمارد تا از تجاوز و خروج از محدوده قوانین جلوگیری کند. حیات و بقاء هر ملتی بستگی به وجود حکومت و زمامدار دارد و در این مورد امام می فرماید: «و منها : انا لانجد فرقه من الفرق و لامله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لما لابدلهم من امر الدین و الدنیا فلم یجزنی فی حکمه الحکیم ان یترک الخلق مما یعلم انه لابد لهم منه و لاقوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم و یقسمون به فیئتهم و یقیم لهم جمعتم و جماعتهم و یمنع طائهم من مظلومهم»

ترجمه: هیچ جمعیتی و ملتی را نمی یابیم که بدون سرپرست و زمامدار بتوانند باقی بمانند و به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند زیرا برای دین و دنیای آن ملت وجود چنین شخصی لازم و ضروری است و حکمت خداوند ایجاب نمی کند که جامعه را در این امر ضروری رها کند با اینکه می داند انها ناچارند از وجود چنین شخصی، و حیات و موجودیت ملت بستگی بوجود او دارد تادر پرتو رهبری او بتوانند با دشمنان بجنگند (و سیاست خارجی ان ملت بطور صحیح تامین شود) و اموال عمومی را عادلانه تقسیم کنند و عبادات اجتماعی چون نماز جمعه و جماعت را برپا دارند و دست ستمگران جامعه رااز حریم حقوق مظلومان کوتاه نمایند.

این قسمت از سخن امام یک برهان منطقی است که از دو مقدمه تشکیل می شود: مقدمه نخست اینکه بقاء و زندگی هر ملت و جمعیتی بستگی بوجود قیم و رئیس دارد. مقدمه دوم اینکه حکمت خداوند چنین اقتضا دارد که هر آنچه مورد نیاز ضروری خلق است و حیات آنان بدان متوقف است بری آنها قرار دهد.

نتیجه این دو مقدمه این می شود که خداوند برای جامعه اسلامی قیم و رئیس قرار داده است این دلیل نیز اختصاص به زمانی ندارد و در همه زمانها ایجاب می کند که امام و ولی امری برای حفظ حیات و بقاء جامعه قرار دهد.

حفظ اصول و فروع دین و مکتب بستگی بوجود امام و رهبر دارد ، برای بیان این مطلب می فرماید: «و منها انه لولم یجعل لهم اماماً قیماً امیناً حافظاً مستودعاً لدرست الملله و ذهب الدین غیرت السنه و الاکام و لزاد فیه المبتدعون ، و نقص منه الملحدون و شبهوا ذلک علی المسلمین لانا قد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین فلولم یجعل لهم قیماً حافظاً لما جاء به الرسول لفسدوا علی نحوماً بینا و غیرت الشرایع و السنن و الاحکام و الایمان و کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین»

ترجمه: اگر برای ملت امام و رهبری امین و پاسداری نگهدارنده و امانتدار قرار ندهد، دین و احکام اسلامی بفرسودگی کشیده خواهد شد و کم کم از میان می رود و سنن و احکام الهی تغییر می یابد و هر آینه زیاد می کنند در دین بدعت گذاران آنچه که بخواهند و آنرا بنام دین جلوه داده و رنگ دینی و اسلامی به آن می دهند ، و از ان طرف ملحدین و بیدینان مسائلی را از دین کم می کنند و در نتیجه دین به گونه دیگری برای مردم جلوه داده می شود زیرا هم بر  آن مطلبی زیاد شده و هم از آن کم و کاست شده است و این موجب می شود که امر بر مسلمین مشتبه گردد و اسلام واقعی و راستین را نیابد زیرا مردم از نظر علم و شناخت نسبت به مسائل مذهبی نیازمندند و محتاج به تعلیم و یاد گرفتن هستند و کامل نیستند که خود از راهنما بی نیاز باشند و از طرفی دارای انظار و افکار مختلفی هستند و خواسته ها و هواهای مختلف و حالات گوناگونی دارند (دو در نتیجه آراء و برداشت های متفاوت خواهند داشت) پس اگر حافظ و نگهبانی برای اسلام و احکام آن که پیامبر آورده است قرار ندهند هم مردم فاسد می شوند و هم سنن و احکام الهی و شرایع آسمانی تغییر می یابد و نتیجه این تغییرات و دگرگونی ها فساد و تباهی همه بشر است.

خصوصیات ولی فقیه

بینش اسلامی، ما را به اینجا می رساند که حکومت در زمان غیبت امام عصر (عج) تنها زیبنده فقیه است و او باید در راس حکومت اسلامی قرار گیرد و مسئولیت هدایت این کاروان را بر دوش کشد. اداره و رهبری جامعه اسلامی کار ساده و آسانی نیست، چون حکومت اسلامی فقط عهده دار نان و آب مردم نیست بلکه هدفهای برتر و عالیتری دارد که گذر زندگی مادی جامعه فقط مقدمه ای برای آن هدفهاست. حکومت اسلامی باید فرد مسلمان و جامعه اسلامی بسازد و انسانها را از ستم ستمگران و از بند هر طاغوت برهاند و آنها را از مادیات گذر دهد و برای زندگی آماده سازد.

نگاهی به هدفهای حکومت اسلامی و وظایف حاکم اسلامی به خوبی به ما می فهماند که رهبر این حکومت باید از امتیازات ویژه ای برخوردار باشد و هر کسی را نرسد که بر مسند اداره جامعه اسلامی تکیه زند و اداره امور مسلمین  را به عهده گیرد لذا در بخش گذشته اشاره کردیم تنها آن کسانی می توانند بار این مسئولیت  را بر دوش کشند که از سوی خدا برای این کار ماموریت داشته باشند و آ نان ‌پیامبران ، امامان و فقیهان هستند.

ویژگی ها و خصوصیات پیامبر و امام  را می دانیم و آگاه هستیم که آنان دارای علم الهی هستند و از هرگناه و اشتباهی بدور می باشند و از مقامات معنوی و کمالات روحی برخوردارند پس باید کسی که می خواهد در زمان غیبت امام چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد و جانشین امام و حجت او بر مردم باشد، با امام سنخیت داشته و بهره ای از آن کمالات و علوم برده باشد تا اینکه بتواند چنین کاری را بر عهده بگیرد. پس با توجه به وظیفه حاکم اسلامی می توانیم خصوصیات لازم ان را توضیح دهیم.

الف : علم و اجتهاد

چون حکومت اسلامی حکومت قانون است برای زمامدار علم به قوانین لازم است چنانکه در روایت آمده است نه فقط برای زمامدار بلکه برای همه افراد هر شغل یا وظیفه و مقامی داشته باشند چنین علمی ضرورت دارد منتهی حاکم باید افضلیت علمی داشته باشد . ائمه ما برای امامت خودشان بهمین مطلب استدلال کردند که امام باید فضل بر دیگران داشته باشد. قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسی است چیزهای دیگر در آن دخالت و ضرورت ندارد مثلاً علم به چگونگی ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالی دارای چه اوصافی است، هیچیک در موضوع حکومت دخالت ندارد. چنانکه اگر کسی همه علوم طبیعی را بداند و تمام قوای طبیعت را کشف کند یا موسیقی را خوب بلد باشد شایستگی خلافت را پیدا نمی کند و نه باین وسیله بر کسانی که قانون اسلام را می دانند و عادلند نسبت به تصدی حکومت اولیه پیدا می کنند . آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اکرم (ص) و ائمه ما درباره آن صحبت و بحث شده و بین مسلمانان هم مسلم بوده این است که حاکم و خلیفه اولاً باید احکام اسلام را بداند یعنی قانوندان باشد و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد، عقل هم همین اقتضا را دارد زیرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و حکومت اشخاص بر مردم.

اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند لایق حکومت نیست چون اگر تقلید کند قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد و این مسلم است که «الفقهاء حکام علی السلاطین» سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها در آیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در اینصورت حکام حقیقی همان قها هستند پس بایستی حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد نه به کسانی که بعلت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند. البته لازم نیست که صاحب منصبان و مرزبانان و کارمندان اداری همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند بلکه کافی است قوانین مربوط به شغل  و وظیفه خویش را بدانند چنانکه در زمان پیغمبر (ص) و امیرالمومنین (ع) اینطور بوده است. مصدر امور باید دارای این دو امتیاز باشد لکن معاونین و صاحب منصبان و مامورانی که به شهرستنانها فرستاده می شوند باید قوانین مربوط بکار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.

ب: عدالت و تقوی

کسیکه عهده دار مقام حکومت می شود باید احکام اسلام را پیاده و اجرا نماید و بین افراد عدالت را برقرار سازد . خود نیز باید از گناه و ستم دور باشد و گرد ان نگردد. پیامبر و امام که رهبران حکومت اسلامی هستند دارای مقام عصمت می باشند و از هر گناه و لغزش بدور هستند ولی درزمان غیبت امام که دسترسی به فرد معصوم نیست باید فقیهی عهده دار این مقام بشود که عدالت ملکه او شده باشد. عدالت بدان معنی که به احکام و قوانین مورد تخصص خود پایبند و عامل باشد و عملاً تخلف نکند ، و به تعبیر دیگر روح توحید و ایمان به مبدا و معادش آن اندازه ای قوی باشد که او را بر انجام هر عمل فریضه واجب الهی وادارد ، و از ارتکاب هر کردار زشت و حرامی بازدارد ، این مرتبه از ایمان را عدالت نامند ، زیرا عدالت بمعنی استقامت و راستی و اجتناب از کژی و انحراف است پس انسان عادل ، یعنی مستقیم در عقاید قلبی ، مستقیم در اخلاق و فضائل روحی ، مستقیم در اعمال و کردار. نکته مهم مسئله « ملکه عدالت » است نه عدالت تنها ، زیرا بسیاری هستند که می خواهند عادل باشند و دوست دارند که از گناه دوری گزینند ولی چون هنوز در این راه پیش نرفته اند و بر خویش تسلط ندارند ، به آنها اطمینان زیادی نمی توان داشت . لذا باید کسی باشد که عدالت برای او ملکه شده باشد و گناه نکردن ، روش معمولی و عادی او بشمار رود.

«اما من کان من الفقها ء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان  یقلدره و ذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لا کلهم» « هر کسی از فقها که خود نگهدار نگهبان دین و مخالف هوی و مطیع فرمان مولا باشد باید مردم از آنها پیروی ( تقلید ) کنند و این خصوصیات را برخی از فقهای شیعه دارا هستند نه همه آنها» اگر به ویژگیهائی که این روایت برای فقیه می شمرد توجه کنیم همه آنها در پیرامون تقوی و عدالت است و کسی که از این صفات برخوردار باشد ، شخص عادل می باشد و در برخی روایات اشاره شده است که آنها باید ربانی باشند یعنی کسیکه همه چیز خود را برای خدا می خواهد و فردی خدائی است. پس حکومت اسلامی وقتی می تواند به هدفهای خود برسد که رهبر ان انسانی عادل باشد: «لایصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل» حکومت و قضاوت و اجرای حدود و برپائی نماز جمعه جز بوسیله رهبر ( امام ) عادل سامان نمی گیرد. اگر کسی که عهده دار حکومت اسلامی می شود ، عادل نباشد به گناهها آلوده باشد و از خصلتها و ویژگیهای منفی برخوردار باشد ، دیگر نمی تواند در جامعه عدالت برقرار کند.

ج: مدیریت و تدبیر

مدیریت و رهبری یک گروه ، تنها در یک مجموعه مسائل علمی ، حاصل نمی شود و هر چه گروه و دسته بزرگتر و هدفی که دنبال می کند وسیعتر و طولانی تر باشد ، اداره آن مشکلتر می شود. رهبر ، برای اداره یک جامعه باید از مشکلات جامعه و مسائل سیاسی اطلاع داشته باشد تا بتواند مردم را در مشکلات ، راهنمائی کند و پیشرو آنها باشد ، لذا تنها آگاهی به فقه و احکام بدون شناخت موضوعات و موارد و نیز صرف آگاهی سیاسی ومذهبی کافی نیست. بلکه ابعاد معنوی و خود ساختگی فقیه و رهبری جامعه، نقش تعیین کننده دارد و آنان که در مبارزه با نفس، چونان طفل نوپایند شایسته این مقام نیستند هر چند اعلم باشند. علی(ع) از جمله خصوصیاتی را که برای خود می شمرد و به آن دلیل خود را شایسته حکومت می داند، آگاهی به نتایج کارها و قدرت پیش بینی می باشد.

 

د: شجاعت

از جمله ویژگیهایی که برای یک رهبر لازم است ، شجاعت و شهامت و بی باکی در راه خدا است او باید در مشکلات ، ثابت قددم بوده و کسی نباشد که قدرت تحمل نداشته یا فرد ترسوئی باشد و می دانید که سزاوار نیست آن که سرپرست و نگهبان خون و ناموس و اموال مردم مجری و حافظ احکام خدا و پیشوای مسلمین است بخیل باشد زیرا به جمع کردن مال ، حرص می ورزد و یا آنکه نادان باشد چرا که با نادانی خود، مردم را گمراه می سازد و یا ستمگر باشد که به مردم ظلم کند و یا ترسو باشد تا از روی ترس ، گروهی را بر گروه دیگر برتری دهد و رشوه گیر باشد تا حق مردم را از بین ببرد.

 

 


 

فصل سوم

فهرست عناوین فصل سوم

Õهدف درحکومت اسلامی و اختلاف آن با سایر حکومتها

Õنوع حکومت در اسلام

Õهدف درحکومت اسلامی و اختلاف آن با سایر حکومتها

حکومت از نظر هدف به سه نوع تقسیم می شود:

1.     حکومتی که هدف آن تامین تمایلات شخصی یک یا چند فرد است . در این نوع حکومت تمام نیروها صرف می شود برای ارضاء تمایلات شخصی حاکم یا هیئت حاکمه و آنها که در مسیر اهداف حکومت هستند و حکومت برای دولتمردان هدف است نه وسیله و ملت و آرا ء و خواسته آنها هیچ نوع ارزشی ندارد همانگونه که مصالح و حقوق واقعی آنان نیز بی ارزش است حق آنست که حاکم یا هیئت همه از این نوع بوده اند.

2. نوع دیگر ، حکومتی که هدف از آن تامین خواسته های مردم است و چون معمولاً خواسته های مردم یکسان و یکنواخت نیست میزان خواست اکثریت خواهد بود که با نصف بعلاوه یک تحقق می پذیرد و قهراً خواست اقلیت که گاهی ممکن است نصف منهای یک آن ملت باشد نادیده گرفته می شود. در این نوع از حکومت یک اصل ثابت وجود ندارد که بر آن تکیه شود نوع معیار حق و باطل باشد بلکه وظیفه حکومت آنست که از خواسته های عمومی پیروی کند حتی اگر  خواسته ملت را خلاف مصلحت خود آنان تشخیص دهد چاره ای ندارد جز آنکه طبق آراء اکثریت عمل نماید و بزیان مردم اقدام کند و برای چنین حکومتی حق و باطل و زشت و زیبا مصلحت و مفسده جز خواست اکثریت چیز دیگری نیست. حق آنست که اکثریت ملت با آن موافق است و باطل آنست که اکثریت مخالف آن باشد.

اگر ملت خواهان پیشرفتهای مادی و صنعتی و علمی است حکومت هم باید طرفدار آن باشد و اگر طرفدار هرزگی و هوسبازی و عیاشی است حکومت نیز ناچار است که بر هرزگی و فحشاء دامن بزند و وسایل عیش و نوشان را با برنامه های منظم مدرن فراهم سازد.

3.        نوع سوم حکومتی که هدف آن تامین مصالح و منافع ملت و اجراء حق و عدالت است که در مواردی ممکن است غیر از خواست مردم باشد حکومت های الهی آسمانی از نوع سوم هستند زیرا شالوده نظام و حکومت ، و قانون و حاکم برجامعه، از طرف خداوند است و قهراً مصالح واقعی مردم در ابعاد مختلف مادی و معنوی و فردی و اجتماعی ، دنیوی و اخروی ، در نظر گرفته شده است و هیچ قانون گذاری جز ذات باریتعالی نمی تواند تشخیص دهنده مصالح واقعی انسان باشد و این تنها خداوند عالم حکیم است که خالق انسان است و هادی او بسوی کمال و سعادت و هم او می داند که چه راهی بهتر او را به مقصد اصلی و هدف از خلقت و آفرینش می رساند بنابراین هدف تهیه وسائل رفاهی و بهبود وضع اقتصادی و توسعه فرهنگ و تکنیک نیست بلکه اینها و نظائر اینها اهدافی مقدس و زمینه ای برای هدف اصلی است و آن ساختن انسانها و توجه دادن آنان به خدا و مسائل معنوی است.

بنابراین کسیکه زمام امور مملکت را بدست می گیرد باید فردی باشد که هدف اصلی از حکومت را در نظر داشته باشد و تلاش کند تا جامعه ای مومن و متعهد بسازد و باید توجه داشت که عدالت اجتماعی در جامعه ای که ایمان به خدا و توجه به مسائل اخلاقی و معنوی دارد و هواها و هوسها کمتر بر آنها حکومت می کند بهتر و سریعتر اجرا ء می گردد تا آن مردمی که محکوم نواع رذائل اخلاقی و هوس های شیطانی هستند و محور فکری آنان تنها مسائل مادی است . ابوذرها ، مقدادها ، عمار یاسرها ، سلمان ها ، مالک اشترها ، حجربن عدی ها ، عدالت اسلام را به آغوش باز استقبال می کردند ولی طلحه ها و زبیرها و معاویه ها و مغیره بن شعبه ها ، از آن گریزان بودند و موانع و سد بزرگی برای اجرای اسلام و عدالت شدند.

پس گذشته از اینکه زنده شدن مسائل معنوی و اخلاقی در جامعه و توجه به خدا هدف اصلی و اساسی مکتب است و بر اساس جهان بینی اسلام باید این انسان در پرتو تربیت و اخلاق قرب به خدا پیدا کند و سعادت جهان دیگرش تامین شود ، عدالت اجتماعی و اجرا ء قانون که هدف دیگر نظام اسلامی است در پرتو اخلاق و ایمان بهتر اجرا خواهد شد بنابراین هدف از حکومت در اسلام نه تمایلات شخصی فرد یا افراد است و نه خواسته ئو تمایلات بی حساب و نابجای مردم بلکه حفظ مصالح و نیازهای واقعی جامعه است که خلاصه می شود در اجرای عدالت بر اساس قوانین و ضوابط اسلامی و تربیت و ساختن انسان برای سیر و حرکت بسوی الله و قهراً در چنین حکومتی مقام و حکومت وسیله است نه هدف مسئولیت است، نه حقی که از آن بهره گیری و سوء استفاده شود. لذا عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته ، شان و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه، اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است، ابن عباس می گوید داخل شدن بر امیر المومنین علیه السلام به ذی قار ( محلی بوده است که در راه رفتن به بصره در جنگ جمل در آن منزل کرده بودند) در حالیکه با دست خویش کفش کهنه خود را پینه می زد پس حضرت بمن فرمود قیمت این کفش چقدر است ؟ ابن عباس می گوید گفتم هیچ قیمت و ارزشی ندارد امام فرمود: «والله لخی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقاً ، او ادفع باطلاً» بخدا هر آینه این کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما محبوب تر است مگر آنکه با آن حقی (یعنی قانون و نظام اسلام) را بپا دارم یا باطلی (یعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را دفع نمایم.

پس نفس حاکم شدن و فرمانروائی برای مردان خدا وسیله ای بیش نیست، اگر این وسیله بکار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید هیچ ارزشی ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه می فرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده وملزم باین کار نشده بودم آن را (یعنی فرماندهی و حکومت) رها می کردم» بدیهی است تصدی حکومت ، بدست آوردن یک وسیله است نه این که یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی توانست آنرا غصب کند یا رها سازد. هر گاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پیدا می کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می شود. بعضی از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده خیال می کنند که ریاست و حکومت فی نفسه برای ائمه علیه السلام شان و مقامی است که اگر برای دیگری ثابت شد دنیا بهم می خورد. حال آنکه نخست وزیر شوروی و انگلیس و رئیس جمهور آمریکا حکومت دارند و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسی را وسیله کامروائی خود از طریق اجرای قوانین و سیاستهای ضد انسانی می کنند.

ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومتهای برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد منتهی چه بکنند؟ مامورند انجام وظیفه کنند، موضوع ولایت فقیه ماموریت و انجام وظیفه است. حضرت درباره این که چرا حاکم و فرمانده و عهده دار کار حکومت شده تصریح می کند که بری هدفهای عالی ، برای این که حق را برقرر کند و باطل را از میان ببرد. فرمایش امام این است که خدایا تو میدانی ما برای بدست آوردن منصب و حکومت قیام نکرده ایم بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را قبول کنم این بود که «خدای تبارک و تعالی از علماء تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخوری و بهره مندی ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند» یا می فرماید: «اللهم انک قد تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لالتماس شیی من فضول الحطام» خدایا: تو خوب می دانی که آنچه از ما سر زده و انجام شده رقابت برای بدست گرفتن قدرت سیاسی و یا جستجوی چیزی از تمتعات و درآمدهای زائد نبوده است و بلافاصله درباره این که پس او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش می کرده اند می فرماسد بلکه برای این بود که اصول روشن دینت را باز گردانیم و بتحقق رسانیم و اصلاح را در کشورت پدید آوریم تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده ات ایمنی یابند و قوانین (یا قانون جزائی) تعطیل شده بدون اجرا مانده ات به اجرا در آید و برقرار گردد.

اینک به چند آیه و روایت دربیان هدف از حکومت اسلامی اشاره می شود: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» هر آینه فرستادیم رسولان خود را و نازل ساختیم با آنان کتاب و میزان را تا مردم قیام بعدل و قسط نمایند (منظور از میزان دین و قوانین الهی است که میزان اعمال و عقائد انسانها است) در این آیه هدف از بعثت پیامبران و انزال کتب و ادیان آسمانی را اقامه عدل و قسط قرار داده است و روشناست که هر حکومتی که پس از انبیاء و رسولان بخواهد ادامه حکومت انبیاء باشد باید همان هدف را تعقیب کند و همانطور که می دانیم ولایت فقیه ادامه امامت و تداوم رسالت و نبوت است پس هدف از حکومت فقیه هم باید مسئله اقامه عدل باشد. «یا داود انا جعلناک خلیفه فی لارض فاحکم بین الناس بالحق» ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم پس حکم کن در بین مردم بحق. در این آیه حکم کردن بحق بعنوان نتیجه خلافت داوود بیان شده است.

«هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» در این آیه و آیاتی دیگر مشابه آن چون آیه 129و 151 بقره و 164 آل عمران هدف از بعثت و رسالت پیامبر اسلام را تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت قرار داده است، تزکیه ، رشد دادن به انسانها است از جهت فکری و اخلاقی و تربیت و پرورش آنان بگونه ای که استعدادهای انسانی و فضائل اخلاقی شکوفا شود و معنا و مفهوم «یا ابیها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه» ای انسان تو میکوشی بسوی پروردگارت کوشیدنی پس او را ملاقات خواهی نمود تحقق پذیرد.

تعلیم کتاب آگاه ساختن انسانها از مفاهیم بلند و عالی کتاب آسمانی است و منظور از حکمت آموختن و بیان نمودن واقعیت های هستی و جهان بینی الهی است و با توجه به آیات گذشته هدف از حکومت انبیاء هم اقامه عدل است و هم تربیت و تعلیم انسانها و توجه آنان بسوی خدا و واقعیتهای جهان افرینش و قهراً حکومت امام و یا فقیهی که نائب امام است برای تداوم و تعقیب همین اهداف خواهد بود.

4.  در نامه ای که امام حسین سلام الله علیه در جواب نامه های پی در پی مردم کوفه فرستادند در آخر ان نامه می فرماید: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذلک الله» بجان خودم قسم ، نیست امام مگر اینکه حاکم به کتاب باشد قائم بعدل و قسط باشد و بدین حق عمل نماید (یا دین حق را پیاده نماید) و حبس نموده باشد خود را بر این امور برای خدا. در این جملات امام علیه السلام امام را با این صفات معرفی فرموده است حاکم بکتاب قائم بقسط و دائن بدین حق و اهداف امامت را معرف امام قرار می دهد تا اگر امامی و حکومتی این اهداف را ندارد و حکومتش تحقق بخش آنها نیست معلوم شود که امام حق نیست و در آخرین جمله اش نشان می دهد که انگیزه باید خدا باشد یعنی اگر حاکم بکتاب و قائم بقسط و دائن بدین حق هست، برای خدا است نه برای هواها و انگیزه های شخصی و هیچ حرکتی و قدمی جز برای او و در راه او بر نمی دارد و بچیزی جز او نمی اندیشد.

نوع حکومت در اسلام

حکومت اسلامی هیچیک از انواع طرز حکومتهای موجود نیست مثلاً استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خود رای باشد، مال و جان مردم را ببازی بگیرد و در آن بدلخواه دخل و تصرف کند، ‌هر کس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هر کس را خواست انعام کند و بهر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم (ص) و حضرت امیرالمومنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند.

حکومت اسلامی نه استبدادی است نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه بمعنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروط از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است مجموعه شرط همان احکاتم و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است. فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری در همین است. در این که نمایندگان مردم یا شاه در اینگونه رژیمها به قانون گذاری می پردازند و در صورتیکه قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.

شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچکس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب در حکومت اسلامی به جای مجلس قانون گذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد، مجلس برنامه ریزی وجود دارد که بری وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه ها کیفیت خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند. مجموع قوانین اسلام که در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن، کار حکومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق کرده است. در صورتیکه در حکومتهای جمهوری و مشروطه سلطنتی، اکثریت کسانی که خود را نماینده اکثریت مردم معرفی می نمایند هر چه خواستند بنام قانون تصویب کرده سپس بر همه تحمیل می کنند. حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت حاکمیت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است.

قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد، همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند همان قانونی که از رطف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم (ص) بیان شده است. اگر رسول اکرم (ص) خلافت را عهده دار شد به امر خدا بود. خدای تبارک و تعالی آن حضرت را خلیفه قرار داده است خلیفه الله فی الارض نه این که به رای خود حکومتی تشکیل دهد و بخواهد رئیس مسلمین شود.

همچنین بعد از این که احتمال می رفت اختلافاتی در امت پدید آید چون تازه به اسلام ایمان آورده و جدید العهد بودند، خدای تعالی از راه وحی رسول اکرم علیه السلام را الزام کرد که فوراً همانجا وسط بیابان امر خلافت را ابلاغ کند، پس رسول اکرم علیه السلام (ص) تحکم قانون و تبعیت از قانون ، حضرت امیر المومنین (ع) را به خلافت تعیین کرد، نه باین خاطر که دامادش بود یا خدماتی کرده بود بلکه چون مامور و تابع حکم خدا و مجری فرمان خدا بود. باری ، حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حکمفرمائی دارد. آنجا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم(ص) هر وقت مطلبی را بیان یا حکمی ابلاغ کرده اند به پیروی از قانون الهی بوده است. قانونی که همه بدون استثناء بایستی از آن پیروی و تبعیت کنند. حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجرا است همان حکم و قانون خدا است و تبعیت از رسول اکرم ص هم به حکم خداست که می فرماید: « واطیعوا الرسول » از پیامبر پیروی کنید پیروی از متصدیان حکومت یا ولی الامر نیز بحکم الهی است؛ آنجا که              می فرماید: « اطیعو الله اولی الامر منکم » رای اشخاص حتی رای رسول اکرم (ص) در حکومت و قانون الهی هیچگونه دخالتی ندارد همه تابع اراده الهی هستند.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:14  توسط حبیب وطن وال  | 

مطالب قدیمی‌تر